فی ژوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی ژوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله زندگی ناصرخسرو

اختصاصی از فی ژوو دانلود مقاله زندگی ناصرخسرو دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

مقدمه
انسان موجودی قابل تکامل و مستعد برای تحول است ، اما براستی بسیار اندک هستند کسانی که توانسته باشند متحول شوند و همچون بودا ، ابراهیم ادهم و معدودی دیگر، از زندگانی خاصی دست کشند و به حقیقتی متعالی پی برده ، بقیه عمر را بر سر آن گذارند . این هجرت درونی و جهاد اکبر فیضی است که کمتر انسانی از آن مستفیض شده است و چشمه ای است که سیراب شدگان از آن چشمه معدودند .
تمدن ایرانی همواره و در همه جا به فرهنگ و ادبیات اصیل خود شناخته شده است . درمیان این فرهنگ کهنه چهره های ادبی بزرگی وجود داشته اند که این چهره ها و سرمایه های گرانبهای ادبیات ایران در طی زمان همچنان جاویدان مانده اند و همواره در فرهنگ مردم سرزمین خود تأثیر گذار بوده اند و آشنا شدن با زندگی این بزرگان تاریخ ادب ایران می تواند راهی باشد برای زنده نگه داشتن فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی .
چرا که شاعران و نویسندگان بزرگ ایرانی برای هر یک از مجموعه های گرانبهایی که از خود بر جای گذاشته اند رنجها و محنتهای فراوانی برده اند . مانند ناصرخسرو قبادیانی که از مردان بزرگ فرهنگ فارسی می باشد .
برخواستم از جای و سفر پیش گرفتم
نزخانه م یاد آمد و نز گلشن و منظر
پس بر عهدۀ ماست که در حفظ و نگهداری از گنجینه های با ارزش بزرگان ادب جهان و همچنین آشنا شدن با زندگی آنها و انتقال این دانسته ها به نسل بعد بکوشیم .
در محضر خسرو :
حکیم ابو معین ناصر خسرو قبادیانی ملقب به « حجت » از گویندگان و شاعران توانای زبان فارسی در دورۀ سلطان محمود غزنوی است . حکیم ناصر خسرو در سال 394 هجری قمری در قبادیان از توابع بلخ متولد شد . او از خاندان محتشمی بود و ثروتی در بلخ داشت و از کودکی به کسب علوم و آداب اشتغال ورزید و پس از کسب علوم در جوانی به دربار سلاطین و امرا راه یافته و به مراتب عالی رسیده و به کارهای دیوانی مشغول بوده است .
خسرو پسر حارث از خاندانهای سرشناس و مورد احترام قریۀ قبادیان بود . قبادیان ناحیه ای از نواحی تابعه شهر بلخ در کنار یکی از شاخه های رود جیحون بنا شده بود و دارای چشمه های معروف آب شیرین ، باغات مصفا ، کشاورزی چشمگیر و درختهایی مخصوص بود که برگهایش در زمستان نیمی قرمز و نیمی سبز می شد و به چهرۀ برف گرفتۀ روستا رنگی زیبا می زد . رود اصلی شهر بلخ به دوازده شاخه تقسیم می شد که یکی از آنها بنام " عزبنکی " بود و آبرسانی این منطقه را بعهده داشت . اهالی روستا عموماً مسلمان و ایرانی الاصل بودند و گروهی از اعراب بنی تمیم هم از سال 32 هجری که شهر بلخ توسط " احنف ابن قیس " فتح شده و در زمرۀ سرزمین های اسلامی در آمده بود در همین منطقه سکنا گزیده بودند . کار مردم کشاورزی و دامداری بود و چتر وسیعی از صمیمیت ، خلوص و روابط عاطفی بر سر منطقه سایه می گستراند .
اهالی این روستا ، همچون دیگرمناطق مشابه ، معمولاً سالی یکبار، برای بررسی مسائل عمومی شان در محضر بزرگی از بزرگان قریه جمع می شدند ؛ هر کس حرفی داشت می زد و تصمیمهای همگانی گرفته می شد . اکنون ( ذیقعدۀ سال 394 هجری برابر با تیرماه سال 382 شمسی ) مجمع سالانه مردم قبادیان در حضور خسرو فرزند حارث ، که از دبیران و افراد مورد اعتماد حکومت سامانیان بود ، تشکیل شده است و شربت خنک همراه با دانه های معروف منطقه و خربزه هایی که اختصاصاً برای خسرو از اطراف نیشابور آورده اند، برای مهمانان مهیا است .
در هوای گرم تیرماه ، مردان ِعلاقه مند گرد هم جمع شده اند تا به چند مسئله اساسی رسیدگی شود . یکی از عمده ترین این مسائل موضوع حمام ده و شکایت حمامی از برخی اهالی است که آنچه به عهده گرفته بوده اند ومی بایست بعنوان اجرت سالانه حمامی بپردازند ،نپرداخته اند و بعضی هم بی توجهی های دیگری کرده بودند که در نتیجه ، " تاجیک ترمذی " مردی که امور حمام را بعهده گرفته بود اظهار نارضایتی می کرد ؛ موضوع دوم شکا یت "چغری " جوان مغولی الاصل بود که شبانی گلۀ ( شب چره) را داشت و مدعی بود که با وجود همۀ خطراتی که درکوه و بیابان گلۀ گوسفندان را تهدید می کند و او مجبور است گله را به مناطق دور دست ببرد و چندین ماه به خانه و خانواده اش بر نمی گردد ، آنچه دو سال پیش به عنوان دستمزد برایش تعیین کرده اند کم است و کفاف زندگی اش را نمی کند .
در این مجلس هر کس سخنی می گفت ؛ پیرمردها دارای احترامی خواص بودند و وقتی یکی از آنها لب به سخن می گشود جوانترها ساکت می نشستند تا حرف او تمام شود . یکی از پیرمردها که انگشتان دست چپش بطرز دلخراشی بریده و قطع شده بود در تأیید چغری چوپان ، خاطره جوانی خود را که چوپان بوده و چگونه با چند گرگ گرسنه روبرو شده و برای حفظ گوسفندان با آنان بمبارزه برخاسته بود ، تعریف کرد و دست چپش را به عنوان سند به همگان نشان داد . دیگری که بنام " اسلم بیک " صدا زده می شد و چند گاهی مشکل " تون تابی " و نظافت حمام و آب گرفتن برای " خزینه " و تنها ماندن با " جن و پری " ها را تجربه کرده بود ، از خاطرات خودش تعریف می کرد و طوری از وقایع آن زمان یاد می نمود که گویی همۀ حاضران را در ترس و وحشت و سختیهای کارش سهیم کرده است . او از یخ بستن مسیر آب در زمستان ، افتادن درمسیر یخ آب رودخانه بخاطر آب گرفتن برای حمام ، شنیدن سر و صدای جن و پری ها در غروب ها و شب ها که حمام خلوت بوده وکسی در رختکن حضور نداشته و ضمناً بدرفتاری بعضی از "هم ولایتی ها " صحبت می کرد و اینهمه بر سرِافزودن به دستمزد سالیانۀ چوپان و حمامی بود ؛ حرفها زده شد هر کس هرتعداد گوسفند و بره یا هر مقدار گندم و جو ، کاه و یونجه و یا پول نقد را بعنوان مزد چوپان و حمامی بعهده می گیرد ، در دو مرحله بپردازد یکی اول میزان ( برابر اول مهر ماه ، آغاز فصل پائیز ) و دومی هم شب عید .
خسرو در تصمیم گیری نهایی بسیار مؤثر بود . او گفت : زندگی این دو نفر بدلیل اینکه زمین و باغ و گوسفند زیاد ندارند ، نباید معطل بماند ؛ باید طوری به آنها اجرت پرداخت شود که مثل یک کشاورز معمولی یا دامدار متوسط بتوانند زندگی کنند و به هر نفر هم یک " جوان " کمکی داده شود تا کم کم به فوت و فن کار وارد و در موقع ضروری بتواند جای آنها را بگیرد .
دراین موقع ، جوانی شادمان و خندان ، از آن طرف حیاط وارد شد ؛ خود را از میان افراد به سختی گذراند و به خسرو رسید ؛ کنارش بر روی زانو نشست و در گوش او چیزی گفت که چهرۀ خسرو نیز خندان شد و سر به آسمان بلند کرد و پس از ذکر کلماتی دعا گونه ، با شادمانی و با صدای بلند خطاب به حضار گفت : الان پیشکار من ، خبر خوبی بمن داد من از این خبر آنقدر خوشحال و شادمان شدم که حد ندارد ؛ و حالا بعنوان تشکر از خداوند بزرگ که دومین پسر مرا سالم بدنیا آورد و مادرش نیز سالم است ، من بشما اعلام می کنم که سهمیۀ ده خانوار که می بایست به چوپان و گرمابه دار قریه مان بدهند من می دهم و برای اینکه مستحق ترین خانواده ها انتخاب شوند . این کار را به عهدۀ جناب مولانا عبدالصمد هراتی می گذارم . ضمناً ازامروز بمدت سه شبانه روز مردم خوب قبادیان مهمان من هستند .
جمعیّت هلهله کشیدند و با شادمانی دست زدند ؛ صدای " تبریک " و " چشم روشن " از هر طرف بلند شد آنگاه یکی از میان جمعیت صدا زد ؛ جناب خسرو خان ؛ بفرمائید که اسم این نور چشمی چیست ؟! خسرو گفت : چون در حال یاری مردم برای امورشان بودیم ، اسمش را " ناصر" می گذاریم . دوباره صدای شادمانی از مردم بلند شد و همان مرد ریش سفیدی که اسلم بیک خوانده می شد گفت : بنابراین ، ضمن چشم روشنی گفتن بحضور خسروخان که همیشه خودشان یاور واقعی ما مردم بوده و هستند ، از ایشان تقاضا می کنیم که بیش از این صبر نکنند و برای دیدن نور چشمشان به " اندرونی " تشریف ببرند . ما حرفهایمان را می زنیم و نتیجه را خدمتتان عرض خواهیم کرد تا هر چه بفرمائید عمل کنیم .
خسرو ، شادمانه از جا برخواست ــ گرچه قبلا ً نیز خداوند پسری به او عطا کرده بود ، اما این بار خسرو از موقعیت جسمی همسرش نگران بود و شنیدن خبر سلامتی نوزاد و مادر او را خیلی خوشحال کرده بود . هر قدم که خسرو برمی داشت و از" بیرونی " خانه به " اندرونی " می رفت ، صدای هلهلۀ مردم و سخنانی که رد و بدل می شد ، گنگ تر بنظرش می رسید تا آنکه فاصلۀ دو سوی عمارت را طی کرد و از بهار خواب ِ اندرونی گذشت وارد اتاق نشیمن شد ...شادی از نگاه همه موج می زد و خسرو در جلوی در ایستاد تا قنداقۀ فرزندش را برایش بیاورند . آنروزها مردان بزرگ برای دیدن بچه به اندرونی نمی رفتند بلکه نوزاد را برای " دستبوسی پدر " توسط قابله بحضورش می آوردند . خسرو روبروی اندرونی ایستاد ؛ سرفه ای کرد و بدین وسیله حضورش را اعلام نمود . مامائی زرنگ و جا افتاده قنداقۀ نوزاد را که در پوششی رنگین پیچیده شده بود ، پیش خسرو آورد و ضمن سلام و تبریک گفت : " ایشالا خوش قدم باشد . یه پسر کاکل زری مثل ماهه . میخوا مثل پدرش ازبزرگون بشه ، اهل کرم باشه و ضعیفا رو دستگیری کنه . خسرو که می دانست این تعارفات برای چیست ، بچه را از قابله گرفت و گفت : " خیلی ممنون . دست شما دست خوبی یه ، الحمدلله که مادر و بچه هر دو سالم و خوبند . " بعد صورت بچه را به آرامی بوسید و در حالیکه ظاهرا ً بخاطر حفظ ابهت و جبروت خودش سعی می کرد که خیلی هم با قابله خودمانی بنظر نرسد ، دستی به جیب کرد و یک سکۀ نقره بیرون آورده به قابله داد و گفت : انشاالله از حالا به بعد هم مواظبت از بچه بعهدۀ شماست . ببینید اگر مادرش شیر کافی ندارد ، یک دایۀ مناسب برای پسرم ناصر پیدا کنید . قابله صورتش را بحالت سوألی درهم کرد و گفت: " خسروخان بسلامت باشه ، چرا مادرش شیر نداشته باشد ، خیلی هم شیر داره . حالش هم خوب خوبه . "
خسرو با گفتن : " خوب ، الحمدلله " ، قنداقه را به قابله برگرداند ، دستی به سیبیل و ریش خود کشید و در حالیکه سرش را بالا گرفته بود ، بطرف مردم برگشت و راهی قسمت بیرونی خانه اش شد . خسرو خیلی دلش می خواست همسرش را هم ببیند اما ظاهرا ً برابر آداب و رسوم آنزمان ، صحیح نبود که مردها همسرشان را بیشتر از همان حد معمولی ببینند یااحترام کنند ؛ گویا به شخصیت مرد برمی خورد ، آنهم مردی مانند خسرو که در دیوان والی صاحب شغلی بود ، کسرشاءن بود که علاقه اش را به همسرش نشان دهد .
نخستین گامها :
نخستین روزهای زندگی " ناصر " که در گرمای تیرماه آغاز شده بود ، با ضعف و بیماری نسبی او همراه بود ؛ حکیم های محلی قبادیان علت ضعف ناصر را گرمازدگی و کم شیری توصیف کردند و چندی نگذشت که خسرو ناچار شد برای فرزندش ناصر " دایه " بگیرد تا هم نسبت به تأمین شیر فرزندش اقدام کرده باشد ، هم با تغییر محل زندگی کودک و فرستادنش به یکی از نواحی خوش آب و هوای کنار رود " عزبنکی " ، گرما زدگی مداوم وی را معالجه کند مادر ناصرنیز فوق العاده ضعیف شده بود و به استراحت بیشتر نیاز داشت . این اقدام نتیجه بسیار خوبی داشت و با گذشت حدود یکسال از عمر " ناصر " ، مادرش نیز سلامت کامل خود را باز یافت در بهار سال بعد ( 383 شمسی ) خسرو باتفاق چند نفر از خدمه خود بهمراه هدایائی قابل ملاحظه به روستای " عزبنکی " رفت و ناصر را به نزد مادرش بازگرداند .
کم کم دوران رشد اولیه ناصر سپری شد و راه رفتن را آموخت . رفتار دوگانۀ پدرش را در برخورد با مردم معمولی و" عمال حکومت " می دید . کم کم به سنی می رسید که پرسشهای مختلفی در ذهنش شکل می گرفتند و " ناصر " در اندیشه ی دستیابی به پاسخ آنها بود . کم کم محیط قبادیان برای ناصر تنگ شد و در عنفوان جوانی بهمراه عمویش به بلخ فرستاده شد تا معلمین ، اسا تید وبزرگان دانش زمان، به ترتیب ذهن و تکمیل معلومات ناصر همت گمارند .
روزهای بهاری ، در حا لیکه ناصر حدود بیست سال سن داشت ، آغازشد وحکیم مزبورتحت عنوان دوستی ازدوستان ناصر، به بلخ آمد و خود را به محل اقامت ناصر، که حجره ای ازحجرات مدرسۀ علمی معروف "محمدیه" دربلخ بود ، رسانید . ناصردرآن موقع به درس های متعددی می پرداخت وخود را تا حدودی بی نیازازحضورمداوم درمحضراساتید معینی می دانست ، زیرا اصولا ًدراین فکرنبود که بعنوان یک دانشمند یا طبیب یا منجم ویا کاتب وغیره شناخته شود بلکه سخت امیدواربود که با اندوختن بخشی ازهرعلمی ، هرچه زودتربه قبادیان بازگردد وبا استفاده ازموقعیت ویژۀ پدرش نزد امرای سامانی به شغلی معین منصوب شود و همچون درباریان وعمال دولت ، به راحتی و خوشی زندگی نماید .
در مجلس سلطا ن غزنوی :
بازگشت ناصربه قبادیان با استقبا ل خانواده روبه روشد ،مخصوصاً " ابوالفتح عبد الجلیل " برادر بزرگ ناصر، که درمیان مردم سمت جانشینی پدرش راپیداکرده بود وبرامورقبادیان تسلط کامل داشت ازناصراستقبا ل شایانی کرد علیرغم آنچه دردوران نوجوانی ، ناصر را رقیب خود می دید ، با گذشت زمان همچون برادری مهربان به یاری ناصر شتافت و به او قول کمال مساعدت را داد و مجلسی با شکوه به مناسبت بازگشت ناصر برپا کرد و با اجازۀ پدرش خسرو ، این مجلس جشن را به صورت مجلس سرور و با حضور رقاصان و نوازندگان جشنی برگزار کرد .
پس از آنکه نیمی از شب گذشت و خوانندگان و نوازندگان مرخص شدند ، کم کم میان خسرو ، ناصر، عبدالجلیل و میهمانهای مختلف ، سخنانی از این درو آن درمطرح شد . از تحصیلات و مدارج علمی ناصرسؤال به میان آمد و ناصر توضیحاتی برای آنها داد و اعتراض وبی علاقگی اش به علوم دینی را هم علناً ابراز کرد . جام می مرتباً پر و خالی می شد و مجلس به محلی برای افشای عقاید درونی و بی پردۀ حضار تبدیل شده بود . هرکس به مناسبت یا بی مناسبت ،حرفی می زد و مانند یک میدان مسابقه ، هر کدام می کوشیدند تا از دیگری عقب نمانند . شعرهایی فارسی و عربی خوانده می شد ؛ طنزهائی به مذهبی ها و اعتقادات مردم عوام بر زبان می آمد و طبعاً گل مجلس ناصر بود و محفوظات وی؛ و چون ناصر در ابتدا گفته بود که نظر خوشی در مورد عقاید و علوم مذهبی ندارد، صحبت ها بر همین محور می گردید. تا جائیکه یکی از حضاربا لحنی مستانه گفت: آقایان آیا خصلت بخل و خساست خصلت خوبی است؟. همه زدند زیر خنده و گفتند: حتماً نه، آن شخص گفت: خیلی خوب، آیا خدا می تواند خسیس و بخیل باشد؟. همه باز هم خندیدند و گفتند: نه، هرگز. آن مرد خندۀ بلندی کرد و گفت: پس خدایی که خسیس نیست حتماً یک گوشۀ کوچکی از بهشت را به من خواهد داد. منهم که آدم قانعی هستم به همان یک گوشه قانعم پس دیگر جای نگرانی نیست. خدا که می تواند هرکاری بکند حتماً اینکار را هم می کند.
حضار پیاله های شراب را بلند کردند و به تأیید او پرداختند و به سلامتی خانۀ کوچولوی او در بهشت جامهای خود را خالی کردند. ناصر که فرصت را مغتنم می دید و ترسی هم از اظهار افکار خودش نداشت، رو به پدر کرد و گفت: اگر پدر اجازه بدهند، من چند سطری شهر خطاب به خدا گفته ام، اینجا خیلی مناسب است که بخوانم. خسرو گفت: به به، شعرهای ناصر عزیزآنهم خطاب به خدا؟. خوب است، بخوان، بخوان. من نمی دانستم که پسر عزیزم شاعر هم شده است، خوب بخوان ببینم که دست پخت تو در شعر چیست ؟. سکوت نسبی همه را فرا گرفت ، جامهای شراب به زمین قرار داده شد؛ ناصر سینه ای صاف کرد نفسی بلند کشید و گفت: البته من این شعرها را فقط برای دلم گفته ام ولی چون اینجا در حضور اهل دل هستم و حال خوشی داریم، بد نیست مقداری از آنرا که به یادم هست برایتان بخوانم تا جواب این دوست عزیزرا که فقط یک خانۀ کوچک در بهشت از خدا می خواهد، داده باشم . من چندی پیش درعالم تنهائی به خدا گفته ام :

