موضوع :
دانلود حل مشکل در سریال گوشی سامسونگ g850f بعد از آنلاک با لینک مستقیم

دانلود حل مشکل در سریال گوشی سامسونگ g850f بعد از آنلاک با لینک مستقیم
موضوع :
دانلود حل مشکل در سریال گوشی سامسونگ g850f بعد از آنلاک با لینک مستقیم


لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه8
فهرست مطالب
. مبارزه مستقیم
قیام حسینى، تکمیل کننده هدف امام على(ع)
سیره ائمه معصومین(ع) در برابر حکومتهاى هم عصر خویش نشان مىدهد که آنانازهر وسیلهاى براى مبارزه با آنها استفاده مىکردهاند، هر چند که در زمانهاىمختلف،شیوه مبارزه ایشان متفاوت بوده است. شیوه مبارزه ائمه(ع) را مىتوان به دو دسته مستقیم و غیر مستقیم تقسیم کرد. در مبارزه مستقیم، به روشنگرى صریح درباره ماهیت حکومتهاى وقت و حتى در مواردى به براندازى آنها اقدام مىکردند. مبارزه غیر مستقیم آنان استفاده از هر روشى بود که غیر مستقیم، به نفى مشروعیت و تضعیف حکومتها منجر شود.
بررسى این دو روش مبارزه مىتواند روشن سازد که مبارزه آنان با حکومتها بر چه مبنا و اساسى بوده است و آیا صرفاً به این علت بوده است که این حکومتها در روش خویش عادلانه رفتار نمىکردند یا غیر از این، علل دیگرى نیز دخالت داشت که ماهیت آنها را ظالمانه مىساخت، به گونهاى که هرگز اصلاحپذیر نبودند. پیش از پرداختن به اصل مبحث، گفتنى است که ائمه(ع) از یک اصل پنهان کارى، به نام تقیه، در برابر حکومتهاى وقت استفاده و اصحاب خویش را به رعایت آن سفارش مىکردند. در بحثهاى پیشین گذشت که حضرت على(ع) براى حفظ جان خویش از همین روش استفاده مىکرد، امام حسین(ع)
اصحاب خویش را به کتمان و مخفى کارى توصیه مىکرد و امام باقر(ع) نیز به ابابصیر توصیه مىکند که در جامعهاى که حکومت آن در دست افراد ناحق و هوس باز است، در ظاهر، هم چون دیگران و در باطن، مخالف آنان عمل کنید:
«خالطوهم بالبرانیة و خالفوهم بالجوانیة اذا کانت الامرة صبیانیه» [1]
توجه به این نکته درباره تقیه، لازم است که تقیه یک ضرورت است و امرى مستمر و دائم محسوب نمىشود. بنابراین، ممکن است امرى در یک زمان، جزء موارد تقیه باشد و در زمان دیگر نباشد. از این رو، ائمه(ع) در مواردى هم کارى با حکومتها را براى اصحاب خویش مجاز مىدانستند و در مواردى آنان را از آن بر حذر مىداشتند. همین طور گاهى حفظ سرّ امامت خویش را خواستار مىشدند؛ ولى در موارد دیگر، آشکارا به تبیین آن مىپرداختند بدین ترتیب، موارد تقیه در زمانها و مکانهاى مختلف، متفاوت مىشود و بدین علت است که در روایت، تشخیص مورد آن را برعهده اشخاص گذاشتهاند که چه امرى باید پنهان بماند و چه امرى نه.
همان طور که گذشت، سیره ائمه(ع) درمبارزه مستقیم با حکومتها به دو شکل متجلى شده است:
اینک بحث درباره مبارزه ائمه(ع) با حکومتها را در قالب این دو روش ادامه مىدهیم.
در گفتار پیشین بیان شد که مبارزه بدون انعطاف حضرت على(ع) علیه معاویه، در حقیقت، مبارزه با سیره عملى حکومتى بود که پس از رسول خدا (ص) تحقق یافته و ثمرهاى هم چون معاویه را به بار آورده بود و آن حضرت براى این که نشان دهد این سیره را هرگز به رسمیت نمىشناسد، یک لحظه نیز در برابر معاویه کوتاه نیامد و او را تأیید نکرد. پس از ایشان امام حسن(ع) کار نیمهتمام پدر را پىگیرى کرد؛ ولى شرایط، همچون زمان پدر، توفیق تکمیل این هدف را به ایشان نداد.
پس از شهادت امام حسن(ع) و حتى پیش از آن، چشمهاى گروهى از شیعیان، که از اوضاع جامعه خشنود نبودند، به سوى امام حسین(ع) دوخته شده بود تا او را به قیام علیه معاویه وا دارند؛ ولى از آن جا که سیره ائمه(ع) در شرایط یک سان، به یک سنوال است، آن حضرت نیز در هر دو زمان، شیعیان را به صبر و تقیه سفارش کرد و آنان را آگاه ساخت که تا معاویه زنده است، قیام و مبارزه امکان ندارد و به مقصود نمىرسد؛
اما اقدامات آن حضرت پیش از مرگ معاویه و پس از آن نگرش و هدف آن امام، از قیام و حکومت جامعهاسلامى را روشن مىکند و نشان مىدهد که قیام ایشان تکمیل کننده هدف حضرت على(ع) و هم سو با آن است.
اولین اقدام آشکار آن حضرت، موضعگیرى سخت در برابر جانشینى یزید بود. معاویه براى زمینه سازى بیعت براى یزید، نامههایى به بزرگان مدینه نوشت و از آنان خواست که در این امر، فتنه ایجاد نکنند و با یزید بیعت کنند. امام حسین(ع) در پاسخ این نامه یادآور شد که بزرگترین فتنه، حکومت معاویه است و هیچ عملى نزد ایشان با فضیلتتر از جهاد علیه او نیست.[1] پس از این نامه نگارى، خود معاویه به مدینه آمد تا به طور حضورى از مردم مدینه براى یزید بیعت بگیرد و بزرگان این شهر را بترساند و کار خلافت براى یزید را به سرانجام برساند. او در سخنرانى عمومى خویش ضمن توصیف و تمجید از رسول خدا (ص) سعى کرد با تثبیت خلافت عمر، ابوبکر وعثمان و زیر سؤال بردن خلافت حضرت على و امام حسن(ع) و تمسک به مقدم شدن عمرو عاص بر اصحاب رسول خدا در غزوه ذات السلاسل، به تحکیم جانشینى یزید بپردازد. در این زمان، امام حسین(ع) در پاسخ به معاویه، ضمن بیان ضلالت و گمراهى او، حتى درباره بیان صفات پیامبر اکرم (ص) به او یادآور شد که خلافت و حکومت، از راه وراثت، به او منتقل مىشود و معاویه حق ندارد آن را به دیگرى واگذار کند:
«و رایتک عرضت بنا بعد هذا الامر و منعتنا عن آبائنا تراثا و لقد - لعمر اللّه - اورثنا الرسول ولادة، اما حججتم به القائم عند موت الرسول فاذعن للحجّة بذلک و رده الایمان الى النصف فرکبتم الاعالیل وفعلتم الافاعیل و قلتم کان و یکون حتى اتاک الامر یا معاویه» .[1]
در این سخن، امام(ع) ضمن بیان این که قریش با احتجاج به نزدیکى خود به رسول خدا(ص) پس از رحلت آن حضرت، خلافت را به دست گرفتند و انصار نیز با استدلال آنان خاضع گردیدند، همه دوران خلافت پس از آن حضرت را زیر سؤال مىبرد؛ زیرا خلافت حق اهل بیت است که به واسطه قرابت با رسول خدا(ص) به آنان مىرسد و دیگران با بهانههاى واهى، بر آن سوار شدند و با انجام افعال ناشایست، آن را تثبیت کردند تا این که خلافت به دست معاویه رسید.
چند روز پس از آن، که معاویه دوباره براى استحکام جانشینى یزید سخنرانى کرد و او را بهترین فرد براى خلافت معرفى نمود، امام حسین(ع) ضمن رد شایستگى یزید، با صراحت بر این که تنها ایشان شایسته این قیام است، در برابر معاویه موضعگیرى کرد و اقدامات معاویه در تعیین جانشین را زیر سؤال برد.[2] امام(ع) حتى در برابر اقدام معاویه براى ازدواج یزید با همسر عبدالله بن سلام، پس از گرفتن طلاق او، عکس العمل نشان داد و آن زن را پیش از این که معاویه بتواند به ازدواج یزید در آورد، به همسرى خویش برگزید و سپس او را طلاق داد تا دوباره با شوهر خویش زندگى کند.[3]
دومین اقدام امام حسین(ع) در این زمینه، یک سال پیش از مرگ معاویه صورت پذیرفت. آن حضرت در این سال به حج مشرف شد و در آن جا از بنى هاشم خواست تا بزرگان قریش را گرد هم آورند. سپس امام در جمع این گروه، که بالغ بر هفتصد نفر مىشدند و دویست نفرآنان صحابى رسول خدا (ص) بودند، به تشریح آیاتى پرداخت که در حق اهل بیت نازل گردیده است و نیز سخنان رسول خدا (ص) در این باره را نقل کرد و پس از اعتراف آنان به درستى همه آنها از آنان خواست تا هنگام بازگشت به شهر و دیار خود، هر فرد مطمئنى را یافتند، او را به سوى اهل بیت دعوت کنند و حق ایشان را در خلافت، یادآور شوند.[1]
این سیره امام در نفى خلافت یزید و معاویه، به عنوان نماد و ثمره خلافت، پس از رسول خدا(ص) وتأکید بر اختصاص خلافت به اهل بیت و آن حضرت، در همین جهت، پس از مرگ معاویه و آغاز مبارزه عملى آن حضرت با یزید نیز استمرار یافت. امام حسین(ع) پس از نامه یزید به فرماندار مدینه و دستور به گرفتن بیعت از آن حضرت، با افراد مختلف، گفت و گو و احتجاج داشت. در همه این سخنان، ما گوشهاى از این سیره امام را مشاهده مىکنیم که در این جا به نقل بعضى از آنها مىپردازیم.
امام حسین(ع) و فرزند زبیر در مسجد پیامبر اکرم مشغول گفت و گو بودند که فرستاده حاکم مدینه آمد و از آنان خواست تا به دیدار حاکم بروند. عبدالله به آن حضرت گفت که نمىدانم حاکم براى چه ما را مىخواهد و امام به او خبر داد که معاویه مرده است و او مىخواهد از ما براى یزید بیعت بگیرد. سپس امام در پاسخ عبداللّه که پرسید: آیا بیعت مىکنى، فرمود:
«انى لا ابایع له ابدا لان الامر کان لى من بعد اخى الحسن فصنع معاویه ما صنع و حلف لاخى الحسن انه لایجعل الخلافة لاحد من بعده من ولده و ان یردها لى ان کنت حیا...انى لا ابایع یزید و یزید رجل فاسق معلن الفسق یشرب الخمر...» [2]
هیچگاه با یزید بیعت نمىکنم؛ زیرا خلافت پس از برادرم، حسن به من اختصاص داشت. پس معاویه آن چه مىخواست، انجام داد و براى برادرم، حسن قسم خورد که خلافت را در خاندان خویش موروثى نکند و آن را در صورتى که من زنده بودم، به من برگرداند... همانا من با یزید، که مردى فاسق است و آشکارا گناه مىکند و شراب مىنوشد و...بیعت نمىکنم.
در دیدار با حاکم نیز امام ضمن رد بیعت با یزید، بر اختصاص خلافت به او و اهل بیت تأکید مىکند:
«ایها الامیر انا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکه و مهبط الرحمة بنافتح اللّه و بمایختم و یزید رجل شارب الخمر...و مثلى لا یبایع مثله و لکن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون اینا احق بالخلافة و البیعة» .[1]
در جاى دیگر، آن حضرت در دیدار با مروان بن حکم، که باچهرهاى خیرخواهانه، امام را به بیعت بایزید فرا مىخواند تا به خیر دنیا و دین برسد، نه تنها خلافت یزید را زیر سؤال مىبرد و آن را سبب نابودى دین مىداند، بلکه همه بدبختىهاى جامعه اسلامى را از حکومت معاویه مىداند و سخنى از پیامبر اکرم (ص) را نقل مىکند که از مردم خواسته است اگر معاویه را بر منبر او دیدند، بکشند:
«انا للّه و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید ولقد سمعت جدى رسول اللّه یقول: الخلافة محرّمة على آل ابى سفیان فاذا رأیتم المعاویة على منبرى فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدینه على المنبر فلم یبقروا فابتلاهم اللّه بیزید الفاسق» .[2]
آن حضرت در وصیتنامه خویش به محمد حنفیه به توضیح اهداف و روش قیام خود پرداخته و هدف از قیام خود را اصلاح امت اسلامى و روش قیام خود را همان روش جد و پدر بزرگوارش معرفى مىکند:
«انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امّة جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیرة جدّى و ابى على بن ابیطالب فمن قبلنى بقبول الحق فاللّه اولى بالحق و من ردّ علىّ هذا اصبر حتى یقضى اللّه بینى بین القوم و هو خیرالحاکمین» .[3]
در این سخن امام با تصریح به این مطلب که هر آن چه ایشان انجام مىدهد، مطابق با کارى است که پیامبر اکرم (ص) در آغاز بعثت و نابودى مشرکان وتشکیل حکومت اسلامى انجام داد و حضرت على(ع) دراستمرار آن، با قاسطین و ناکثین و مارقین جنگید و لحظهاى انحراف از مسیر اسلام و خط و سیره نبوى را تأیید نکرد، پرده از یک حقیقت الهى درباره رابطه اهل بیت و مردم برداشته است. این رابطه، به دعوت اهل بیت و ائمه(ع) و پذیرش مردم بازگشت دارد. رابطهاى که در آن، امام و حاکم جامعه، از سوى خداوند منصوب مىشود و مردم موظف به یارى او هستند؛ همان طور که پیامبران از طریق نصب الهى معیّن مىگردند و مردم همین وظیفه را در برابر آنان دارند. امام حسین (ص) با جمله «فمن قلبى...و من ردّ علىّ» مىخواهد این حقیقت را آشکار سازد که او براى قیام و نابودى یزید در قبول رهبرى جامعه، وظیفهاى الهى بر دوش دارد و هر کس او را بپذیرد، حکم الهى را پذیرفته است و هر کس او را رد کند، باید منتظر حساب رسى خداوند و مجازات الهى باشد.