خدایا عرض و طول عالمت را
نه وسعت در درون من آری
توانی در دل موری کشیدن
نه ازعالم سر موئی بریدن

تو بتوانی که در یک طرفه العین
نهال فتنه در دلها تو کشتی
تو در روز ازل آغاز کردی
تو گر خلقت نمودی بهرطاعت
زمین و آسمانی آفریدن ...
در آغاز خلایق آفریدن
عقوبت در ابد بایست دیدن
چرا بایست شیطان آفریدن

حضار با شنیدن این جمله ناگهان زیر خنده زدند و یکی از آنها گفت: واقعاً که اگر خدا ابلیس را نمی آفرید ، ما به این روز نمی افتادیم . دیگری گفت : آقایان ساکت ، بگذارید نور چشممان ناصر کارش را بکند.
دوباره سکوت برمجلس حکفرما شد و ناصر ادامه داد:

سخن بسیار باشد جرأتم نیست
ندارم اعتقادی یک سر موی
کلام عارف دانا قبول است
ندانم در قیامت کار چون است؟.
اگر میخواستی کاینها نپرسم
اگر در حشر سازم با تو دعوی
اگرآن دم زبان از من نگیری
وگر گیری زبانم، دون عدلست
بفرما تا سوی دوزخ برندم
ولی بر بنده جرمی نیست لازم
تو دادی رخنه در قلب بشرها
نفس از ترس ، نتوانم کشیدن
کلام زاهد و عابد شنیدن
که گوهر از صدف باید خریدن
چو در پای حساب خود رسیدن
مرا بایست حیوان آفریدن
زبان را باید از کامم کشیدن
نیم عاجز من از گفت وشنیدن
چرا بایست عدلی آفریدن ؟..
چه مصرف دارد این گفت و شنیدن
تو خود می خواستی اسباب چیدن
فن ابلیس را بهر تنیدن
هوی را با هوس الفت تو دادی
شکمها را حریص طعمه کردی
نمیداند حرامی یا حلالی!
تقاضا می کند دائم سگ نفس
بجانم رشته لهو و لعب را
همه جور من از بلغاریانست
گنه بلغاریان را هم نباشد
خدایا راست گویم فتنه از توست
برای لذت شهوت چشیدن .
شب و روز از پی نعمت دویدن
همی خواهد بجوف خود کشیدن
درونم را ز هم ، خواهد دریدن
توانم دادی از لذت شنیدن
کزان آهم همی باید کشیدن
بگویم گر تو بتوانی شنیدن
ولی از ترس نتوانم چغیدن .

مجددا ً خنده و هلهلۀ حضار برخاست و هر کس به نوعی ناصر را تأیید می کرد و سخن به بلغاریان و کنیزان سیمین بدن بلغاری کشیده شد و دیگر فرصتی برای ناصر باقی نماند تا مابقی شعرش را بخواند ، و چون پاسی از شب گذشته بود ، یکان یکان مجلس را ترک کردند و به اتفاق خدمه خود بسوی منازلشان رفتند ؛ در حالیکه ناصر ، فرزند خسرو ، بعنوان جوانی خوش مشرب ، با سواد ، شاعر و خوش خط برای آنان شناخته شده بود .
کمتر از دو هفته از آن جشن خودمانی می گذشت که ناصر بطور علنی ورسمی بخدمت سلطان در آمد و همچون پدر و برادرش جزو خدمه حکومتی شد . کمک به داشتن حسابهای دیوانی ، حضور در مراسمی که طبق رسم زمان نماینده ای از حاکم لازم بود ، نگهداشتن حساب مداخل و مخارج حکومت در قبادیان و نواحی اطراف ، نظارت بر روابط مردم ، احضار متخلفین و دستور تنبیه آنان ، جمع آوری اطلاعات لازم بر مسیر تحقق سلطه حکومت ، و دهها مورد دخالتهای بجا یا بیجای متنوع از وظایف و مسئولیتهای کسانی بود که در زمرۀ عمال حکومت شناخته می شدند . دوران حکومت سلطان محمود غزنوی سر رسیده بود و ناصر که در اوان جوانی و آغاز راه طولانی عمرش گام برمی داشت همۀ دنیا را از دید یک حاکم می نگریست ؛ حتی برای پیدا کردن موقعیتی بهتر نزد سلطان ، می کوشید تا با استنساخ و بهره گیری از اشعار شعرای معروف ، قصایدی در وصف و مدح سلطان بسراید و به ناموری و شهرت خویش بیفزاید . در همین ارتباط با سعی فراوان توانست به مجموعۀ جالبی که اشعار عنصری بلخی را شامل بود ، دست یابد و آن را دقیقا ً مطالعه کند ؛ ضمنا ً محیط کوچک قبادیان را نیز برای شروع آوازۀ خود تنگ و نارسا یافت و لذا با اجازۀ پدرش ، بهنگامی که مطلع شد سلطان محمود غزنوی به پایتخت دومش بلخ آمده است ، در حالیکه حدود 25 سال داشت به اتفاق برادرش به بلخ رفت و در مجلس سلطان پذیرفته شد . دراین مجلس باشکوه بود که عنصری بلخی را از نزدیک ملاقا ت کرد وتحت تأثیر قوت طبع سلاست بیان و جلال و شکوه آن شاعر مداح بلخی قرار گرفت ، ناصر که بوضوح شیفتۀ جاه و جلال و شکوه عنصری شده بود تصور کرد که تنها راه آسایش و خوشبختی را یافته است زیرا از قدرت طبع خویش نیز آگاه بود و به خود می گفت اگر می شود با کنار هم گذاشتن یک سری کلمات و تصویر سازی شاعرانه بچنان زندگی مرفهی رسید ، چرا از چنان آسایشی چشم بپوشد . ناصر با چشم خویش تعظیم و تکریم مردم نسبت به عنصری وصله و جایزۀ شاهانه سلطان غزنوی را می دید و هنگامیکه در آن مجلس کذایی ، عنصری اجازۀ قرائت قصیده ای در مدح سلطان را گرفت ، کلمات او بیش از هر کس دیگری در گوش ناصر خسرو خوش آهنگ می آمد و علاوه بر احسنت و آفرین حضار ، نوید یک آیندۀ روشن را می داد .
عنصری بلخی در آن مجلس قصیدۀ معروف خود را که با این مطلع :

مهرگان آمد ، گرفته فالش از نیکی مثال نیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال

خواند . در آن قصیده ، پس از مقدمات شاعرانه ای که در وصف آسمان و گلستان سروده بود ،
شاعر ناگهان به مدح سلطان محمود "یمین الدوله " پرداخته بود و چنین می گفت که :

جام پیروزه است گوئی بیضۀ عنبر درو
عالم فضل و یمین و دولت و اهل هنر
کامکاری را ثبات و نامداری را سبب
داور بی مثل و نیکو سیرت و عالی صله
خادم او باش تا مردان ترا خدمت کنند
پیش شاهنشاه پیروز اختر نیکو خصال
حجت یزدان ، امین دولت و عین کمال
پادشاهی را صلاح و شهریاری را جمال
خیربخش بی ریا و جنگ جوی بی ملال
سائل او باش تا شاهان کنند از تو سئوال

ناصر و دیگران که این ترکیب های عجیب را می شنیدند ، همگی بجز تحسین ابراز نظری نداشتند و سلطان که خود زبان فارسی را به سختی می فهمید و از بیشتر ترکیب های سخن سردر نمی آورد ، دستی به ریش و سبیل و دستی به فبضۀ شمشیر ، باد در غبغب انداخته ، با چشمانی حریص و جستجوگر تنها به تأثیر این زنجیره کلمات موزون در حضار می نگریست و گویی العیاذ بالله یکی از یاران پیامبر مشغول خواندن قرآن است . ناصر و حتی خود عنصری هم بخوبی می دانستند که محمود غزنوی تنها با تکیه بر قدرت و خستگی ناپذیری جسمی و روحی ، بر اریکۀ سلطنت جلوس کرده است و این اوصاف در مدح وی نیست اما چه باک که اجتماع حاضر و مردم غایب با تحسین و تمجیدهایشان ، پرورش چنین استعدادهای انحرافی را می پذیرفتند . دیدن این صحنه ، شعلۀ درونی ناصر را دامن زد و او را واداشت تا در تصمیم خود نسبت به رفتن بسوی مداحی و شاعری استوارتر باشد .
این شاعر کیست ؟ ! !
ناصر خسرو ، با حضور در زمرۀ شعرای جوان و با انجام وظایفی دیوانی در بلخ ، قبادیان و حتی مرو ، زندگی نسبتاً مرفه دیوانی را می گذراند و به موفقیت هایی نیز می رسید ، او غرق در نیازهای گذرا و روزمرۀ یک جوان کامیافته و نام آور می شود ، از یک خانوادۀ مشهور بلخی دختری به زنی می ستاند ، خانه و کاشیانه ای تهیه می کند ، باغی مصفا می خرد ، خدم و حشمی اندک می یابد و کاملاً مستقل از پدرخویش و پدرزنش دارای نام و نشان و آوازه ای درخورتوجه می شود . چونان دیگر دبیران زمان ، پیوسته مورد رجوع مردم قرار می گیرد و علاوه بر برادر کوچکش که به وی سخت علاقه مند شده و در خانه اش مسکن گزیده بود ، همیشه چندین نفر از مریدان و خدمه اش بر سفرۀ وی می نشینند و میان مردم با او ارتباط های لازم را برقرار می کنند .
در سال 425 هجری قمری ، در حالیکه ناصر برای انجام برخی وظایفش موقتاً در شهر مرو ساکن شده بود ، خبر می رسد که پدرش ناگهان دچار بیماری شده و با حالتی نزار منتظر دیدار فرزند است . لاجرم به تعجیل خود را به قبادیان رساند . فوراً او را به مرو آورد تا تحت معالجۀ حکما و اطباء آنجا قرار گیرد . خسرو روز بروز نحیف تر و ضعیف تر می شد کم کم دست هایش به نوعی رعشه مبتلا شده بود و نمی توانست آنها را ثابت نگاه دارد ، بالاخره در مدتی کمتر از دو ماه قوای جسمانی خسرو به تحلیل رفت و نتوانست در برابر عفریت مرگ مقاومت کند . زمان وداع سر رسید و خسرو در میان گریه و زاری نزدیکان ، هر چه داشت بجا گذاشت و جان بجان آفرین تسلیم کرد .