این تنها مرتبهاى نبود که آن حضرت، این رابطه را تبیین مىکرد. ما قبلاً درباره اقدام ایشان در زمان معاویه سخن گفتیم. ایشان در طول مدت خروج از مدینه تا لحظه شهادت، همواره از مردم طلب یارى مىکرد و آنان را از عواقب ترک همراهى با ایشان برحذرمىداشت. در این موارد، آن حضرت ضمن بر شمردن فضائل اهل بیت و استحقاق آنان براى خلافت وغصب حق آنان، از مردم مىخواست که با یارى آنان حق رابه موطن اصلى خویش بازگردانند. امام در نامهاى که به سران قبایل شهر بصره نوشت، از آنان چنین یارى خواست:
«امّا بعد فان اللّه اصطفى محمداً من خلقه و اکرمه بنبوته اختاره لرسالته ثم قبضه الیه وقد نصح لعباده و بلغ ما ارسل به و کنا اهله و اولیائه و اوصیائه و ورثته و احق الناس بمقامه فى الناس فاستأثر علینا قومنا بذلک فرضینا و کرهنا الفرقة و احببنا العافیه ونحن نعلم انّااحق بذلک الحق المستحق علینا ممن تولاه، و قد بعثت رسولى الیکم بهذا الکتاب و انا ادعودکم الى کتاب اللّه و سنته فان السنة قد امتیت و البدعة قد احیبت فان تسمعوا قولى اهدکم الى سبیل الرشاد و السلام علیکم و رحمة الله وبرکاته» .[1]
اما بعد، همانا خداوند محمد رااز میان خلقش برگزید و با نبوتش بر وى کرامت بخشید و به رسالتش انتخاب فرمود. سپس در حالى که رسالت خویش را انجام داد، و بندگان خدا را راهنمایى کرده بود، او را به سوى خویش برد و ما خاندان، اولیا، اوصیا، وارثان وسزاوارترین مردم به مقام او در جامعه بودیم؛ ولى گروهى بر ما سبقت جسته و این حق را از ما گرفتند.پس ما با علم به این که به این مقام شایستهتر و سزاوارتریم، براى جلوگیرى از فتنه و اختلاف در جامعه اسلامى، به این کار رضایت دادیم. هم اکنون من فرستاده خویش رابا این نامه به سوى شما گسیل داشتم و شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت مىکنم؛ زیرا سنت از بین رفته و بدعت به وجود آمده است. پس اگر سخن مرا بپذیرید، شما را به راه سعادت و خوشبختى
هدایت مىکنم. درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد!
چند نکته در این نامه وجود دارد: اول این که مقام نبوت، اقتضاى حاکمیت بر جامعه اسلامى را داشته است. دوم این که اهل بیت و ائمه(ع) وارث مقام پیامبر اکرم(ع) در رهبرى جامعه اسلامى هستند و حق آنان به واسطه دیگران غصب شده است. این مسأله یکى از موارد انحراف از کتاب خداوند و سنت پیامبر اکرم (ص) که آن حضرت مىخواهد آن را اصلاح کند. سوم دعوت امام به سوى خویش است که با یادآورى مقام و مرتبه خود وتصمیمبر گرفتن حق خویش واز بین بردن بدعتها از مردم بصره مىخواهد او را در این راهیارى کنند.
آن حضرت، غیر از دعوتهاى فردى بسیار،[1] در برابر لشکریان حر و عمر سعد نیز حق الهى خود درباره حکومت و طلب یارى از مردم را تکرار مىکند. ایشان پس از نماز عصر، خطاب به لشکریان حر فرمود:
«ایها الناس! انا ابن بنت رسول اللّه و نحن اولى بولایة هذه الامور علیکم من هؤلاء المدعین ما لیس لهم و السائرین فیکم بالظلم و العدوان فان تثقوا بالله وتعرفوا الحق لاهله فیکون ذلک للّه رضى وان کرهتمونا و جهلتم حقنا و کان رأیکم على خلاف ما جاءت به کتبکم و قدمت به رسلکم انصرفت عنکم» .[2]
اى مردم! من پسر دختر رسول خدا هستم و ما به سرپرستى امور شما از این مدعیان ناحق و عمل کنندگان به ظلم و عدوان، سزاوارتریم. پس اگر به خداوند اطمینان کنید و حقرابراى اهلش بشناسید، این مورد رضاى الهى است و اگر ما را نمىخواهید و حق مارانمىشناسید و نظرتان برخلاف نامهها و سخنان فرستادگانتان است، پس از شما رومىگردانم.
و در برابر لشکریان عمر سعد با صداى بلند، این گونه به درگاه خداوند دعا مىکند:
«اللهمّ انّا اهل نبیک و ذریته و قرابته، فاقصم من ظلمنا و غصبنا حقنا» .[3]
خدایا! ما خاندان پیامبرت و نسل و اقوام او هستیم. پس نابود گردان کسانى را که به ما ظلم کردند و حق ما را غصب نمودند.
از سوى دیگر، کسانى که آن حضرت را به سوى خویش دعوت کردند نیز همین تلقى را از رابطه ایشان باخویشتن داشتند. مردم کوفه پس از آگاهى از تصمیم آن حضرت براى قیام در برابر حکومت یزید، چون خود را شیعه و پیرو اهل بیت مىدانستند، تصمیم گرفتند که ایشان را یارى کنند تا قیامش به ثمر بنشیند و آنان نیز در سایه رهبرى وامامت او به آسایش برسند. آنان در خانه سلیمان بن صرد جمع شدند و وى اوضاع را این گونه برایشان توصیف کرد:
«و هذا الحسین بن على قد خالفه وصار الى مکة خائفا من طواغیت آل ابى سفیان وانتم شیعته و شیعة ابیه من قبله و قد احتاج الى نصرتکم الیوم فان کنتم تعلمون انکم ناصروه و مجاهدو عدوه فاکتبوا الیه و ان خفتم الوهن و الفشل فلا تغروا الرجل من نفسه فقال القوم: بل ننصره و نقاتل عدوّه ونقتل انفسنا دونه حتى ینال حاجته» .[1]
و این حسین بن على است که با یزید مخالفت کرده و ترسان از سرکشان خاندان ابوسفیان به مکه آمده است و شما پیرو او و پیرو پدرش پیش از این هستید و او امروز به یارى شما نیاز دارد. پس اگر به خود اطمینان دارید که او را یارى مىکنید و با دشمنش مىجنگید، به او نامهبنویسیدو اگر از سستى وناتوانى خویش در هراسید، پس او را فریب ندهید. پس آنان گفتند: بلکه او را یارى مىکنیم و با دشمنش مىجنگیم و خویشتن را فداى او مىکنیم تا بهحاجتش برسد.
بدین ترتیب، جاى جاى قیام حسینى نشان دهنده هدف امام حسین(ع) در تکمیل راهى است که حضرت على(ع)براى از بین بردن خط انحراف در مسیر اسلام، پس از رحلت رسول خدا(ص) آغاز کرده بود؛ قیامى که هر چند با پیروزى ظاهرى، به این هدف نایل نگردید - ولى با ریخته شدن خون امام به مقصود رسید و تا همیشه یزید و معاویه و همه کسانى را که در رسیدن این دو به خلافت نقش داشتند، رسوا کرد ونشان داد که چگونه انحراف در مسیر رهبرى جامعه، هر چند در آغاز، در نظر مردم مهم جلوه نمىکرد و از این رو فریادهاى حضرت على(ع) در اصلاح این امر به جایى نرسیده، اما در نهایت، به آن جا منتهى شد که یکى از دو سرور جوانان بهشت، قطعه قطعه گردید، احکام اسلامى آلت دست حکمرانان فاسق قرار گرفت، صالحان شکنجه شده وبه قتل رسیدند و فاسقان امور جامعه را در دست گرفتند. قیام امام حسین(ع) موجب گردید که مردم متوجه نقش بسیار مهم رهبرى در جامعه اسلامى شوند و از آن زمان، قیامهاى متعدد علیه حاکمان جور شکل گرفت و گسترش یافت. این قیام، پیش از پیش، مردم را متوجه اهل بیت، به عنوان رهبران الهى براى جامعه اسلامى گردانید و نقش آنان را در جامعه آشکار ساخت. بنى عباس نیز براى به دست گرفتن قدرت، تحت لواى حق غصب شده اهل بیت، اقدام کردند و موفق شدند.

فرمت فایل : WORD (قابل ویرایش) تعداد صفحات:31
فهرست مطالب
شرح صفحه
فصل اول
جدول نتایج چکیده طرح 2
فصل دوم
کلیات در راستای شناسائی محصول و 3
مقدمه
1-2 تعریف ، ویژگیها و مشخصات فنی محصول از نظر شکل ظاهری ، طبقه بندی و.... 4
2-2 چگونگی و میزان بکارگیری بعنوان کالای نهایی یا واسطه ای 5
3-2 ارائه دیدگاههای کلی در مورد قیمت و امکان فروش 5
فصل سوم
بررسی و برآوردهای فنی 6
1-3 ارزیابی روشهای مختلف تولیدی وگزینش روش بهینه 6
2-3 تشریح دقیق و جامع فرآیند تولید 6
3-3 مسیر فرآیند و نمودار گردش مواد 8
4-3 بررسی مناطق و مراحل و شیوه های کنترل کیفیت 10
5-3 تعیین و محاسبه ظرفیت برنامه تولید و شرایط عملکرد واحد 12
6-3 ذکر نام اصلی و تجاری همراه با مشخصات فنی منابع تامین و ... 14
7-3 بررسی و تحقیق در خصوص تعداد و مشخصات فن دستگاهها و تجهیزات خط تولید 16
8-3 تعیین مشخصات خدمات مورد نیاز و تاسیسات عمومی 18
9-3 تجزیه و تحلیل و محاسبه تعداد نیروی انسانی 19
10-3 محاسبه کلیه سطح زیربنای لازم برای سالن تولید انبارها تاسیسات و ... 20
فصل چهارم
بررسی های مالی و اقتصادی 23
1-4 تدوین و تشریح و جداول هزینه های اصلی واحد 23
2-4 تدوین و تشریح و جداول هزینه های سرمایه ای واحد 24
3-4 برآورد دارائیهای ثابت سرمایه در گردش کل سرمایه گذاری 26
4-4 هزینه های استهلاک و تعمیر و نگهداری عملیاتی و غیر عملیاتی 28
5-4 برآورد کل هزینه های ثابت تولید و هزینه های متغیر تولید 28
6-4 محاسبه قیمت فروش بر اساس سود منطقی و قابل انتظار 29
7-4 تعیین شاخص های اقتصادی ازجمله ارزش افزوده سهم منابع داخلی و ... 29

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد "M.Se" مهندسی معدن – گرایش استخراج
عنوان: مدلسازی پیلارها در روش جبهه کار طولانی با استفاده از تکنیک های پیشرفته عددی
مقدمه
روش استخراج جبهه کار طولانی، یک روش کاملا پر تولید با قابلیت مکانیزاسیون بالا می باشد که از اوایل قرن هفدهم میلادی در معادن زغال سن گ اروپا رواج یافت و پس از آن نیز در اوایل دهه 1960 با توسعه وسایل نگهداری خود پیشرو در معادن امریکا به کار گرفته شد.
در طول دهه 1990 سهم تولید معادن جبهه کار طولانی از کل تولیدات زیرزمینی زغال سنگ تقریبا دو برابر شده است و این روند همچنان ادامه دارد . دلایل اصلی این توسعه قابلیت بالای مکانیزه شدن در کنار شرایط ایمنی مطلوب بوده و لازمه ایمنی مطلوب، طراحی مناسب پانل ها و سیستم تهویه است.
طراحی مناسب پانل ها، شامل راه های دسترسی دو طرف آنها می باشد که علاوه بر داشتن شرایط تهویه مناسب، لازم است تا از ایمنی کافی برای رفت و آمد کارگران، دسترسی به سینه کار و نیز ترابری زغال سنگ برخوردار باشند.