زندگی چه کوته و چه دراز
هم به چنبرگذار خواهد بود
خواهی اندر عنا و شدت زی
خواهی اندک تر از جهان بپذیر
این همه باد دیو بر جان است
این همه روز مرگ یکسانند
نه به آخر بمرد باید باز ؟
این رسن را اگر چه هست دراز
خواهی اندر امان به نعمت و ناز
خواهی از ری بگیر تا به طراز
خواب را حکم نی مگر که مجاز
نشناسی ز یکدیگرشان باز

یکی از کسانی که در مرو با ناصرخسرو آشنا بود پیرمردی ادب دوست ، خوش سخن و نسبتاً فاضل بنام زائرمحمد بود که در اموردیوانی نیز با ناصرخسرو ارتباط کاری داشت . این مرد قبلاً برای ناصرخسرو گفته بود بعلت رفتن به سفرحج و مریض شدن درمدینه منوره نتوانسته بود در مراسم قربانی و حج معمولی شرکت کند و بناچار حاجی واقعی نشده با کاروان خراسان برگشته بود و بهمین دلیل مردم او را زائرمحمد می نامیدند و در محاورۀ معمولی وی را زارمحمد صدا می زدند ، او برای ناصر خسرو احترام فراوان قائل بود و او را دبیر فاضل صدا می زد مردم نیز کم کم از او یاد گرفته بودند و ناصر را ادیب یا دبیر فاضل صدا می زدند ،وقتی ناصر از او پرسید که درمورد شاعری بنام کسائی چه اطلاعاتی دارد گفت : از زندگی این مرد اطلاعات خوبی دارم و او را بخوبی می شناسم . ناصرپرسید : پس چرا تا کنون از او نامی نبرده ای و شعری برایم نخوانده ای ؟! زارمحمد گفت : زیرا او شاعری شیعی و تندرو است و گمان بردم اگر نزد شما از وی سخن بگویم مرا ملامت کنی . ناصر کمی اندیشید سپس گفت : اکنون آنچه میدانی بگو .
زارمحمد گفت : ابوالحسن علی بن محمد کسایی از همشهری های مشهور ماست که عمری طولانی دارد و زندگی اش بسیار پر ماجرا است . ناصر پرسید : مگر زنده است ؟! زارمحمد گفت : تا آنجا که من می دانم هنوز نمرده است ، او در اوایل جوانی همچون وضعیت فعلی شما با شعر شاعری در مدح امیران و بزرگان سرگرم بوده است و مردی فاضل و ادیب بوده اما دقیقا نمی دانیم که چه واقعه ای باعث شد تا ابوالحسن کسایی ناگهان تغییر حال داد و از مداحی بزرگان و زندگی نسبتا ً مرفه خود چشم پوشید و از مذهب معمول مردم نیز کنار کشید و به اهل کسا و شیعیان پیوست . ناصر گفت : اهل کسا یعنی چه ؟! زارمحمد گفت : شیعیان معتقدند که روزی حضرت رسول خانواده خود را که ابوالحسن ، فاطمه زهرا ، حسن و حسین بن علی (علیهما سلام ) بوده اند ، زیر یک کسا قرار داده و گفته است که اهل بیت من اینها هستند نه دیگران .
ناصر به برخی مفاهیم قصیده کسایی می اندیشید ، او که بسیاری از آیات قرآنی را از حفظ می دانست و ذکاوت خاصش به او فرصت می داد که اکثر آیات و احادیث و اشعاری را که از حفظ کرده براحتی به یاد آورد ، در اعماق ذهنش دنبال ربط برخی مفاهیم شعر کسایی با اطلاعات خود بود ، داستان "مباهله " ، قضیه جنگ احزاب و جمله لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار ذهن ناصر را برای چند لحظه مشغول داشت . زایرمحمد گفت : قطعا ً کسانی هستند که این شاعر و امثال او را وادار می کنند تا درعالم اسلام و میان برادران اسلام تفرقه بیاندازند و به امیرالمؤمنین توهین کنند . واین که کسایی و امثال او از چشم مردمان پنهانند از ترس جانشان است آنها خوب می دانند که اگر بدست جوانان مؤمن ما بیفتند سزای گستاخی شان را خواهند دید . ناصر در اندرون خود احساس وجود یک سؤال بزرگ می کرد که نمی توانست پاسخ آنرا بیابد، سؤالی که هم از لحاظ اجتماعی و موقعیت شغلی و هم از لحاظ مذهبی ، ناصر شجاعت ابراز آن را نداشت .
سفر بزرگ
احساسی ویژه و شاید ناخودآگاه ناصر را به سوی قبله می کشانید او که قبلاً در مورد چنین سفری تحقیق کافی نکرده بود ، تنها به اتکا قلب منقلب و جستجوگر خویش ، ناگهان از تمامی علایق دنیوی اش چشم پوشید . زن و فرزند و آوازه و خاندان نامور خویش را رها کرد به سوی قبله شتافت . تنها سرگرمی ناصر از همان آغاز راه قلم و کاغذ بود که به دست گرفت و بیست و سوم شعبان 437 هجری را که روز آغاز سفر بود ، یادداشت کرد و در میان راه برای ابوسعید توضیح داد که : قصد دارم آنچه می بینم و بنظرم از عجایب یا اطلاعات ، مفید می آید عیناً بنگارم تا هم برای بازگشتنمان رهگشا باشد وهم برای کسانی که لذت مسافرت را درک نکرده اند ، در موقع مراجعت ارمغانی به حساب آید . در میان راه ابوسعید متوجه رباطی نوساز شد و آن را به ناصر نشان داد ، ناصر گفت : بهتر است به سوی رباط رویم ، غذایی طلبیم و نمازی بخوانیم وسپس به راه ادامه دهیم . ناصرخسرو از ساکنان آن رباط علاوه بر خواستن مقداری نان وشیرو پرداختن بهای آن ، توضیح خواست که این بنا را چه کسی ساخته است ؟! گفتند : این رباط از وجه صلۀ حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی ساخته شده است که سلطان محمود از برای او فرستاده شده است .
ناصر در مورد فردوسی اطلاع بیشتری خواست ؛ آنان گفتند ، متأسفانه چندی است که دهقان بزرگ طوس فوت کرده است و چون وارث او صلۀ پدر را نپذیرفته اند ، مأموران شرح ماجرا را برای سلطان محمود نوشتند ؛ سلطان گفت : همانجا که ابوالقاسم طوسی درگذشته است با این وجه رباطی بسازید و این رباط از صلۀ فردوسی ساخته شد . وقتی سخن به اینجا رسید ، جوانی که بدنبال نان و شیر رفته بود ، در حالیکه ظرفی سفالین پراز شیر و چند قرص نان تازه در دست داشت به محفل آنان آمد و نان و شیر را به کامل مردی که بزرگ آنها محسوب می شد ، داد و رفت . ناصر و همراهان خواستند بهای آن را بدهند ولی بزرگ رباط نپذیرفت و گفت : من به این افتخار که ناصرخسرو را دیده ام اکتفا می کنم .

زیارت شیخ العارفین بایزید :
روز اول ذیقعده بود که به ناصر اطلاع داده شد امام آمادۀ سفر است ، ناصر نیز به اتفاق همراهان تدارک سفر دید و روز دوم ذیقعده ، کاروان محترم و معززی به احترام وجود خواجه موفق نیشابوری که خواجۀ سلطان بود ، نیشابور را به قصد قومس ترک کرد . مسیر این کاروان از راه کوان انتخاب شده بود . به تناسب اینکه مقصد امام شهر بسطام بود و ناصر نیز اظهار کرده بود به خواستار کمال اخلاقی و دفع رذایل از خویش است با آنکه ظاهراً امام موفق مردی متشرع و اهل حوزه و فضل بود شاید عمداً امام نامی از شیخ بایزید بسطامی بمیان آورد و گفت : آیا این شیخ معروف را که تربتش در بسطام است می شناسی ؟ ناصر گفت : آوازه اش را شنیده ام و می دانم شیخی اهل کرامت بوده است اما بخوبی وی را نمی شناسم چون تا چندی پیش اصلاً حاضر نبودم که در مورد این افراد چیزی بدانم زیرا تصورمی کردم صوفیه، فرقه ای بیکاره اند که چون نتوانسته یا نخواسته اند به سختی های زندگی تن دردهند ، با نام صوفیگری از زیر بار زندگی مسئولانه شانه خالی کرده اند .
امام لبخندی زد وگفت قطعاً در میان اهل خانقاه عناصری غیرصوفی وجود دارند و بحث ما برسر مرام و مکتب آنها نیست ، سخن این بود که آیا شیخ بایزید بسطامی را می شناسی یا خیر؟. ناصر گفت : در یک کلمه خیر؛ و بسیار خوشوقت خواهم شد اگر حضرت خواجه در مورد وی بیاناتی بفرمایند . کاروان همچنان در راه بود و صحرای نسبتاً خشک در پیش . امام نگاهی به اطراف کرد و گفت : هرچند اکنون برای شما بیان چنین جمله ای سخت ،زود است اما کم لطفی است که کسی در بیابانی وسیع باشد و سخن از شیخ بسطام بمیان آید و آن جملۀ عمیقش را فرا یاد نیاورد ، که گفته است : به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده ، چنانکه پای بر برف فرو شود به عشق فرو می شد . چهرۀ امام بهنگام بیان این جمله آنچنان شکفته و زیبا بود که گوئی زیباترین لحظات زندگی خویش را می گذراند و چشم به درخشانترین و ملیحترین صورتهای جهان دارد گویی زیبایی ها را یکجا می دید .
ناصر به کلمات خواجه می اندیشید و در اندرون خویش برخی از مفاهیم آن کلمات را بوضوح می یافت ، اما این پرسش را در ذهن داشت که : پس چرا همه آدمیان حداقل یکی از این وسایل را بکار نمی بندند و بسیاری از مردم پس از طی عمری طولانی و بی نتیجه سر به حفره گور می برند ؟. دیگر همراهان نیز به احترام سکوت خواجه و تفکر ناصر ، ساکت مانده بودند . کاروان همچنان به پیش می رفت و ناصر نمی دانست این پرسش را مطرح کند یا خیر ؟ بهرحال دل به دریا زد و آنرا از خواجه پرسید ، خواجه گفت : فرزندم اگر بشر طوری خلق شده بود که قهرا ً و تبعا ً به یکی از وسایل فوق متوسل می شد و بحقیقت می رسید ، آنوقت انسان مجبور خلق شده بود ؛ ولی اراده ازلی بر این قرار گرفته است که بشر بتواند خیر یا شر اعمالش را انتخاب کند و نتیجه اعمالش را ببیند ، اگر مردم همه ، بدون اراده به کار خیر می رفتند ، خیر ارزشی نداشت و تکامل مفهومی نمی داد . مثلا ً اکنون که ما در بهار سرسبزی تنفس می کنیم ، بفرموده حضرت ختمی مرتبت : " اَن فی ایام دهرکم نفخات الا فتعرضوا علیها " ( در روزهای زندگی گهگاه نفخه هایی می وزد که باید از آن استفاده کرد . ) اکنون وجود نعمت باد بهار را می بینیم ، همگی هم می توانیم از آن بهره گیریم ؛ حال بسته به همت و علاقه ما آدمیان است که تا چه حد از این خان نعمت الهی بهره گیریم . آن دل و چشم و گوش هم الطاف الهی بر این است که هرکس خود بدنبال استفاده از این امکانات برود ، به نتیجه رسد و هر کس کاهلی کند از راه باز ماند . ناصر این استدلال را پسندید و با خویش گفت : باید همت کرد تا بیش از گذشته دل ، چشم و گوش را بکار کشید . آنگاه به دنبالۀ نقل خاطراتی در مورد شیخ العارفین با یزید بسطامی پرداختند و هر کس آنچه می دانست نقل می کرد و خواجه برخی از آنچه را گفته می شد توضیح می داد ، تا بالاخره پس از طی چند روز مسافت میان نیشابور و بسطام طی شد و ناصر با راهنمایی یک مرد بسطامی خود را بر سر تربت شیخ یافت .

 

عربی که قرآن نمی دانست
شهری در سر راه بود که آنرا " قرول " می خواندند ، وقتی ناصر و همراهان به آن شهر رسیدند سخت خسته و آزرده بودند ، خود را به حمام رسانده ، تنی شستند و برای تهیه مایحتاج به مغازه ای مراجعه کردند . صاحب مغازه که از سکوت همراهان ناصر و سخن گفتن سلیس و زیبای او خیلی خوشش آمده بود از ناصر پرسید : برادر ، آیا شما عرب هستید ؟
ــ نه من خراسانی ام
ــ خراسان ؟ این نام را تا کنون نشنیده ام .
ــ منطقه ای است در شمال ایران ، شمال فارس ، آیا تاکنون نام عراق عجم را شنیده ای ؟
ــ آری شنیده ام که اهل آنجا مجوس هستند و حضرت فاروق به آنجا حمله کرد و آنان را به اسلام دعوت نمود .
ــ بلی تا حدودی درست است . خراسان همان منطقه ای است که مأمون خلیفه عباسی به آنجا آمد و شهر مرو را دارالخلافه قرار داد . آیا شنیده ای ؟!
ــ چیزهایی شنیده ام ، ولی اگر شما از آن منطقه هستید چگونه زبان ما را به این خوبی صحبت می کنید آیا قبلا ً به دیار ما سفر کرده اید ؟
ــ خیر این اولین سفر من است و قصد حج دارم .
مرد عرب با شنیدن کلمه حج بطور وضوح شادمان شد و گفت : ای برادر به من افتخار بده که امشب را میزبان تو وهمراهانت باشم . ناصر گفت : راضی به زحمت دادن او نیست لیکن جوانمرد عرب که نامش " حنیف " بود با اصرار آنها را به منزل خواند . پس از صحبتهایی حنیف از شنیدن این موضوع که ناصر به مکتب رفته و تعلیم دیده است خیلی خوشحال شد و گفت : شما باید امشب پدرزن مرا ببینید او امشب به دیدن شما می آید امیدوارم که آنچه از شما می طلبد قبول کنید . ناصر گفت آنچه بتوانم انجام خواهم داد ولی ممکن است بگوئید که او چه می خواهد؟! حنیف گفت : نگرا ن نباش ، او می خواهد که معلمش باشی . بعد از صرف شام پیرمردی با محاسن سفید قدی بلند ، صورتی سوخته ، پیشانی پرچروک ، عبائی مندرس و دستهایی پینه بسته به جمع آنان وارد شد . حنیف بپا خاست و میهمانان نیز چنین کردند ، پیرمرد عرب در حالیکه سخت مشتاق بنظر می رسید به چهره ناصر نگاه کرد و گفت : علمنی القرآن ( قرآن را به من بیاموز ) ناصر از او پرسید که آیا از قرآن هیچ می دانی ؟ گفت : نه اگرمی دانستم که نزد شما نمی آمدم . ناصر لبخندی زد و گفت : آنچه که من می گویم تو نیز بگو .
ــ " بسم الله الرحمن الرحیم " عرب تکرار کرد .
ــ " قل اعوذ برب الناس " عرب تکرار کرد .
ــ " اله الناس " عرب تکرار کرد و گفت آیا " ملک " با " اله " یک معنی است ؟! ناصر گفت : یک معنی نیست و حالا فرصت پرداختن به معنی آیات نیست ، بهتر است شما فعلا ً خود آیات را یاد بگیرید . عرب پذیرفت . ناصر گفت : اکنون آنچه گفتم بازگو کن . عرب گفت : بسم الله الرحمن الرحیم ــ قل اعوذ یا رب الناس ــ اله الناس . ناصر اشتباه عرب را به گوشزد کرد ، خلاصه هر چه آن شب کوشید تا آیات ساده را به عرب شصت ساله بیاموزد موفق نشد و صبح با تعجب و یأس ضمن عذرخواهی از حنیف شهر قرول را ترک کردند در حالیکه تصورات پیشین ناصر در مورد اینکه عربها بدلیل آشنایی زبانی شان با قرآن کریم حتما ً خیلی راحت تر می توانند قرآن را بیاموزند ، در هم ریخته بود ؛ و ابوسعید و حتی غلام هندی نیز از عدم نظافت لازم و مطبوع نبودن غذای اعراب گلایه داشتند و کم کم عملا ً معنی عرب صحرائی و بدوی را درمی یافتند .

 

قصر فرعون
روز پنجم اسفند ماه از سال 415 تاریخ پارسی کاروان ناصر به شهر بیروت رسید . دیدن طاقهای سنگی و تخته سنگهای سفید بسیار بزرگ ، ستونهای مرمرین بزرگ شهر ستونهای زیبای حجاری شدۀ نقش دار باعث تعجب ناصر و همراهانش شده بود . هر چند در آن بناهای عظیم سر به فلک کشیده کسی زندگی نمی کرد اما مسلم بود که روزگاری کسانی در آن قصرها زندگی می کرده اند . ناصر و همراهان که می دیدند در آن اطراف کوهی که بتوان به آسانی سنگهای آنچنانی را از آن جدا کرد وجود ندارد ، بیشتر به تفکر فرو می رفتند که چه کسانی و چگونه این تکه های عظیم سنگی را به آنجا آورده است ؛ بالاخره یکی از اهالی آنجا به ناصر گفت که : " می گویند این قصر، قصر فرعون بوده است !! " ... فرعون ! آری ، همان کسی که خود را خدا نامید و انتظار داشت که بردگان و غلامانش اورا بپرستند . ناصر در فکر فرو رفت که چگونه داشتن قدرت و امکانات می تواند انسان فانی و ضعیف را ، در برهه ای از زمان آنچنان به طغیان وادارد که ادعای خدایی کند و در همین لحظه بخود نهیب زد که نباید زیاد به فرعون اعتراض داشته باشد زیرا خود او نیز تا چند ماه قبل طوری رفتارمی کرد که گویی هیچکس را هم شأن و همپایه خویش نمی داند . بهرحال ، ناصر بنا بر روش معمول خود ، ویژگی های آنچه را می دید یادداشت کرد اما بخوبی می دانست که او رنج سفری طولانی را برای دیدن آثار گذشتگان تحمل نکرده است بلکه هدفش دیدن " بزرگان " و کسب کمال از آنهاست . بهمین جهت ضمن تحسین و تعجبی که از دیدن آن آثار در درون خویش نسبت به سازندگان چنان بناهائی احساس می کرد ، با کمترین توقف دربیروت به سوی شهر " صیدا " براه افتاد . در شهر صیدا نیز آنچه برای ناصر و همراهان جالب بود ، ظواهر شهر ، از مساجد جالب و سنگی اش گرفته تا کشت نیشکرو شکل عمومی شهر بود که در حقیقت در میان آب ساخته شده بود . پس از" صیدا " ــ نوبت شهر " صور" رسید که کاروان ناصری را پذیرا باشد.
شهرصورنیزدرمیان شهرهای شام به ثروت ومکنت مشهوربود واکثریت سکنۀ آن را شیعیان تشکیل می دادند . ناصرهمچنان بریادادشت کردن آنچه می دید می پرداخت ولی واقعۀ مهمی روی نداد تا بنگارد . هفت فرسنگ بعد ازشهرصورــ شهرکی بنام " عکه " بود که دربیرون شهرــ درمنطقه ای که سمت راست قبله بود ــ قبری وجود داشت که مورد احترام اهالی بود ؛ ناصر علت را پرسید ، گفتند اینجا قبر حضرت " صالح " پیغمبر معروف است که در قرآن کریم هم ازایشان نام برده شده و داستان " ناقه صالح " بسیار مشهور است . ناصر و همراهان به زیارت قبر صالح رفتند و در آنجا صف نماز جماعتی را دیدند که نمازگزاران بدون اینکه در موقع قیام دستهایشان را بحالت احترام روی هم بگذارند ، با دست باز نماز می گذارند ، ناصر می دانست که این طرز نماز خواندن مخصوص شیعیان است و ازدیدن چنین نماز خواندنی رنج می برد اما بصورت ناخودآگاهی بخود اجازه نمی داد تا با شیعیان دراین مورد مذاکره کند و علت را بفهمد . اصولاً ناصر، از هنگامیکه به منطقۀ طرابلس رسیده بود با خود می اندیشید که باید فرصتی را بدست آورد و حداقل با یکی از مدعیان علم دین که پیرو مکتب رافضی (تشیع) باشد ، به مباحثه بپردازد .
اکنون کاروان ناصری به شهرعکه رسیده و آنان را بر آرامگاه صالح پیامبر حاضرشده برای او فاتحه خوانده و ازوی تبرک جسته اند . ناصربرطبق رسم خود شهررا مساحت کرد ، درازی اش دوهزار اَرش و پهنایش پانصد اَرش بود !! وفور کشاورزی آنجا نیز چشم بینندگان را خیره می کرد و در توجیه این قضیه به ناصر گفته شد که : اینجا آدم علیه السلام زراعت کرده است.
کمی دورتر چشمه ای در نزدیکی دروازۀ شرقی وجود داشت که برای دسترسی به آب آن لازم بود از چندین پله پائین رفت ؛ چشمه ای سخت مشهورو با نام " عین البقر" (چشمۀ گاو) ، ناصر علت نامگذاری را پرسید به او گفتند : آنجا را حضرت آدم علیه السلام پیدا کرده و گاو خود را از آن آب داده است . ناصر برای دیدن چشمه به آنجا رفت ؛ پله ها را شمرد بیست وشش پله را می بایست به سوی قعر زمین طی کند تا به چشمه رسید .

 

 

 

 

 

 

 


بیت المقدس ، نخستین قبله :

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  39  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله زندگی ناصرخسرو

دانلودمقاله خیام نیشابوری،دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

اختصاصی از فی ژوو دانلودمقاله خیام نیشابوری،دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 
می‌دانید که خیام عنصر خاصی است در ادبیات فارسی، خاصّ از این جهت که هم شاعر است. هم نیست. بیشتر عالم شناخته شده. در زمان خود به این عنوان معروف بوده است. گذشته از آن درست روشن نیست که چه تعداد رباعی گفته و یا اصلاً این رباعی‌های منسوب به او تا چه مقدار به او مربوطند. چنانکه می‌بینیم چند سوال و ابهام در برابر نامش هست.
نخست به عنوان عالم یعنی ریاضیدان، متفکر، فیلسوف و کسی که در ستاره شناسی کار می‌کرده معروف شده. ولی بعد موضوع شاعریش مطرح گردیده. می‌دانید که وی تا حدود صد سال پیش در ایران شاعر معروفی نبود. نام او به عنوان شاعر در میان بود، ولی کسی او را به عنوان یک گوینده صاحب دیوان به شمار نمی‌آورد. بیشتر شعر به سبک «خیامی» رواج داشت، که دیگران به تقلید او می‌سرودند. واقعیت آنست که شهرتش از زمانی بالا گرفت که فیتز جرالد انگلیسی تعدادی رباعی‌ها را به اسم او ترجمه کرد و انتشار داد و بعد از این، شهرت او از انگلستان شروع شد و به سراسر جهان سرایت کرد. از نظر خود ما هم، باید اعتراف کرد که فیتز جرالد ما را متوجه اهمیت شاعری خیام کرد. و این از عجایب است که کسی که از همه کمتر در زبان فارسی شعر گفته، در جهان معروف‌ترین شاعر ایران شود. الآن تقریباً خیام به همه زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده، نه تنها به زبانهای متعدد بلکه بعضی از زبانها چند بار به فرانسوی، آلمانی...، در زبان‌های بزرگ هر کدام چند ترجمه از او هست ولی با اینهمه هنوز در مقابل این سوال قرار دارد که چگونه کسی است؟ نه تنها از لحاظ نوع کار، یعنی اینکه آیا شاعر بوده یا نه و چه تعداد شعر گفته، بلکه از جهت اینکه اصولاً چه می‌خواسته است بگوید و چگونه آدمی است؟ دو سوال متناقض در برابرش هست که بعضی او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و بعضی دیگر به عنوان یک شاعر حکیم معرفی می‌کنند. این خاص او نیست، این تناقض بزرگ اصولاً در برابر ادبیات فارسی است که بعضی از گویندگانش این طرفی هستند یا آن طرفی. این شاعران عرفانی همین‌طور هستند، یعنی عطار، سنایی، مولوی و چند تن دیگر. قضاوت ما به مشکل برمی‌خورد که جهت‌گیری اینها چه هست. این ابهام ناظر به تاریخ ایران نیز می‌شود، زیرا ما با یک نوسان بزرگ در تاریخ ایران روبه‌رو هستیم. یک تاریخ دو جهتی و یا حتی سه جهتی داریم که روشن نیست که به کدام سو متمایل است. قوم ایرانی برای اینکه مخلوطی بوده است از اندیشه‌های متفاوت و این به علت اوضاع و احوال تاریخی- جغرافیایی است، که جای دیگر به آن اشاره داشتیم، یعنی قومی که نمی‌توانسته روی یک خط جلو برود و ناچار بوده است که نوسان داشته باشد، از قطبی به قطب دیگر حرکت بکند و این دو قطب متناقض را با هم آشتی بدهد، با هم سازگار بکند و با آن زندگی بکند. یکی از نمونه‌های بارزش خیام است. خیام از این جهت باز آسان‌تر می‌شود با او رو به‌رو شد که قدری با صراحت حرف زده، یعنی پرده پوشی خاصی که گویندگان دیگر مثل عطار و سنایی و مولوی و حافظ داشتند، او نداشته، یعنی کنایه‌گویی، استعاره گویی و این پوشش‌های معمول ادب فارسی در او نیست یا کم است، و به همین علت باز یک حالت استثنایی پیدا می‌کند، که نسبتاً صریح حرف زده. با این حال، باز هم ایرانی‌ها بعد از او، آنها که قضاوت درباره‌اش داشتند دست‌بردار نبوده‌اند. باز خواستند که تعبیرهای مختلفی بکنند. این است که بعضی خواستند حتی او را یک شاعر عارف‌منش قلمداد کنند. بعضی خواستند او را یک مادی‌اندیش محض بشناسند. ببینید باز کلمات فارسی و اندیشه ایرانی آنچنان سیالیتی داشته، نوسانی داشته که راه را بر تعبیرهای متعارض باز می‌گذاشته: ما نظرمان به سوی شاعری خیام جلب شد، آنگاه که نجم‌الدین رازی به عنوان نخستین فرد، عبارت مهمی درباره او به کار برد. در حدود70، 80 سال بعد از خیام، کتاب «مرصاد العباد» را نوشت، در بحبوحه حمله مغول که او را فرار داده و رانده بود به آسیای صغیر. در این کتاب او اشاره‌های بسیار تند نسبت به خیام دارد، و می‌گوید که این آدمی بوده است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی از او نقل می‌کند به عنوان شاهد، و این نخستین بار است که ما برمی‌خوریم به یک نوع اظهارنظر صریح درباره خیام که با تلخی بیان می‌شود. این دو رباعی‌ای که نقل می‌کند می‌گوید که اینها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آنها این است:
«دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟»
می‌بینید که خیلی روشن می‌گوید که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم و کاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم درباره ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.
رباعی دیگری هم نظیر همین از خیام می‌آورد و از این‌جاست که نظرها در تاریخ ایران به جانب خیام جلب می‌شود. علاوه بر نجم‌الدین رازی، دو سه نفر دیگر هم بودند که همین اظهارنظر منفی را درباره خیام بکنند. در مقابل، کسانی دیگر در صدد تبرئه او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند، که حاکی از پشیمانی و توبه او باشد. کسانی هم– بیشتر در دوره معاصر– درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همبن نام است.
سوال اولی که عنوان شد این بود که اصولاً حکیم عمر خیام نیشابوری، شعر می‌گفته یا نمی‌گفته؟ این شک ناشی از روایات نظامی عروضی است. نظامی عروضی در کتاب معروف خود، «چهارمقاله»، اشاره دارد که در آخر عمر خیام او را دیده، ملاقاتی با او در بلخ داشته است، در یک مجلس، که حکایت خیلی شیرینی در این باره نقل می‌کند و می‌گوید که ما در مجلس «عشرت» نشسته بودیم، در بلخ، و حجت‌الحق حکیم ابوالفتح عمر خیام در مجلس بود و او گفت که بعد از مردن، گور من در جایی خواهد بود که هر بهار طبیعت بر آن گل‌افشانی کند، یعنی گل بریزد بر گور من؛ و آنگاه که پس از سالها نظامی می‌رود و دیدار می‌کند از مقبره خیام در نیشابور، می‌نویسد که: من رفتم و همین را دیدم. بهار بود و مقدار زیادی گل و شکوفه از بالا ریخته شده بود بر خاک، و آنگاه می‌گوید که او چه مرد روشن‌بینی بود که پیش‌بینی گور خود را کرده بود. نتیجه‌گیری از این عبارت این بود، که اگر خیام شعر می‌گفته بود، چگونه است که مردی کنجکاوی چون نظامی که در کشف شاعرها بوده، از شاعری او یاد نکرده است؟ و این را دلیل می‌گیرند، که رباعی‌های منسوب به خیام از آن او نیست. خوب، پس این رباعی‌های گفته شده از کیست؟ می‌گویند از فرد دیگری. پس چرا نام خیام بر آنها گذارده‌اند؟ می‌گویند: او هم نام خیام بر خود داشته. به هر حال، کوشش بر آن بوده که آنها را از خیام منجم و ریاضیدان و حکیم، دور نگه دارند. چرا این اصرار بوده است؟ برای آنکه نمی‌خواهند باور کنند، یا دوست ندارند که باور کنند که فرد محترمی که لقب حجت‌الحق بر خود داشته، کسی که با حکومت نسبتاً متعصب و دین‌مآب سلجوقی ارتباط داشته، یک چنین کسی حرفی بر زبان آورد، که بوی بی‌اعتقادی از آن بیاید و مورد بازخواست قرار نگیرد؟ پس او نبوده.
همه اینها اکنون بازمی گردد به این سوال که واقعیت امر چه بوده؟ آیا فرد صاحب مقام و صاحب عنوانی چون خیام، در بحبوحه دین‌فروشی حکومت، به خود اجازه می‌داده است که این رباعی‌ها را به نام خود بگوید و یا اصلاً خود را شاعر بخواند؟
می شود گفت که اظهارنظری که نجم‌الدین رازی کرده و صریحاً این دو رباعی را به نام خیام منجم و عالم کرده، از سر بی‌اطلاعی بوده و یا منظوری داشته؟ دو سه تن دیگر هم نظیر نظر او را آورده اند. پس با قرینه همین دو رباعی «مرصاد العباد»، دلیل معقولی برای شک کردن در هویت گوینده رباعی‌ها نمی‌رود. اکنون سوال دوم پیش می‌آید که پس چرا او در زمان خود به شاعری شهرت نداشته؟ حدسی که می‌توان داشت آن است که آنها را در لحظه‌های خاصی به صورت تفنن می‌گفته و پنهان نگه می‌داشته، یا تنها برای بعضی از دوستان نزدیک خود می‌خوانده. دلیلش معلوم است. با موقعیتی که خیام داشته، اگر این رباعی‌ها منعکس می‌شد، گذشته از همه چیز، به اعتبار اجتماعی او لطمه می‌زد. چه دلیلی هست که همان استنباطی که نجم‌الدین رازی داشت، دیگران از آنها نمی‌داشتند؟ ولی از سوی دیگر، حرفهایی هم در درونش داشته است که نمی‌توانسته نزند. بنابراین آنها را بر پاره‌ای کاغذ یا در حاشیه کتاب یادداشت می‌کرده که بعدها برملا گردیده. به این علت است که انتشار آنها خیلی دیر و به کندی صورت گرفته.
سوال دیگر آنکه یک عالم متفکر محترم، یک حجت‌الحق (یعنی نماینده حق، کسی که خلاف نمی‌گوید) که با دستگاه رسمی هم رفت و آمد داشته، و در واقع نوعی مرجعیت برای او قائل بودند، چرا اصولاً ذهنش به جانب این اندیشه‌های نامتعارف برود؟ این را باید از دوگانه‌اندیشی ضمیر ایرانی دانست، که یک نماینده برجسته‌اش خیام است و اصولاً هر ایرانی چاشنی‌ای از آن را در خود دارد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  27  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله خیام نیشابوری،دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