هدف این پایان نامه بررسی پیلارهای اصلی و روش های طراحی آنها و نیز ارائه روش طر احی مناسب برای پیلارهای موقت می باشد . این مطالعه با استفاده از روش های پیشرفته عددی به دنبال راهکاری برای شبیه سازی انواع پیلارها، به خصوص پیلارهای موقت است و در این راستا نتایج حاصل از برآورد های تجربی را با نتایج روش های شبیه سازی عددی مقایسه نموده، در نهایت با شرایط واقعی تطبیق می دهد.
چکیده
هدف اصلی از این پایان نامه مدلسازی عددی پیلارهای سیستم معدنکاری جبهه کار طولانی، به ویژه پیلارهای موقت می باشد . در این راستا پارامترهای اصلی از جمله نقش پیلارهای زنجیره ای اصلی و موقت، مکانیک سنگ کاربردی در پایداری سازه های زیرزمینی، شیوه های تعیی ن خصوصیات مکانیکی و مقاومتی سنگ، تکنیک های مدلسازی عددی و توانایی مدل عددی در شبیه سازی رفتار تسلیم شدن پیلار زغالی مطالعه شده است. مطالعه روش های مرسوم طراحی پیلار زنجیره ای معادن جبهه کار طولانی زغال سنگ نشان داده است که این روش ها تمام پارامترهای موثر د ر رفتار پیلار را به طور همزمان در نظر نمی گیرند. همچنین استفاده از آنها برای طراحی پیلار موقت غیرمنطقی است. بنابراین و بر اساس شناسایی پنج مرحله مختلف بارگذاری بر پیلار در سیستم معدنکاری جبهه کار طولانی، روش مدلسازی عددی به عنوان راهکار مناسب طراحی پیلار ز نجیره ای، به ویژه برای پیلار موقت پیشنهاد شده است.
با توجه به رفتار کرنش نرمی زغال سنگ در طول پروسه بارگذاری، مدل های مرسوم کرنش نرمی آنالیز و با یکدیگر مقایسه شده اند . بر اساس مطالعه صورت گرفته و با تکیه بر شرایط پیلارهای زغالی معادن جبهه کار طولانی و نیز داده های میدانی قابل دسترس، مدل کرنش نرمی FLAC برای مدلسازی پیلار انتخاب شده است.
این پایان نامه در7فصل به قرار زیر تهیه و تنظیم شده است:
فصل اول : مکانیک سنگ کاربردی در پایداری سازه های زیرزمینی
فصل دوم : سابقه، نقش و روش های طراحی پیلارهای زغالی
فصل سوم : روش های طراحی پیلار در معادن جبهه کار طولانی
فصل چهارم: آنالیز مدل های کرنش نرمی
فصل پنجم : توسعه مدل عددی و شبیه سازی پیلار
فصل ششم: آنالیز مدل شبیه سازی شده
فصل هفتم:نتیجه گیری و پیشنهادات
این فایل با فرمت pdf و در 150ص تنظیم گشته است.

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:91
فهرست:
را
ایمان به قرآن
دلایل نقلی:
دلایل عقلی:
ایــمان
راههای رسیدن به آرامش روانی ازنگاه قرآن(راه اول –ایمان(
ایمان عبارت است از باور وتصدیق قلب به خدا ورسولش ،آنچنان باور وتصدیقی که هیچگونه شک و تردیدی بر آن وارد نشود.تصدیق مطمئن وثابت ویقینی که دچار لرزش وپریشانی نشود وخیالات ووسوسه ها در ان تأثیر نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار تردید نباشد.[1][1]
در قرآن در سوره مبارکه فتح می خوانیم : "هوالذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم..[2][2]."‹‹اوکسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی به ایمان شان بیافزایند...››. اولین برداشتی که صورت می گیرد این است که بدون ایمان ، آرامش روحی وروانی وجود ندارد .یا حداقل اینگونه می توان گفت که یکی از عوامل ایجاد آرامش دارابودن ایمان به خدا می باشد.به تعبیر علامه طبا طبایی‹‹ ظاهرا مراد از سکینت در این آیه آرامش وسکون نفس واطمینان آن ، به عقائدی است که به آن ایمان آورده ولذا نزول سکینت را این دانسته که ""لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم"" تا ایمانی بر ایمان سابق بیفزایند.پس معنای آیه این است که :خدا کسی است که ثبات واطمینان را لازمة مرتبه ای از مراتب روح است در قلب مؤمن جای داد تا ایمانی که قبل از نزول سکینت داشته بیشتر وکاملتر شود[3][3].››
یقیقا داشتن آرامش در زندگی نخستین چشمه خوشبختی است وکسی که از این نعمت محروم باشد از نعمت خوشبختی نیز محروم است وهیچگاه طعم خوشبختی را نخواهد چشید.انسان بی ایمان در دنیا با اندیشه وافکار موهوم وبا نگرانی های فراوان دست به گریبان است . ولذا دائما در درون خود دچار پیکاری بزرگ است وهمیشه هم در انتخاب مسیر زندگی ودر تصمیم گیریهایش دچار سر در گمی است.ولی بر خلاف آن انسان با ایمان از همة اینها آسوده است وهمة افکار واهداف واندیشه هارا تحت لوای یک هدف گرد آورده است وفقط به خاطر آن تلاش می کندوبه سوی آن می شتابد وآن عبارتست از خشنودی خدای متعال .دیگر کاری به این ندارد که مردم از او خشنود باشند یا بر او خشم گیرند.ولذا هیچ وقت سردر گم نیست وهمیشه در یک آرامش روحی به سر می برد.
راجع به ایمان وفواید آن در قرآن آیات فراوانی وجود دارد ، ولی چون در اینجا بحث ما روی عوامل آرامش دور می زند
لذا نمی توان به صورت مبسوط به این موضوع پرداخت.با این حال جا دارد به یکی از آیات که با بحث ما ارتباط دارد اشاره کنم:
آیة‹‹ الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن وهم مهتدون››[4][4] "" (آری) آنها که ایمان آوردند،وایمان خود را با شرک وستم نیالودند ، ایمنی تنها از آن آنهاست وآنها هدایت یافتگانند""
این آیه متضمن یک تأ کید قوی است زیرا مشتمل است بر اسنادهای متعددی که همگی آنها در جمله اسمیه است.[5][5]به تعبیر علّامه طباطبایی نتیجة این تأکیدهای پی در پی این است که نبایدبه هیچ وجه در اختصاص (امنیّت)و(هدایت)برای مؤمنین شک وتردید داشت واین آیة شریفه هم دلالت می کند براینکه امنیّت (آرامش )وهدایت از خواص وآثار ایمان است .البته به شرط اینکه روی این ایمان با پرده هایی مثل شرک وستم پوشیده نشود.ومراد از ظلم در این آیه به معنای چیزهایی است که برای ایمان مضرّ بوده وآن را فاسد وبی اثر می سازد.[6][6]که اکثر مفسرین آنرا شرک دانسته واین را از آیة(انّ الشرک لظلم عظیم)[7][7] استفاده کرده اند.