تحقیق در مورد انگیزه در مدیریت

اختصاصی از فی ژوو تحقیق در مورد انگیزه در مدیریت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد انگیزه در مدیریت


تحقیق در مورد انگیزه در مدیریت

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه50

 

فهرست مطالب

 

تئوریهای انگیزش:

تئوری سلسله مراتب نیازها:

تئوری نیازهای بالفعل مورادی :

تئوری بهداشت –انگیزش :

انگیزه را این گونه تعریف می کند:

میل به کوششش فراوان در جهت تامین هدفهای سازمان به گونه ای که این تلاش در جهت ارضای برخی از نیازهای فردی سوق داده شود.

یکی از فعالیتهای مدیر این است که موجبات انگیزش کارکنان را در سطح بالایی از عملکرد فراهم سازد بدین معنی که اطمینان یابد که افراد کار می کنند بطور منظم سر کار حاضر می شوند و سهم مثبتی در رسالت سازمان دارند عملکرد شغلی به توانایی محیط و همچنین انگیزش مرتبط است. (محمد زاده – مهروژان ، 1375 ،121-120)

انگیزه بعنوان یکی از فرآیندهای ارضای نیاز به حساب می آید این مطلب در شکل زیر ارائه شده است.

نیازهای ارضا نشده           تنش        حرکت         رفتار کوششی        نیازهای ارضا شده         کاهش تنش

شکل 1-2 :فرآیند انگیزش

نیاز به عنوان یک واژه فنی حالتی درونی است که باعث می شود نتیجه پی آمد خاص جالب به نظر برسد یک نیاز ارضا شده تنش ایجاد می کند و در نتیجه در درون فرد نوعی سائقه یا پویایی


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد انگیزه در مدیریت

تحقیق در مورد اهداف اتاق بازرگانی بین المللی

اختصاصی از فی ژوو تحقیق در مورد اهداف اتاق بازرگانی بین المللی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد اهداف اتاق بازرگانی بین المللی


تحقیق در مورد اهداف اتاق بازرگانی بین المللی

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه13

 

فهرست مطالب

 

«اهداف اتاق بازرگانی بین المللی»

فصل دوم

کمیسیون ها و سازمان های اتاق

اتاق بازرگانی بین المللی سازمانی غیرانتفاعی است که در سال 1919 توسط جمعی از فعالین و صاحب نظران در تجارت بین المللی به منظور دستیابی به اهداف زیر تشکیل یافته است.

1 – تسهیل فعالیت های بازرگانی بین المللی و تلاش در جهت از میان برداشتن موانع و مشکلات توسعه آن

2 – تقویت سیستم اقتصاد بازار بر مبنای رقابت بین مؤسسات بازرگانی

3 – تسریع در پیشرفت اقتصادی کشورها اعم از توسعه یافت و در حال توسعه با تأکید بر مشارکت کلیة کشورها در فعالیت های اقتصادی جهانی

4 – یکسان سازی مقررات بازرگانی بین المللی از طریق تدوین مقررات محتدالشکل

5 – آموزش مبانی تجارت بین المللی از طریق برقراری سمینارها و انتشار کتب و نشریات

6 – کوشش در حل اختلاف بازرگانی بین المللی از طریق داوری و فراهم ساختن امکان سازش بین طرف های ذینفع

الف) موقعیت بین المللی اتاق:

اتاق بازرگانی به اقتضای اهدافی که تعقیب می کند با کلیة سازمانهای ذیربط و فعال در امور بازرگانی بین المللی بسیار نزدیک دارد. سازمان ملل متحد و مؤسسات تابعة آن از اتاق به عنوان یک نماد مشورتی مجرب و مجهز استفاده می کنند.

اتاق در کلیة شرکت های جهانی مربوط به توسعة بازرگانی نقش موثر دارد و در بسیاری از موارد عهده دار عنوان و وظیفة سخنگو و مدافع بخش خصوصی است.

اکثر مقررات و ضوابط مورد عمل در بازرگانی بین المللی ازجمله مقررات مربوط به حمل و نقل کالاها و اعتبارات اسنادی و ضمانت های بانکی توسط


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد اهداف اتاق بازرگانی بین المللی

دانلود مقاله بررسی پیش تجربی سیاهه مشاوره ای لوئیس سوال

اختصاصی از فی ژوو دانلود مقاله بررسی پیش تجربی سیاهه مشاوره ای لوئیس سوال دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

بررسی پیش تجربی سیاهه مشاوره ای لوئیس سوالهای شماره 3 تا45 ( از مقیاس اطمینان اجتماعی ) در میان دانشجویان دانشگاه آزاد

 

 

 

چکیده
در این آزمایش با عنوان « بررسی پیش تجربی سیاهه مشاوره ای لوئیس سوالهای شماره 3 تا45 ( از مقیاس اطمینان اجتماعی ) در میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر) می باشد که تعداد آزمودنیها در گروه نمونه 281 نفر است که از این تعداد 15 نفرات آزمودنی داشتیم و 126 نفردختر و 140نفر پسر ( در مجموع 266نفر) باقی مانده شیوة اجرا دراین آزمایش این بود که با فاصلة از هم نشبیند و به هر آزمونی یک شماره داده شدواز آنهاخواسته تا آن را روی برگه های خود بنویسند وبعد ازشنیدن توضیحات درخصوص تکمیل پرسشنامه مشغول پر کردن پرسشنامه هاشوند. از آنها خواسته شدتا هیچ سوالی رابدون پاسخ نگذارند. در این تحقیق از روش آزمون همخوانی مجذور کا ( فی دو ) استفاده شد سپس از تحلیل سوال و تعیین همبستگی هر سوال به نمره ملاک آزمون در خصوص سوالات 3 و 45 مشخص شد که سوال 3 از نوع سوالهای دیگر نیست و قدرت تشخیص ندارد و به اعتبار آزمون کمک نمی کند و صدمه می زند و به مقیاس اطمینان اجتماعی کمکمی کند بین دختران و پسران مشاهده نشده و بین جنسیت با امتیاز رابطه ای وجود ندارد و بهتر است در مجموع سوالهای آزمون باقی نمانده و آزمون از اعتبار باز آزمایی قابل قبولی برخوردار نیست .
ولی سوال 45 در مجموع از نوع سوالهای دیگر است و قدرت تشخیص دارد و به اعتبار آزمون کمک می کند و تفاوتی بین دختران با پسران مشاهده نشد در جمع بندی بهتر است در سوال باقی بماند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه
در این تحقیق هدف اصلی ما آزمون سازی می باشد که در این آزمایش هدف اصلی ما بررسی سوال های 3 و45 می باشد اینکه یک آزمون که از لحاظ اجرایی قدرت بالایی داشته باشد باید دارای چند صفت و خصوصیت باشد . از آنجایی که تست حاضر در جامعه ای از جامعه و فرهنگ و شنات گرفته است پس باشد در زمان و مکان حاضر هنجاریابی شود تا میزان کارآیی و کاربرد آن را بدست آوریم . مسأله ای که باید در مورد سوال ها و کل آزمون مورد توجه باشد چگونگی وضعیت سوال ها در شرایط حاضر ـ نوع جمله بندی ساختار جمله و مهمتر از همه اعتبار و پایایی سوال و قدرت تشخیص سوال ها می باشد . در این آزمایش آنچه را که مورد بررسی قرار گرفته این گونه نشان می دهد که این آزمون که در فرهنگی غیر از فرهنگ ما ساخته شده است و نتایج بدست آمده تا حدودی بیانگر این تفاوت است که در مورد سوال 3 از نوع سوالهایدیگر نیست و قدرت تشخیص ندارد و به اعتبار مقیاس فرعی کمکی نمی کند و صدمه می زند و تفاوتی بین دختران و پسران مشاهده نشده و بهتر است در مجموع سوالهای آزمون باقی نماند و آزمون از اعتبار بازآزمایی قابل قبولی برخوردار نیست .
برای بدست آوردن نتایج حاصله در فوق ذکر گردید در تحقیق مورد نظر از روش مجذور کا استفاده شد . روش اجرای آزمون به این صورت بود که ابتدا از آزمودنی ها خواستیم با فاصله مناسبی کنار هم بنشینند و توضیحاتی را در مورد پاسخگویی به سوالات به آزمودنی ها ارائه دادمی و اگر سوالی یا ابهامی در مورد آزمودنی ها ایجاد می شد را پایخ میدادیم.
سپس پرسشنامه ها را در اختیار آزمودنی ها قرار دادیم و بدون در نظر گرفتن زمان آنها را جمع آوری کرده و با استفاده از تحلیل داده ها و تعیین همبستگی سوال با سایر سوالات و تعیین قدرت تمیزسوال و در نهایت با استفاده از مجذور کا نتایج را بدست آوریم .
همانطور که بیان شد این تفاوت در فرهنگ محیط ساخته شدن آزمون و کشور ما وجود دارد ولی تا حدودی با تجدید نظر در آزمون میتوان آن را در محیط کشور خواهان نیز به اجرا در بیاوریم . هر چند این عمل نیاز به محقق و زمان دارد .
پیشنهاد می شود که آزمون پس از اصلاح سوالات دیگر بار در مورد آزمودنیها تکرار شود و سپس در گروههای بزرگتر تست می شود . پس از آن میتوان آزمون را در مقاطع مختلف تحصیلی اجرا نمود تا پس از شناخت ویژگی های مختلف دختران و پسران اطمینان اجتماعی ، بتوانیم از بروز بسیاری از مشکلات در مراحل گوناگون زندگی و تحصیل جلوگیری بعمل آوریم .
میتوان این آزمون را در فرهنگها و قومیتهای مختلف ایرانی اجرا کرده و مفاهیم به دست آمده از مقیاس فرعی را با هم مقایسه نموده و آداب و سنن آنها را طبق الگوهای صحیح به سوی پیشرفت بهتر کشور ارتقاء داد .
میتوان از این آزمون در مراکز مشاوره ، کلینیکهای روان شناسی بالینی ، روان شناسی اجتماعی و برای شناخت شخصیتهای مختلف استفاده نمود و یا به عنوان ابزار خود سنجی به کار برد .
همچنین چون این تحقیق به دلیل مقدماتی بودن نمی توان مبنای تصمیم گیری های قاطع درباره تشخیص مقیاسهای آزمون باشد بهتر است سوالهای که مورد تردید است اصلاح شده و با توجه به فرهنگ ایرانی ، سوالات جایگزین گردد و هنجاریابی انجام شود .

 

بحث های اساسی موضوع
در این آزمایش هدف اصلی ما تست سازی می باشد سیف (1376 ) آورده است « اینکه یک آزمون از لحاظ اجرایی قدرت بالایی داشته باشد باید چند صفت و خصوصیت داشته باشد » ( ص 15 ) از آنجایی که تست های حاضر در جوامعی غیر از جامعه ما و فرهنگی غیر از فرهنگ موجود در کشور ما ساخته شده است . برای اینکه بتوانیم به این نکته پی بریم که تست های ساخته شده و موجود آیا در حال حاضر و با شرایط موجود قابل استفاده می باشد یا نه . باید به خصوصیاتی چند از این آزمون ها اشاره کرد. به عنوان مثال وضعیت سوال ها در شرایط حاضر ـ نوع جمله بندی و ساختار سوال و مهمتر از همه اعتبار روایی و پایائی سوال و قدرت تشخیص سوالات می باشد که سعی می شود هر یک از مسائل ذیل را به صورت بسط داده شده مورد بحث قرار گیرد .
هدف اساسی پژوهش :
در سایه اینکه هدف اصلی ما آزمون سازی می باشد شایان توجه است که در این هدف کلی ما به بررسی و تحلیل سوالهای شماره 3و45 از کل آزمونها می پردازیم . بنابراین هدف میتوان اهداف جزئی زیر را برای آن طربقه بندی کرد .
هدف جزئی یا اهداف ویژه :
لازمه هدف رسیدن به هدف کلی ما که هنجار یابی سوال های 3 و 45 این آزمون می باشد هدف های جزئی تر نیز مهم می باشد . من جمله : بررسی همگونی درونی اعتبار شاخص مقبولیت و ضریب تشخیص سوال و رابطه سوال با جنسیت ، ثبات و همسانی درونی .
تعریف آزمون :
سیف (1376) می گوید : « اندازه گیری یک فرآیند یا فعالیت است . این فرآیند یا فعالیت نیاز به وسیله ای دارد که به آن وسیله اندازه گیری می گویند . برای اندازه گیری ویژگی های مختلف اشیاء و افراد وسایل مختلفی استفاده می شود . بر خلاف ویژگی های فیزیکی ( جسمی ) و رفتارهای آشکـــار که به طور مستقیـــم اندازه گیری می شوند ، ویژگی ها یا صفات روانی مانند هوش خلاقیت ، انگیزش ، یادگیری و مانند اینها را به طور غیر مستقیم اندازه گیری کرد ؛ زیرا هیچکس به طور مستقیم به این ویژگی ها دسترسی ندارد . معمولترین وسیله اندازه گیری ویژگی ها یا صفات روانی آزمون است » . (ص 28 )
تحلیل سوال های آزمون :
سیف (1376) میگوید : « هدف از تحلیل سوال های آزمون وارسی تک تک سوال و تعیین میزان دقت و نارسائیهای آنان است . در تحلیل سوال های آزمون نقاط ضعف و قوت یک آزمون و کیفیت همه سوال های آن تعیین می شود . بنابراین لازم است پس از اجرای آزمون سوال های آن تحلیل شده و با استفاده از نتایج حاصل به تجدید نظر در آزمون و بهبود کیفیت سوال ها برای استفاده بعدی اقدام شود » (ص 278)
برای تهیه یک آزمون خوب تحلیل پاسخ های شوندگان و بررسی تجربی آنها ضروری است .
همبستگی سوال با کل آزمون :
سیف (1376) میگوید : « یکی از راه های محاسبه ضریب تمیز سوال های یک آزمون محاسبه ضریب همبستگی بین نمره آزمون شوندگان در آن سوال ها و نمرات آنان در کل آزمون است . این ضریب همبستگی معمولا" به صورت همبستگی دو رشته ای نقطه ای محاسبه می شود . در واقع ضریب توافق سوال با کل آزمون است .
هر چه ضریب همبستگی بیشتر باشد بدان معنی است که سوال با مجموعه سوال های دیگر همخوانی بیشتری دارد و لذا بین افراد قوی و ضغیف بیشتر تمیر قائل می شود و هر چه این ضریب تمیز کمتر باشد مقدار این همخوانی کمتر است .
اگر ضریب همبستگی سوال با کل آزمون منفی باشد بدان معنی است که سوال با کل آزمون ناهمخوانی دارد یعنی چیزی را می سنجد که با آنچه که بقیه سوال های آزمون می سنجد متفاوت است .(ص284)
همبستگی میان سوال های آزمون :
سیف (1376) میگوید : « بهتر است به هنگام تحلیل آزمون ، علاوه بر محاسبه ضریب همبستگی بین هر سوال و کل آزمون ضریب همسبتگی تک تک سوال ها را با یکدیگر نیز تعیین کنیم . این کار چند فایده دارد »
1ـ با در دست داشتن تعداد سوال های آزمون و میانگین ضرایب همبستگی بین سوال ها می توان ضریب پایائی آزمون را محاسبه کرد .
2ـ با استفاده از این نوع همبستگی میتوان به مفهوم قوه تمیز سوال دست یافت . به سخن دیگر ، استفاده از همبستگی بین سوال های یک آزمون می توان فهمید که چرا بعضی از سوال ها توانایی متمایز ساختن بین آزمون شوندگان قوی و ضعیف را ندارند . (ص 285 )
پایائی آزمون :
سیف (1376) میگوید : « پایائی یک وسیله اندازه گیری به دقت آن اشاره میکند یک آزمون در صورتی دارای پایائی است که اگر آن را در یک فاصله زمانی کوتاه چندین بار به گروه واحدی از افراد بدهیم نتایج حاصل به هم نزدیک باشد رابطه بین روائی و پایائی از این قرار است که یک آزمون باید پایا باشد تا بتواند روا باشد »( ص409 )
روش ضریب آلفا :
سیف (1376 ) میگوید : « یکی دیگر از روش های تعیین پایائی آزمون با تاکید بر همسانی درونی روش ضریب آلفای کرانباخ یا ضریب آلفا یا حتی آلفا نیز می گویند .
کرانباخ 1915 واضع این روش تعیین پایائی است . در این روش ، اجزاء یا قیمت های آزمون برای سنجش ضریــب پایائی آزمون به کار می رود . اگر قسمت های آزمون همان سوال ها باشند و سوال ها به صــورت درست و غلط تصحیح بشوند ضریب آلفا برابر خواهد بود با 20 KR ‌‌. (ص 416 )
روش باز آزمایی :
سیف (1376) آورده است : « ساده ترین روش تعیین پایائی یک آزمون بازآزمایی است . در این روش ، آزمون را در دو نوبت به گروه واحدی از آزمون شوندگان می دهند و نمرات حاصل را با هم مقایسه می کنند ضریب همبستگی بین نمرات حاصل از دوبار اجرای آزمون ضریب پایائی آزمون است . به این نوع پایائی ، پایائی باز آزمایی میگویند .» (ص 410 )
انواع آزمون های روانی :
آزمون های میزان شده در مقابل آزمون های معلم ساخته .
سیف (1376) آورده است .« آزمون های میزان شده در مقابل آزمون هایی هستند که با استفاده از نمونه های بزرگ آزمون شوندگان و غالبا" به وسیله موسسات یا بنگاههای آزمون سازی دولتی یا خصوص و یا مراکز آموزشی و علمی و برای اندازه گیری پیشرفت تحصیلی یا هوش و استعداد گروه های بزرگ دانش آموزان با مقاصد ارزشیابی از دوره تحصیلی تهیه و توزیع می شوند . در این نوع آزمون ها ، ملاک نسبی اندازه گیری مورد استفاده قرار می گیرد .در مقابل « آزمون های معلم ساخته آزمون هایی هستند که معلمان برای سنجش پیشرفت دانش آموزان خود تهیه می کنند و در طول دوره آموزشی و یا در پایان دوره به اجرا در می آورند . این نوع آزمون ها غالبا" برای تعیین میزان توفیق یادگیرندگان در رسیدن به هدفهای دقیق آموزش طرح ریزی می شوند و از این جهت معمولا" در آنها ملاک مطلق اندازه گیری به کار گرفته می شود (صص 62 و 63 )
آزمونهای توانایی در مقابل آزمون های عاطفی :
سیف (1367) آورده است : آزمون های توانایی ، آموخته ها و مهارتها و استعدادهای افراد را می سنجند . دسته ای از این آزمون ها ، توانایی های شناختی را می سنجد و تعدادی دیگر توانایی های روانی ـ حرکتی را اندازه می گیرند » در مقابل « آزمون های عاطفی وضع موجود آزمون شونده را می سنجند . آزمون های عاطفی بیشتر به امور مشاوره و در حل مسائل روانی ، تربیتی و حرفه ای کمک می کنند . (صص57 و 59)

 


حمایت اجتماعی چیست ؟
مهرداد فیروز بخت (1383) آورده است: حمایت اجتماعی ، اطلاعات و باز خودرهایی که از عزیزان و اطرافیان محترم و ارزشمند میگیرم نظر گرفتن در شبکه ارتباطی و وظیفه بندی مقابل است و سه فایده دارد . کمک محسوس ـ اطلاعات و حمایت اجتماعی .
اطلاعات : حمایت کنندگان با اعمال و راه های پیشنهادی خود به شخص که زیر فشار روانی است کمک می کنند با فشار روانی خودش موثر کنار بیایید . کسانی که می بیند همکارشان زیر فشار کار است و به او کمک می کند و راهی برای تنظیم و تنش بیاید تا وظایفش را بهتر انجام بدهد .
حمایت هیجانی : آرم هنگام فشار روانی ممکن است ناراحت شده و دچار افسردگی، اضطراب و افت عزت نفس می شود و دوستان و خانواده ها میتوانند به آنان اطمینان خاطر بدهند که آدم های ارزشمندی هستند و دیگران هوای آنها را دارند همچنین حضور دیگران باعث می شود شخص با الگوی بیشتری به استقبال فشار روانی برود با دیگری با فشار روانی کنار بیاید محققان به دفعات زیاد دریافته اند که حمایت اجتماعی در کنار آمدن با فشار روانی به اشخاص کمک می کند و روابط اجتماعی متنوع اهمیت زیادی در کنار آمدن فشار روانی کسانی که بشرهای اجتماع متنوع تر حضور دارند مثلا" همسر صمیمی دارند با اعضای خانواده ها و دوستان و همسایگانو همکاران مقابل دارند و عضو گروههای اجتماعی هستند . (ص314)

 

امنیت اجتماعی چیست ؟
شریفی (1381) آورده است : نیاز به امنیت اجتماعی : اولین نیاز انسان این است که در کنار دیگران باشد و از تهدید زندگی در کنار کودک از اولیت سالهای زندگی نشان میدهد که احتیاج به حضور دیگران دارد . او میخواهد دیگران در کنار او باشند بدون اینکه او را تهدید و یا ترک کنند به این ترتیب در نیاز به امنیت اجتماعی سه عنصر :
1 ) حضور دیگران
2 ) تهدید نکردن یا امنیت
3) استقرار دیگران ضرورت دارد مورد نیاز به امنیت اجتماعی، والدین باید به گونه ای عمل کنند که کودک خیالش از حضور همراه با امنیت و ستم دیگران راحت باشد والدین نباید هر لحظه کودک را در این زمینه تهدید کنند مثلا" با الفاظی چون می گذارم و می روم یا از خانه بیرونت می کنم و یا دیگر تورا دوست ندارم و این نیاز به عنوان نیازی غالب برای کودک حفظ کنند انسانها میخواهند به این نیازهای خود پاسخ دهند پس چه خوب است به سالم ترین روش ، آنرا بر طرف کنند یعنی انسانی سالم ، دلسوز و بصیر پاسخگویی نیازهای کودک باشند اگر چنین نشود کودک برای برطرف کردن این نیاز ممکن است توسط کودک به کار گرفته شود تا امنیت اجتماعی خود را از دست ندهد . وقتی خانواده تنها به شکل فیزیکی در کنار هم زندگی کنند ، تا حدودی نیاز به امنیت اجتماعی هستند ولی وقتی عین آنها علاقمندی وجود داشته باشد نیاز به تعلق داشتن نیز بر طرف می شود . (ص24)