به هر حال با توجه به این آیات وآیات دیگر می توان به این اصل مهم رسید که: امنیت وآرامش روحی تنها موقعی به دست می آید که در جوامع انسانی دواصل حکومت کند، ایمان وعدل اجتماعی .
مگر پایه های ایمان به خدامتزلزل گرددواحساس مسئولیت در برابرپروردگار ازمیان برودوعدالت اجتماعی جای خود را به ظلم وستم بسپارد،امنیت در چنان جامعه ای وجود نخواهد داشت وبه همین دلیل با تمام تلاش وکوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط نا امنی های مختلف در دنیا می کنندروز به روز فاصلة مردم جهان از آرامش وامنیت واقعی بیشتر می گردد.دلیل این وضع همان است که در آیه فوق اشاره شده.پایه های ایمان لرزان وظلم جای عدالت را گرفته است.تأثیر ایمان در آرامش وامنیت روحی برای هیچکس جای تردیدنیست همانطور که ناراحتی وجدان وسلب آرامش روانی به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نمی باشد.[8][8]
ایمان به قرآن
انسان مسلمان ایمان دارد که قرآن کتاب خداوند می باشد و آن را به گرامی ترین پیامبران خود حضرت محمد نازل نموده است، همانگونه که کتابهای دیگری را برای پیامبران نازل گردانیده بود. و خداوند به وسیله قرآن احکام و قوانین کتابهایی را که پیشتر نازل گردیده است، منسوخ نموده، همچنانکه به وسیله رسالت حضرت محمد همه رسالتهای پیش از آن را خاتمه داده است. قرآن کتابگ است که مهمترین و باارزشترین قوانین خداوند را در بردارد، و خداوند خود کسانی را که به آن تمسک نمایند و پیروی کنند به سعادت دنیا و آخرت وعده فرموده، و کسانی را هم که به رهنماییها و قوانین آن پشت می کنند، به بدبختی و عذاب در دنیا و آخرت مبتلا می گرداند. قرآن تنها کتابی است که خداوند سالم ماندنش را از زیاد و کم و تغییر و تبدیل و ماندگاری آن را تا آخرین لحظه های زندگی بر روی زمین ضمانت نموده است. این مطالب بر مبنای دلایل نقلی و عقلی زیر قرار دارند:
دلایل نقلی:
دلایل عقلی:
1- علوم طبیعی 2- علوم تاریخی 3- دانش حقوق و قانونگذاری. 4- علوم جنگی و سیاسی. اشاراتی که قرآن راجع به آن علوم دارد. دلیلی محکم برآن است که کلام خداوند و وحی اوست. زیرا عقل انسان محال می داند که انسانی امی و درس نخوانده، آنگونه راجع به آن علوم زبان به سخن بگشاند.
ایــمان
پس از مال و زن، علاقه به رستگاری اخروی در آرزوهای انسانی مقامی معتبر دارد. وقتی معده از غذا انباشته شد و غریزه جنسی سیری گرفت، انسان فرصت کافی به دست میآورد که به سوی خدا توجه کند. با وجود تعدد زوجات، مسلمین وقت کافی برای اندیشیدن به پرورگار خویش داشتند و مبادی اخلاقی و شریعت و حکومتشان را بر اساس دین استوار میکردند.
اسلام از همه دینها روشنتر و سادهتر است. اساس اسلام شهادت لاالهالاالله و محمد رسول الله است، و در مرحله دوم ایمان به قرآن و مندرجات آن. بنابراین، مسلمان اصیل آیین به بهشت و جهنم، فرشتگان و شیاطین، معاد و قضا و قدر، و روز حساب نیز معتقد است. بعد از اصول دین، فروع دین میآید که عبارتند از: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر. فرد مسلمان به رسالت پیامبرانی که پیش از محمد [ص] بودهاند و وحی بدیشان آمده اعتقاد دارد. هر امتی را پیغمبری بوده (یونس، 47). بعضی مسلمانان عقیده دارند که تعداد این پیامبران 000�124 نفر بوده است. ولی ظاهراً به نظر محمد [ص] فقط ابراهیم و موسی و عیسی کلمات خدا را بر زبان راندهاند. بنابراین، مسلمان باید به تورات و انجیل معتقد باشد و بداند که همه مندرجات آن وحی خداست و اختلاف آن با متن قرآن نتیجه تحریف عمدی یا غیر عمدیی است که در آن کتابها رخ داده است؛ و هم مسلمان باید معتقد باشد که قرآن ناسخ کتابهای آسمانی سلف است، و محمد[ص] ختم پیامبران و رسولان. مسلمانان عقیده دارند که محمد [ص] بشر و مخلوق خداست، ولی حرمت وی به عنوان پیامبر همان حرمت مسیح در نزد مسیحیان است. یکی از صلحای قدیم اسلام در این باب گفته است که اگر به روزگار پیامبر زنده میبود، نمیگذاشت قدم وی به زمین برسد و هر کجا میرفت او را به دوش خویش میبرد!
مسلمانان پارسا نه تنها از مندرجات قرآن اطاعت میکنند، بلکه حدیث و روش (سنت) پیامبر را نیز، که در طول قرون به وسیله علما محفوظ مانده، عمل میکنند؛ زیرا، به مرور زمان، در مورد عقاید و عبادات و اخلاق و قانون با مسائلی رو به رو شدند که جواب صریح آن در قرآن نبود. همچنین در قرآن آیههای متشابه هست که معنای آنها از بسیاری از مردم نهان بود و به توضیح احتیاج داشت. بدین جهت، بسیار سودمند بود که مسلمانان بدانند پیامبر و اصحاب وی در این قبیل موارد چه کرده و گفتهاند؛ از این رو، بعضی مسلمانان به جمع احادیث پرداختند. البته در قرن اول هـ ق از نوشتن حدیث خودداری میشد. در شهرهای مختلف مدارس حدیث پدید آمد، که در آنجا درسهای عمومی درباره حدیث و سنت پیامبر فرا میگرفتند. بسیار عادی بود که یکی از مسلمانان برای آنکه حدیثی را بیواسطه از راوی آن بشنود از اسپانیا به ایران سفر کند. بدین گونه، مجموعهای از سنتهای شفاهی در اطراف قرآن پدید آمد، درست بدان گونه که مشنا و گمارا در کنار تورات پدید آمدند. همان طور که یهودای هنسی متون نامکتوب یهود را به سال 189 میلادی فراهم آورد، بخاری نیز به سال 256 هـ ق (870م) احادیث را جمع آوری کرد. وی سالها در اقطار اسلام از مصر تا ترکستان سفر کرد؛ 000�600 حدیث فراهم آورد؛ و، پس از نقد و تحقیق، 275�7 حدیث از آن جمله انتخاب کرد و در کتاب صحیح خود آورد و سلسله اسناد آنها را به یکی از اصحاب یا شخص پیامبر رسانید.