اعتماد در برابر بی اعتمادی اریکسون :
سید محمدی 1383 آورده است : تعادل بین کودک و مادر تعیین میکند که آیا کودک دنیا را با نگرش اعتماد خواهد دید یابی اعتمادی .اگر مادر نیازهای جسمانی کودک پاسخ دهد محبت و عشق و امنیت کافی برای او تامین کنند از آن پس کودک شروع به پرورش دادن حس اعتماد خواهد کرد نگرش که نظر کودک را درباره خودش و دیگران مشخص خواهد کرد. به طور ایده آل نیرومندی بنیادی در طول مدت مرحه رهایی و حس رشد ، امید است که اریکسون آن به صورت اعتماد به اینکه امیال میتوانند برآورده شوند تعریف کرده امید شامل حس بادوام اطمینان از این دست که ما را به رفع موانع یابد بسیاری زنده می مانیم . (ص245)
علی اکبر مجتهد (1382 ) در مقاله پاسخگویی و نقش آن در اعتماد اجتماعی آورده است : جلب اعتماد اجتماعی یک ضرورت غیر قابل انکار است تلاش برای حفظ آن نیز ضرورتی حیاتی است . البته این ضرورت تنها برای دولتها مطرح نمی شود اینکه افراد در زندگی اجتماعی خود نیز نیاز به جلب اعتماد دیگران و اعتماد دیگران دارند .
چگونه اعتماد دیگران را جلب کنیم
اعتماد به نفس یکی از راه های پیروزی است اما برای کسب موفقیت فقط اعتماد به نفس کافی نیست بلکه باید دیگران اعتماد داشته باشند . اعتماد دیگران به ما عکس العمل اعتماد به نفس خودمان است . اعتماد ما هر قدر قوی باشد اعتماد متقابل دیگران نسبت به ما معلمان اندازه قوی تر است . هر یک از کسانی که با ما تماس دارند به معلمان نسبتی که ما به خویشتن اعتماد داریم به ما اعتماد میکنند چه به عنوان معلم ، خطیب ، قاضی ، تاجر ، کارمند و ... چه به عنوان دیگری در هر مقام که باشیم ، اگر میخواهیم دیگران به حرف ما گوش کنند باید بدانیم که تاثیر ما روی آنها بسته به نیروی ایمان و اعتماد خودهان است صاحبان اعتماد به نفس دارای جز همبستگی هایی هستند که بر نفس خویش باشد با سخنان خود به اطرافیان نش اطمینان و الهام میکنند دیگران را از شک و تردید نجات میدهد . زیرا هر کس به نیروی معنوی معتقد می شود . ( شماره 32 )
سلسله مراتب نیازهای مازلو
سید محمدی ( 1383) آورده است :نیازهای ایمنی مازلو اعتقاد داشت که نیاز به ایمنی و امنیت در نوباوگان و بزرگسالان روان رنجور از همه مهمتر است . بزرگسالانی که از نظر هیجانی سالم هستند معمولا" نیازهای ایمنی را برآورده کرده اند و ارضای نیازهای ایمنی مستلزم پایداری ـ امنیت و رهایی از ترس و اضطراب است و در نوباوگان و کودکان نیازهای ایمنی را میتوان به روشنی دید ، زیرا بچه ها آشکارا و فورا" به ترسها و تهدید ها واکنش میکنند بزرگسالی یاد گرفته اند که تا اندازه ای واکنشهای خود را به شرایط خطرناک بازداری کنند .
نشانه آشکار دیگری نیازهای ایمنی کودکان ، ترجیح آنها برای دنیای عادی منظم و قابل پیش بینی است داشتن آزادی و بی بند بازی زیاد ـ یعنی نبود ساختار نظم در کودکان تولید ناامنی و اضطراب می کند زیرا این حالت نیاز ایمنی آنها را تهدید میکند باید به کودکان مقداری آزادی داد اما فقط در محدودا" گنجایش کنار آمدن آنها آزادی را باید همراه با راهنمایی عرضه کرد هنوز قادر به هدایت رفتارشان نیستند .
بزرگسالان روان رنجور و ناامن نیز به ساختار و نظم در محیط شان نیاز دارند زیرا نیازهای ایمنی در شخصیت آنها غالب مانده است روان رها به صورت وسواسی از تجربه های جدید ، غیر منتظره یا مختلف ایجاب می کنند آنها ترویج میدهند دنیای خود را طوری تربیت دهند که پیش بینی پذیر باشد وقتشان را تنظیم کنند و اموالشان را سازمان دهد مثلا" قلم ها باید در کشوری خاصی نگهداری شوند و پیراهن در یک جهت در کمد آویزان شده باشند .
مازلو اشاره نمود که اگر چه اغلب بزرگسالان بهنجار نیازهای ایمنی خود را برآورده ساخته اند این نیازها ممکن است هنوز هم بر رفتار آنها تاثیر داشته باشند . بسیاری از پیش بینی پذیری را به امور نا شناخته ترجیح میدهیم ما نظم را به هرج و مرج نرجیح میدهیم به همین دلیل است که برای آینده پس انداز میکنیم خود را بیمه می کنیم و ترجیح میدهیم جا جای اقدام به کار جدید مخاطره آمیز در شغلی امن باقی بمانیم با این حال اهمیت نیازهای ایمنی در بزرگسالان بهنجار به صورت که در دوران رنجور و نوپاوه دیده می شود وسواسی و توانکاه نیست (ص344)
نیازها و عزت نفس مازلو :
سید محمدی (1379) آورده است : پژوهش درباره اعتماد به نفس از موانع مازلو که افراد با عزت نفس زیاد دارای حس ارزش برای خود و شایستگی هستند و افراد با عزت نفس کم شایسته تر و سازنده حمایت می کنند به نظر می رسد افرادی که عزت نفس بالایی دارند در شبستر و موقعست ها بهتر عمل می کنند . ( ص360)
عزت نفس گوردون الپورت : بر طبق دیدگاه گوردون آلپورت عزت نفس زمانی ایجاد می شود که کودکان پی می برند که آنها می توانند خودشان کارهایی را انجام دهند آنها برای ساختن کاوش کردن ، دستکاری کردن اشیاء موجود در محیط شان بر انگیخته می شوند ، رفتارهایی که گاهی اوقات میتوانند ویرانگرانه باشند . آلپورت این مرحله را بسیار مهم می ساخت . اگر والدین نیاز کاوش کردن را ناکام کنند ، مانع از شکل گیری عزت نفس می شوند و از این رو احساسهای تحقیر و خشم جای آنرا می گیرد ( ص286) .
طبقات نیازهای از دیدگاه جولین راتر:
سید محمدی ( 1379) آورده است : 5 ـ نیاز از دیدگاه ترسیم شده که پنجمین نیاز نیاز به عشق و محبت یعنی نیاز به دیگران ما را بپذیرند .
مروری بر ادبیات پژوهشی
علی اکبر مجد(1382) مقاله اعتماد اجتماعی آورده است : موضوع اصلی ما در این تحقیق اطمینان اجتماعی می باشد که برای تعریف واژه ی اعتماد اجتماعی ، ابتدا بایستی واژه ی اعتماد را معنا کنیم . فرهنگ معین اعتماد را تکیه کردن برواگذاشتن کار به کسی و سپزدن چیزی به کسی معنا کرده است و اعتماد کردن را به معنای وثوق به کسی یا اطمینان به کار برده است . فرهنگ عمیر نیز همین معانی را به کار برده است ، اعتماد یعنی تکیه کردن متکی پدن به کسی ، کاری را بی گمان کسی سپردن و واگذاشتن کار به کسی . در زبان انگلیسی ، معادل کلمه اعتماد واژه ی tlast به کار می رود که از نظر معنا و مفهوم به معنای آن در زبان فارسی است وثوق شدید و تکیه به کسی بدون شک و گمان . بر این اساس میتوان گفت واژه ی اعتماد یک گرایش ذهنی است ، طرز تلقی فرد نسبت به یک پدیده یا شخص که بسیار مثبت است . در واقع اعتماد یک واقعیت ذهنی است که نتیجه آن در عمل آشکار می شود واقعیتی است که بر اساس آن فرد به دیگری تکیه می کند یا احتمالا سرمایه خود را بدون هیچ شک و گمان در اختیار وی قرارمیدهد . هر چند این عمل او همراه است .
اما این ریسک را دلیل همان طرز تلقی مثبت می پذیرد اما منظور از اعتماد اجتماعی ، همین اطمینان و شوق نسبت به جامعه و نظام اجتماعی است میتواند شامل اعتماد به خانواده ـ همسر ـ فرزندان و همسایگان و دوست و مسئولین نظام سیاسی ، مجلس و ... می باشد . شخصیت افراد بر جلب اعتماد دیگران تاثیر دارد . در مورد تاثیر شخصیت ، ارسطو در 300 سال قبل از میلاد حضرت مسیح ( علیه السلام ) نوشت ما به مردان نیک بسیار همه جانبه تر و بی چون و چرا تر از دیگران اعتماد می کنیم و این امر به صرف نظر باز محتوای موضوع عموما" صدق می کنند و در مواردی که اطمینان کامل غیر ممکن و عقاید مختلف است مطلقا" صحیح می باشد و اینکه برخی می گویند نیک سیرتی آشکار شخص تاثیری در قدرت اجتماعی او ندارد صحیح نیست بلکه بر عکس شخصیت کلی از مهم ترین وسایل برای امتناع کردن و جلب اعتماد به دیگران است . اصالت و نجابت نیز نشان دهنده ی نیک سیرتی فرد است .( ص41)
اما هدف ما در این تحقیق بیان اینگونه تعابیر نیست بلکه ما در تست سیاهه مشاوره لوئیس منظور مان از اطمینان اجتماعی و اصطلاحاتی مشابه آن نظیر عزت نفس ، اعتماد به نفس و امنیت اجتماعی ، و حمایت و پشتیبانی اجتماعی و اینکه چقدر اطرافیان و اعضاء خانواده هوای آن را دارند مورد بررسی قرار میدهیم .
پیشینه دینی
راه چگونه زیستن ( نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی ( 1384) آورده است : و درود خدا بر او فرمود : به دنیا آرامش یافته در حالی که ناپایداری آن مشاهده می گردد از نادانی است و کوتاهی در اعمال نیکو با وجود یقین و پاداش آن ، زیانکاری است . و قبل از آزمودن اشخاص ، اطمینان پیدا کردن از عجز و ناتوانی است.( ص 723)
ضرورت اطمینان به وعده الهی
نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی (1381) حکمت 310 آورده است : و درود خدا بر او فرمود ایمان بنده ای درست نباشد جزء آن که اعتماد او به آنچه در دست خداست بیشتر از آن باشد که در دست است ( ص703) .
امنیت از دیگاههای مختلف
امنیت از نظر هورنای : شولتز (1383) معتقد است زنان به امنیت شغلی و در انتخاب شغل خود بیشتر اهمیت بدهند در این خصوص هورنای در نظریه به نیاز به امنیت را در رابطه با کودکان دختر و پسر یکسان میداند.هورنای تصور میکند که نیاز به ایمنی بر کودکی حاکم است که منظور وی از ان نیاز به امنیت و رهایی از ترس بود .اینکه آیا کودک احساس امنیت و فقدان ترس را تجربه می کند در تعیین بهنجار بودن رشد شخصیت او با اهمیت است امنیت کودک بستگی به این دارد به اینکه والدین چگونه با اوبرخورد می کنند.(ص170).
امنیت در نظریه آبراهام مازلو
شولتر (1383) میگوید : مازلو در هسته اصلی تئوری خود تاکید بر نظری بودن نیازهای انسان آنها را 5 دسته تقسیم می کند که بعد از نیازهای فیزیولوژیک نیاز به ایمنی و امتی لازم را نام می برد زیرا در سایه امنیت است که انسان به سایر نیازهای اعم از روابط اجتماعی ـ محبت و نیاز به احترام متقابل و نیاز به خود کفایی می رسد .

 

 

 

 

 


پیشینه موضوع سوال در پژوهش انجام شده
فروغ ، عماد و افتخاری (1381) مقاله جامعه شناسی امنیت : در رابطه با امنیت رویکردهای مختلفی مطرح شده است . یک رویکرد آن است که انسان چه به لحاظ عینی و ساختاری و چه از نظر ذهنی ( احساس امنیت ) از امنیت برخوردار باشد . من ویژگی یک موقعیت امن است ما باید تعریف خود را ساختاری تر ارائه کنیم و به اعتقاد وی امنیت عدم تهدید نسبت به حقوق افراد اعم از حقوق فردی ، اجتماعی ، که خود این حقوق به حقوق طبیعی ( حق حیات ، خانواده ، اشتغال ، اقامت ، مالکیت و...) و معنی ( حقوق مدنی ، سیاسی) و اجتماعی ( که هم مربوط به گروههای مدنی و هم اجتماعات طبیعی و هم جامعه در مطرح کلان است و عمدتا" مشتمل بر حقوق از قبیل بقاء ، استقلال وحدت و یکپارچگی ، عدالت اجتماعی ، حق فرهنگ ، ثبات سیاسی و ... است ) قابل تفکیک است . اگر ما این تعریف را بپذیریم در واقع بعد عینی ( عدم حقوق مذکور ) و هم جنبه ذهنی ( این احساس افراد که حقوقشان مورد تعرض قرار نمی گیرد ) لحاظ خواهد شد.
یکی از مولفه ی احساس جامعه شناسی امنیت ، بحث برابری یا نابرابری اجتماعی است . به عقیده بنده نابرابری اجتماعی از جمله موضوعات سیاسی در جامعه شناسی امنیت می باشد این بحث به تعریف امنیت بر میگردد بدین معنی که افراد در جامعه دارای حقوقی نظیر حقوق برخورداری از رفاه مادی ، حق فرهنگ ، حق سنت ، ... هستند اگر در شرایطی این حق تضییع شود و افراد احساس نماینده که برخورداری از حقوق اجتماعی نیستند ، این موضوع منجر به بروز شکافهای اجتماعی می گردد ، در واقع جامعه شناسی امنیت ارتباط تنگاتنگی با جامعه شناسی نظم دارد و چرا که جامعه ای ایمن است که نظم داشته باشد .
از دید وحی برخی سرمایه اجتماعی را صرفادر محور اعتماد سازی خلاصه می کنند در واقع سرمایه اجتماعی از نظر آن وجود اعتماد بین افراد و نیز بین جامعه و دولت می باشد برخی دیگر بر شبکه ارتباطی انسانها و داوطلبانه بودن عضویت افراد در نهادهای مدنی به مشابه یک فرصت تاکید دارند . در اینجا باید توجه داشت که ضمن توجه به گروههای اکتسابی ( نهادهای مدنی ) نبایستی از گروههای انتسابی غافل شد . چرا که افراد هنوز به اعضاء خانواده ، خویشاوندان ، قومیت و... خود بیشترین اعتماد را دارند و این به معنای برخورداراز یک سری حمایتها و فرصتها است . این موضوع حتی در کشورهای توسعه یافته نیز صدق میکند به بیان روشن تر در این دسته از کشورها نیز روابط خانوادگی همچنان گسترده باقی مانده و افراد همچنان بیشترین ارتباط را با گروه های اکتسابی دارند چرا که گروهای داوطلبانه با محدودیتهای خاص مواجه از برخی از جامعه شناسان که مدعی از باید به سوی این قبیل نهادهای مدرن به قیمت نابود کردن پیوندهای اجتماعی حرکت کرد و از نقش و کارکردهای پیوندهای خویشاوندی غافل شد .( ص16)
علم جامعه شناسی اساسا" علم جوان و تازه بنیادی است و اگر چه از جهت جامعه شناسی میتوان برای آن پیشینه ای طولانی جستجو کرد ، اما ورود آن به حوزه علوم و طرح آن به صورت کلاسیک مدیون کوششهای ( آگوست کنت ) می باشد بدین اساس جامعه شناسی ، علمی متعلق به قرن 20 به حساب می آید که در مقیاس با سایر علوم جوان و تازه می نماید . با این وصف مشخص می شود که ( جامعه شناسی امنیت ) موضوعی نوین و متعلق به سالهای پایانی قرن 20 است و گمان زده می شود و در قرن 21 رشد و بالندگی بسیاری بیاید این پیش بینی مبنی به کار آمدی و قابلیت های این گرایش نو بنیاد می باشد که مهمترین آن عبارتند از :
1ـ درک بومی از امنیت ( نظریه سازی )
مطابق تحلیل های نوینی که توسط افرادی چون مالی ویور ( Ole wearer ) در پیروان مکتب کپنهاک به انجام رسیده این واقعیت که ( امنیت ) امری زمینه وند ( contex tual)
کدیور (1379) آورده است : ایمان دینی آرامش بخش است . سکینه اندسکون خلاف حرکت است . سکینه از صفات قلبی است یعنی استقرار، عدم اضطراب باطنی و آرامش دل یکی از بزرگترین نتایج ایمان دینی و آرامش بخش آن است . ایمان کران جان انسان با خداوند به تلاطمهای درونی او پایان میدهد و سراجه دلش را به دریای آرام بدل میکند . کینه و آرانش روحی و معنوی مختص مومنان است . هدیه الهی است که خود به ازدیاد ایمان می انجامد .
هوالذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیرداد و ایمانامع ایمانعهم ( فتح /4)
او (خداوند ) کسی است که سکینه را در دلهای مومنان نازل کرد تا ایمان بر ایمانشان بیفزاید .
لقد رضی الله عن المومنین اذبیا یعونک تحت الشجره نعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینه علیهم واثابهم فتحا قیربا ( فتح /18 )
خداوند از مومنان خشنود شد ، آنگاه که زیر درخت با توبعیت کردند ، پس دانست آنچه در دلهایشان است ، پس سکینه بر ایشان نازل کرد و به فتحی نزدیک ﭘاداششان بود .
در آیات توبه /26 و 40 و فتح 26 و بقره 248 نیز به مضامین مشابهی درباره سکینه اشاره شده است . از تامل در آیات فوق درسی بیابیم که اولا" : سکینه همواره از جانب خداوند نازل می شود . ثانیا" فرودگاه سکینه از خواص و مراتب عالی ایمان است و نه لزوما" از ویژگی های مطلق مراتب ایمان .
ایمان بدون اطمینان هم حاصل می شود اما مراتب عالی ایمان دینی اطمینان بخش است . طمانینه و اطمینان سکون بعد از اضطراب است . اطمینان یکی از صفات قلبی است که به انسان وقار و آرامش می بخشد .
اطمینان مرتبه ای بالاتر از شک و تردید ، و ظن و وهم و پایین تر یقین است . اطمینان به یقیین نزدیک است و قبل از آن قرار میگیرد ، اما از شک و دودلی و تشویش و اضطراب بسیار دور است .
ان الذین لایرجون لقاء ناو رضوا بالحیوه الدنیا و المانوابها و الذین هم عن آیاتنا غافلون . اولئک ماواهم النار بما کانوایکسبون ( یونس 8-7 )
آنانکه به دیدار ما امیدی ندارند ما به زندگی دنیا رضایت داده اند و به آن اطمینان کرده اند و آنانکه از آیات ، غافلند ایشان به واسطه آنچه کسب کرده اند جایگاهشان آتش است .
در آیه فوق : برای ساکنان جهنم 4 صفت بر شمرده شده است :
1ـ یاس از ملاقات با خداوند در آخرت
2ـ خشنودی به زندگی پست دنیوی
3ـ اطمینان به حیات دنیوی
4ـ غفلت از آیات الهی اطمینان به دنیا که لازم غفلت از نشانه های پروردگار و تعلق خاطر و دل سپردن به دنیا و ناامیدی از آخرت است مقابل ایمان دینی است . نمی توان مومن و به این چهار صفت متصف بود . نخستین مرحله ایمان دینی دل کندن از دنیا و لوازم آن است .
ان الله نمیل من یشاء یهدی الله من اناب الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الابذکر الله تطمئن القلوب . الذین آمنوا وعملوالصالحات طوبی لهم و حسن ماب ( رعد 29-27 )
خداوند هر که بخواهد گمراه کند و آنکه به سوی او باز میگردد را هدایت میکند آنانکه ایمان آورده اند دلهایشان به یادخدا آرام بگیرد آگاه که دلها به یاد خدا آرام می گیرد . آنانکه ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند ما خوش بحالشان و چه نیکو بازگشت گاهی دارند .
در آیه فوق : اولا" شرایط هدایت فردی از سوی خداوند به امر دانسته شده : انابه ( بازگشت ) ، ایمان و طمأنینه قلب به یاد خدا . ثانیا" ایمان غیر از طمأنینه است لذا در کنار ایمان ، طمأنینه ذکر شده واضح است که عطف تفسیری نیست ، بلکه طمأنینه دل به یاد خدا علاوه بر ایمان است . یعنی از لوازم برخی مراتب عالی ایمان است . ثالثا" : یکی از اعجاب طمأنینه دل و آرامش قلب ، یاد خداوند است . واضح است که از آنجا که طمأنینه امری قلبی و باطنی است . سبب آن نیز چنین است . لذا مهم این است که دل بیاد خدا باشد ، چرا این یاد بر زبان جاری شود و چه نشود و به زبان ذکر گفتن و به علت تسبیح داشتن ملاک نیست . ملاک این است که دل از یاد خدا غافل نباشد و خدا در ضمیرش حاضر باشد و او جدا بفهمد که در محضر اوست . 3)یاایها النفس المطمئنه ارجحی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی خبثی ( فجر 28 )
ای دوان آسوده ، به سوی پروردگارت باز و خشنود شده ما در میان بندگان در آن به فرد و سم داخل شود.
در آیه فوق اولا" : نفس مطمئنه حکایت از عالی ترین مراتب ایمان اراده کسی که از حالت اطمینان به مرحله ای صعود کرده که اطمینان بر جان او ملکه شده ، نفس او ملازم طمأ نینه و آسودگی شده است .
ثانیا" : آنکه به چنین مرحله ای صعودی کند رضایت خداوند و تحصیل کرده و در زمره خواص خداوند به بهشت وارد می شود .
4)من کفر بالله من بعدایمانه الامن اکره و قلبه مطمئن بالایمان و لکن من شرح بالکفر صدرافعیلم غصب من الله و لهم عذاب عظیم ( نحل 106 )
آنانکه بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند ( مورد غصب خداوند هستند ) مگر کسانیکه به اکراه ( اظهار کیفر کنند ) و قلبش به ایمان مطمئن باشد و لکن کسانیکه سینه هایشان را به کفر گشوده اند پس غضب خداوند شامل حال ایشان است و برایشان عذابی بزگ مهیا است این آیه در پنچ بحث از مباحث ایمان مطرح است . اول : مجازات اخروی ( کیفر بعد از ایمان )
دوم : جواز تقیه ( پنهان داشتن ایمان و اظهار کفر تحت فشار ) .
سوم : جایگاه ایمان قلب است ، ایمان امری قلبی است نه زبانی .
چهارم : اختیاری بودن و زور بردار نبودن ایمان .
پنجم : رابطه ایمان و اطمینان از زاویه پنجم ایمان خود یکی از اسباب طمأنینه است . مومن به ایمان خود اطمینان دارد به این ایمان دل خوش دارد و هیچ اکراه و فشار بیرونی نمی تواند این آرامش باطنی و طمأنینه قلبی را مختل کند ، حتی اگر مجبور شوند زیر فشار و شکنجه رد ، بگوید ، کلمات کفر بر زبان جاری بر زبان جاری کند اما دل شهادت به ایمان می دهد .
لازمه اطمینان نداشتن ، شک و تردید داشتن نیست ، تردید و شک گریبانگیر کسی است که طرفین یک قضیه را در پذیرش و عدم پذیرش علی السویه میداند نمی تواند یک طرف را بپذیرد . اگر کسی از مرحله تردید و شک گذشت و احتمال یک طرف را ارجع دانست و اگر پذیرفت وقتی بر انتخاب استدلال هم کرد از دو حالت خارج نیست . یا علیرغم این پذیرش و استدلال دلش قرص نیست ، هنوز در قلبش چیزی میکنند . فطورات قلبی او را آزاد می دهد ، دلش مطمئن نیست ، میخواهد کسی را پیدا کند ، از او پرسید و آرام شود یا اینکه علاوه بر پذیرش و باور اطمینان بلکه تعیین پیدا کرده است . فطورات قلبی و سوال داشتن ، منافی عقاید تعیین هست ؛ اما با ایمان منافاتی ندارد . میتوان ایمان داشت اما تعیین نداشت میتوان ایمان داشت اما اطمینان نداشت، میتوان ایمان داشت و بجای تعیین و اطمینان ، سوال داشت مسئله داشت. ایمان دارد چون چیزی را باور دارد ، پذیرفته است ، و به او اعتقاد دارد ، اما این پذیرش و باور اعتماد و مرحله ابتدایی است ، خلاف آن نیز به قلبش حظور میکنند او شکل ندارد ، مرد نیست ، احتمال صدق میدهد ف اما از خود می پرسد نکند خلاف آن درست باشد ؟ شبهه به جانشین چنگ می اندازد . او فقط اطمینان ندارد ، اما مومن است ،ایمان با سوال منافاتی ندارد . نه تنها منافاتی ندارد بلکه با طرح سوال و دریافت پاسخ منفی می تواند ایمان را ارتقاء دهد به درجه اطمینان برسد .
سادسا: خداوند درخواست ابراهیم را اجابت کرد و به او نشان داد مردگان را چگونه زنده میکند . ایراهیم در ایمان خود مستحکم تر شد و به اطمینان دست یافت . خداوند نه تنها ابراهیم را سرزنش نکرد ، بلکه این واقعه را پنهان نکرد ، آن را با درج در قرآن به اطلاع همگان رساند . افراد عادی که همانند ابراهیم پیامبر هم نیستند ، اما به خدا و آخرت ایمان دارند ، همانند ابراهیم اموری منافی عقاید یقینی به قلبشان خطور میکند . و از این خطورات قلبشان سوال میکنند تا اطمینان یابند ، آیا میتوان چنین سوالاتی را سرکوب کرد و چنین افرادی را مرتد نامید و تفکیر کرد .آیا این آیه به تشویق سوال و پرسشگری اشعار ندارد ؟ اگر در بطن جامعه در ورای قلب مردم سوالی است اگر امکان و امنیت طرح آزدانه سوال خود را نداشته باشند ، این سوالات به عقیده تبدیل می شود و ایمانی که میتوانست به درجه رفیع اطمینان ارتقاء یابد ، به حضیض زوال و کاهش سقوط میکند . جامعه ای که امنیت و امکان آزدانه سوال و پرسش و لوازم مهمترین مسائل حتی از امور مرتبط با اصول دین همانند معاد در سوال حضتر ابراهیم فراهم نکند ، دینی نیست .
خطورات قلبی منافی عقاید یقینی و سوال ناشی از آن اختیار نیست . فارغ از اراده مومن حاصل می شود .
بهترین راه ضمانت ایمان طرح آزادانه سوال و پاسخ عالمانه به آن است . همان که خداوند انجام داد . ابراهیم را مذمت نرکد ، بلکه او را قانع کرد و ابراهیم در پرتو تربیت الهی به درجه یقین می رسد و از موقنین می شود . ( انعام 75)
اجازه دهیم پیروان ایراهیم خلیل الرحمن نیز از مرحله دشوار خطورات قلبی منافی عقاید بگذرند وبه مراحل عالی اطمینان و یقین صعود کنند . قرآن به ما می آموزد که :
لقد مانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم ... ( ممتحنه 4 ) در ابراهیم برای شما اسوه ای نیکوست . این الگوی قرآنی ، آنگاه که نسبت به مسائل ایمانیش سوال پیش آمد ، چیزی منافی عقیده یقینی به قلبش خطور کرد، پرسید تا مطمئن شود . هر پیرو ابراهیم نیز اگر در حالت مشابهی قرار گیرد باید بپرسد و از خدا بخواهد تا یاریش کند تا مطمئن شود . از ابراهیم بیاموزیم ، از سوال نترسیم ، مراقب ایمانمان باشیم . اگر شبهه ای بر ایمان پیش آمد بپرسیم تا مطمئن شویم . سوال را سرکوب نکنیم . پرسیدن برای مطمئن شدن سنت ابراهیمی است . نگذاریم این خطورات قلبی منافی عقاید یقینی آنقدر ریشه بداوند تا به شک و تردید تبدیل شود و همچون خوره ایمانمان را بخورد . پرسیدن و اطمینان یافتن از راههای مراقبت ، حفظ و ارتقای ایمان دینی است .
اذ قال الحواریون یا عیسی ابن مریم هل یستطیح ربک ان ینزل علینا مائده من السماء قال اتقوا الله کنتم مومنین . قالوا یرید ان ناکل و تطمن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا و نکون علیها من الشاهدین . قال عیسی ابن مریم اللهم ربنا انزل علینا مائده من السماء نکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیه منک و ارزقنا و انت بیابیم . اینکه میخواهیم علم یقینی به نبوت تو پیدا کنیم ( چاره ای جز تقدیر یقین نداریم ، چرا که بدون آن فرض ایمان پرسشگران مخدوش می شود ) در وقت ضرورت به این معجزه شهادت دهیم .
حضرت عیسی توجیهات یاران خود را می پذیرد و با جزئی اصلاحی بجای اینکه فقط برای آنان مائده ویژه طلب کند از خداوند میخواهد که برای امت او مائده أی آسمانی بفرستد تا « عید » برگزار کنند ، به عبارت دیگر درخواست اختصاصی را به دعایی عمومی تبدیل می کند تا همه به عنوان آیه الهی از آن بهره مند شوند و خداوند این دعای پیامبر خود را اجابت می کند .
حواریون علیرغم ایمان ، اطمینان و علم یقینی به قدرت خداوند یا توانایی پیامبر در طلب از خداوند شبهه در صفات خدا یا شبهه در نبوت ) نداشتند . سوال خود را با پیامبر در میان گاشتند و به شکل مناسب به اطمینان و علم یقینی دست یافتند . آیا دیگر مومنان ممکن نیست با اینگونه خطورات قلبی منافی عقاید یقینی یا منافی اخلاص مواجه شوند ؟ و اگر مواجه شدند جز سوال به قصد دستیابی به اطمینان و علم یقینی راهی دارند ؟ قرآن کریم این واقعه را علیرغم تلخی سوال آن گزارش کرده است . از این آیه حداقل نتیجه میگیرم که سوال حتی چنین سوالات ستبری را نیز می باید شنید و به نحو مقتضی ، عالمانه و مدبرانه پاسخ داد ، انچنانکه عیسی به اذن الله چنین کرد .
بنابراین اطمینان بالاتر از مراتب ابتدایی ایمان است . پیامبران ( همانند جوانی ابراهیم خلیل الرحمن ) و اصحاب پیامبران ( حواریون ) از مرحله " ایمان بدون اطمینان " به گزارش قرآن عبور کرده اند و به اطمینان و یقین دست یافته اند . ظاهرا دیگر مومنان غیر ممکن است چنین مرحله ای را پیش رو داشته باشند . مرحله ایمان بدون اطمینان را با طرح صحیح پرسش و پاسخ نیکو به آن باید پشت سر گذاشت و به مرحله اطمینان نفس و یقین قلب ارتقاء یافت . این مبحث را در مطالعه نسبت اسمان با یقین و شک پی خواهیم گرفت .
در مطالعه بعدی که در یک مدرسه جامع مختلط و متفاوت در یک LEA شهری اجرا شد ، ویلسون از سیاهه اصلاح شده لوئیس استفاده کرد تا در مورد حوزه ی مشکلات خود ادراک شده در یک گروه 606 نفری از دانش آموزان تحقیق کند ( ویلسون 1975) . 420 شاگرد به گونه ی تصادفی به طبقاتی در یک تحلیل از طرحهای متفاوت که گروههای سنی گوناگون ( اول ، دوم ، سوم ) را در برداشت ، اختصاص داده شده بودند ، جنسیت ، و هوش ( سه سطح ) به عنوان اثرات اصلی در ارتباط با نمرات شاگردان در سیاهه مورد مطالعه قرار گرفت . برای حوزه ی " ارتباط با معلمان " پسرها به نسبت دخترها و کم هوشها به نسبت دیگران به سختی این جنبه ی ارتباط میان فردی را در ارتباط با مدرسه پیدا کردند .از لحاظ " ارتباط با خانواده " پسران بزرگتر پسران به نسبت دختران در سال سوم ، و دختران سال سومی به نسبت سال اولی این حوزه از رشد اجتماعی شان را بیشتر پیدا کردند که موجب نگرانی آنها شد .
از لحاظ تند مزاجی شاگردان بزرگتر و شاگردان کم هوش مواجه بیشتری با مشکلات خود ادارک شده را ذکر کردند . معلوم شد که اطمینان اجتماعی علت همیشگی نگرانی در دختران بیشتر از پسران وهمچنین برای شاگردان با هوش بیشتر از شاگردان با هوش متوسط و یا پائین تر است . " ارتباط با همگنان " بیشتر و به طور مکرر به عنوان منبع دشواریها مسائل توسط دانش آموزان با حداقل هوش و توسط پسرها بیشتر از دختران گزارش شد . در حوزه " سلامتی " پسرها سال دومی مشکلات و مسائل بیشتری نسبت به دختران سال دومی ذکر کردند . همه شاگردان در حوزه " اطمینان اجتماعی " را به عنوان بیشترین و " ارتباط با همتایان " را به عنوان کمترین نگرانی عنوان کردند ، به موازات یافته های اولیه ویلسون ، ترتیب طبقاتی حوزه مشکل خود ادارک شده وقتی به طور مستقل توسط گروههای سنی ، هوشی و جنسیتی تحلیل شدند الگوی یکسانی را با در نظر گرفتن دو مقیاس ذکر شده ایجاد کردند ، اما تا اندازه ای در ارتباط با ترتیب طبقاتی دیگر مقیاسها متغیر بود .
تعریف عملیاتی :
ـ نیاز به مشاوره : عبارت است از نمره ای که آزمودنی در سیاهه مشاوره لوئیس کسب می کند .
ـ جنسیت : عبارت است از انتخابی که آزمودنی از محل مخصوص تعیین جنسیت روی پرسشنامه صورت داده است .
- امنیت اجتماعی: عبارت است نمره ای که آزمودنی در سوالهای 3 و9 و12و27 و34 و41 و45 کسب می کند.
سوال های تحقیق:
الف) قدرت تشخیص سوال3,45 در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر چگونه است ؟
ب) آیا مقبولیت سوالهای3,45 در دانشجویان پسر دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر متفاوت از دختران این دانشگاه است؟
ج) همگونی درونی سوال 3,45 با مقیاس اطمینان اجتماعی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر چگونه است؟
د) دقت مقیاس اطمینان اجتماعی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر چگونه است؟
خلاصه ای از برنامه و شیوه اجرا :
اجرای آزمون در اولین نوبت روی چند گروه و در نوبت دوم روی همان گروه ها صورت می گیرد . در هر اجرا ابتدا از آزمودنی ها خواسته می شود به گونه ای بنشینــند که از یکدیگر فاصله ای به اندازه فاصله جلسه امتحانی داشته باشند . آنگاه پرسشنامه ها توزیع شد.
در اجرای اول چنین توضیح داده شد که در این کار پژوهشی برای تهیه یک آزمون است . نام خود را روس پرسشنامه ننویسید و فقط جنسیت خود را در محل آن مشخص کنید و شماره ای را که به شما داده می شود در محل و شماره

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بررسی پیش تجربی سیاهه مشاوره ای لوئیس سوال