بسیاری از احادیث پیامبر درباره عقاید مسلمانی توضیح میدهند. درباره اعمال خارق عادت وی حدیثها هست که چگونه گروه بسیاری از مردم را با غذایی که برای یک نفر نیز کافی نبود سیر کرد؛ شیاطین را از تن کسان بیرون راند؛ و به وسیله نمازی باران آورد و با نماز دیگر از ادامه باران جلوگیری کرد؛ پستان گوسفند بی شیری را لمس کرد، و شیر از آن جاری شد؛ و بیماران با لمس کردن لباس یا موی چیده شده او شفا یافتند. بعضی احادیث [نبوی] نیکوکاری و محبت نسبت به دشمن را ترغیب میکنند. حدیثی به پیامبر نسبت میدهند که قصه کارگران مزرعه و مهمانان عروسی و عمله تاکستان ادبیات مسیحی را به یاد میآورد. از دیده راویان حدیث، محمد [ص] با وجود آنکه نه زن داشت، نمونه کامل فضایلی است که دین مسیح سفارش میکند. بعضی نقادان مسلمان گفتهاند که تبلیغات اموی یا عباسی بسیاری از احادیث مجعول را به پیامبر نسبت داده است. ابن ابی العوجاء،که به سال 155 هـ ق (772م) در کوفه اعدام شد، اعتراف کرده بود که شخصاً 4,000 حدیث جعل کرده است. گروهی از مردم شکاک بیشتر احادیث را نمیپذیرفتند و بعضیشان داستانهای نابابی به صورت حدیث صحیح قالب میزدند. مع ذلک، تصدیق احادیثی که در یکی از صحاح آمده نشانه یک مسلمان سنی است، و کسانی که به صحاح متداول علاقه نشان دادهاند سنی عنوان یافتهاند. حدیثی هست که جبرائیل از پیامبر پرسید: حقیقت اسلام چیست؟ و او جواب داد: اسلام شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله، نماز کردن، زکات دادن، روزه رمضان، و حج خانه خداست برای کسی که مستطیع باشد. بنابراین نماز و زکات و روزه و حج چهار عمل واجب است که بر هر مسلمانی مقرر است و با شهادت الوهیت و نبوت ارکان پنجگانه اسلام به شمار میروند.
پیش از نماز وضو باید گرفت و چون در روز پنج نماز باید گزارد، نظافت، بحق از لوازم ایمان است. اسلام نیز چون دین یهود به صحت تن و استواری اخلاق توجه بسیار دارد؛ به نظر این هر دو دین، انسان هیچ قضیه معقولی را بی هدایت عالم غیب دریافت نتواند کرد. پیامبر مسلمانان را از اهمال در کار وضو بر حذر میداشت و میفرمود که خدا نماز بی وضو را نمیپذیرد. تأکید میکرد که پیش از نماز دندانها را تمیز کنند، ولی مسواک را از واجبات وضو قرار نداد. واجبات وضو، شستن صورت و دست و مسح پاست (مائده، 6). جنب باید غسل کند. زنی که از حیض پاک شده یا بار نهاده باشد باید پیش از نماز غسل کند. در جامعههای اسلامی پیش از آفتاب و نیمه روز و پسینگاه و نزدیک غروب مؤذن بر گلدسته بالا میرود و به وسیله اذان مسلمانان را به نماز میخواند. اذان چنین است:
الله اکبر الله اکبر. الله اکبر الله اکبر. اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان محمداً رسول الله. اشهد ان محمداً رسول الله.....
براستی چه نیرومند و شریف است این دعوت که مردم را پیش از طلوع آفتاب به بیداری دعوت میکند؛ چه خوب است انسان به هنگام نیمروز از کار بازایستد، و چه بزرگ و باشکوه است که خاطر انسان در سکوت شب به جانب خداوند جل جلاله توجه کند. چه خوشاهنگ است صدای مؤذنان در گوش مسلمان و غیرمسلمان که این جهانهای محبوس در پیکر خاکی را از فراز هزاران مسجد دعوت میکند که به سوی بخشنده زندگی و عقل توجه کنند و به جان با او پیوند گیرند. در این پنج وقت، هر مسلمانی در هر گوشه دنیا باید از کار خود، هر چه هست، دست بردارد، تطهیر کند، رو به جانب کعبه بایستد، و رسوم و تشریفات نماز را به همان صورت که مسلمانان دیگر در اوقات مختلف روز عمل میکنند به انجام برساند.
هر که وقت دارد و بخواهد، برای نماز به مسجد میرود؛ معمولا همیشه مسجد برای نمازگزاران گشوده است و هر مسلمان سنی یا بدعتگذاری برای وضو و نماز یا استراحت به آنجا میرود. در زیر سقف مسجد مدرسان به شاگردان خود تعلیم میدادند، قاضیان دعاوی را حل و فصل میکردند، و فرمان با سیاست خلیفه اعلام میشد. مردم در آنجا جمع میشدند تا درباره مسائل مورد علاقه خود سخن گویند، اخبار تازه بشنوند، و احیاناً درباره کارهای بازرگانی و مالی گفتگو کنند؛ زیرا مسجد، چون کنیسه یهود، مرکز کارهای روزانه و خانه عام جماعت بود. روز جمعه، نیم ساعت پیش از نیمروز، مؤذن به پا میایستد و، از پس صلوات پیامبر و خاندان و اصحاب وی، مسلمانان را به نماز میخواند. به روز جمعه بهتر است نمازگزاران پیش از حضور در مسجد غسل کنند، لباس پاکیزه بپوشند، و عطر بزنند. اگر غسل نکرده باشند، باید در مسجد وضو بگیرند. رسم چنین است که وقتی مردان به مسجد میروند، زنان در خانه بمانند تا حضورشان ولو در حجاب، بعضی مردان را از توجه کامل به خدا باز ندارد. نمازگزاران کفش خود را دم در بیرون میآورند و پابرهنه یا با جوراب وارد میشوند و، چون وقت نماز میرسد، پهلوی هم، به یک یا چند صف، رو به محراب که به سوی قبله است میایستند. امام جماعت به پا میخیزد و ضمن خطبه کوتاهی مردم را وعظ میکند. آنگاه نماز به پا میشود و امام جماعت آیاتی از قرآن میخواند؛ نمازگزاران دیگر نیز به دنبال او میخوانند، یا فقط به خواندن سوره فاتحه اکتفا میکنند، و نماز را با رسوم معین از رکوع و سجود و تشهد و سلام به سر میبرند. در نماز مسلمانان سرود، تشریفات، آیینهای مقدس، و نیمکت مخصوص نیست. چون به نزد مسلمانان دین و دولت یکی است، مخارج کارهای دینی از اموال عمومی پرداخت میشود. امام مانند کشیش مسیحی موظف نیست، یک مرد معمولی است که معاش خود را از کاری دنیایی به دست میآورد؛ برای مدتی از طرف متولی مسجد به امامت مسجد تعیین میشود و دستمزد مختصری میگیرد. دین اسلام رسوم کاهنی و کشیشی ندارد. بعد از نماز مسلمانان آزادند و میتوانند دنبال کار خود بروند. همین قدر کافی است که ساعتی به خدای خود توجه کردهاند و جانشان از کارهای اقتصادی و اختلافات اجتماعی اوج گرفته و، بدون آنکه توجه کنند، به وسیله شرکت در مراسم نماز جماعت، دلهایشان به یکدیگر الفت یافته است.
واجب دوم، که بر مسلمان مقرر است، ادای زکات است. پیامبر اغنیا را به همان دیده مسیح مینگریست. به گفته بعضیها، وی در آغاز کار یک مصلح اجتماعی بود و از فاصله عجیبی که تجمل بازرگانان و اشراف با فقر عامه مردم داشت آزرده خاطر بود. ظاهراً غالب پیروان وی در آغاز کار از فقرا بودهاند. نخستین کاری که در مدینه کرد این بود که برای کمک به فقیران یک مالیات سالانه به مقدار دو و نیم درصد بر دارایی منقول بست. در دولت اسلام جمع آوری و تقسیم زکات به مستحقان به عهده کارمندان دولت بود. قسمتی از حاصل زکات برای بنای مسجد و مصارف دولت و تجهیز سپاه خرج میشد؛ از جنگها هم غنایم فراوان به دست میآمد و سهم فقیران افزوده میشد. عمربن عبدالعزیز چنین گفت: نماز، ما را به نیمه راه خدا میبرد، روزه، ما را به در قصر او میرساند، و زکات، ما را وارد آن قصر میکند. در روایات از مسلمانان سخاوتمند که مال خویش را به فقیران بخشیدهاند سخن بسیار رفته است، فی المثل حسن بن علی [ع]، به گفته روایات، در ایام زندگی خود سه بار اموالش را با فقرا تقسیم کرد و دو بار دیگر هر چه داشت به آنها بخشید.
واجب سوم مسلمانی روزه رمضان است. باید بگوییم که شراب و مردار و خون و گوشت خوک و سگ مطلقاً بر مسلمانان حرام است، ولی اسلام از این جهت به قدر آیین یهود سختگیر نیست و خوردن محرمات را به هنگام ضرورت اجازه داده است. یک بار از پیامبر درباره پنیری که با گوشت حرام مخلوط بود پرسیدند، فرمود بسم الله بگویید و بخورید. وی از زاهدمآبی افراطی تنفر داشت؛ رهبانیت را برای مسلمانان حرام کرده بود (اعراف، 32). مسلمانان حق داشتند از مواهب حلال زندگی بدون اسراف بهرهور شوند. ولی اسلام، چون دینهای دیگر، مسلمانان را به روزهداری میخواند که روزه مایه تقویت اراده و تندرستی آنها بود. پیامبر پس از چند ماه که در مدینه اقامت داشت، به مسلمانان گفت که آنها نیز، چون روزه سالانه یهودیان در یوم کیپور، روزه بگیرند؛ شاید میخواست یهودیان را به طرف اسلام جلب کرده باشد، و چون سرسختیشان را بدید، رمضان را ماه روزه کرد. در ماه رمضان، که در بعضی سالها بیست و نه و در سالهای دیگر سی روز است، مسلمانان در اثنای روز از خوردن و آشامیدن و استعمال دخانیات و خلوت با زنان پرهیز میکنند؛ مریضان و مسافران و اطفال و پیران فرتوت و زنان باردار از روزه معافند. آغاز کار که روزه مقرر شد رمضان در آخرین ماه زمستان و روزها تقریباً کوتاه بود، ولی در گردش سی و سه سال، رمضان به تابستان میافتد و روزها دراز و تشنگی در گرمای مشرق سخت میشود، و روزه رنجی جانکاه است؛ اما مسلمان پارسا روزه را تحمل میکند. مسلمانان هنگام شب افطار میکنند؛ میخورند، میآشامند، و از دخانیات و خلوت با زنان تا سپیدهدم بهره توانند داشت. تمام شب مغازهها و دکانها باز است، و مردم برای خوردن غذا و انجام مقاصد خود بدانجا میروند. فقیران در ایام روزه مثل ایام دیگر کار میکنند، ولی اغنیا میتوانند به وسیله خواب روز رنج روزه را آسان کنند. پارسایان پرهیزکار دهه آخر رمضان را همه شب در مساجد میگذرانند، زیرا معتقدند که قرآن در یکی از این شبها بر پیامبر نازل شده و عبادت آن از هزار ماه بهتر است، و چون نمیدانند شب قدر کدام است، همه دهه را شب زندهداری میکنند. وقتی رمضان پایان مییابد، روز عید فطر را جشن میگیرند؛ غسل میکنند، لباس نو میپوشند، به همدیگر شادباش میگویند، زکات [فطریه] و هدیه میدهند، و به زیارت قبور میروند.
واجب چهارم مسلمانی حج است. حج مکانهای مقدس از رسوم متبع مشرق زمین بوده است. یهودیان آرزو داشتند کوه صهیون را ببینند و اعراب بت پرست، روزگاران دراز پیش از پیامبر، به زیارت کعبه میرفتند. اسلام این رسم قدیم را تأیید کرد و همین قضیه از جمله عللی بود که اسلام را به سرعت در عربستان رواج داد. کعبه از آن پس که از بتان پاک شد، خانه خدا شد و هر مسلمانی (به جز بیماران و فقیران) میبایست هر وقت استطاعت دارد، به زیارت آن برود؛ ولی این مطلب را تفسیر کردهاند که برای یک بار در همه عمر است. وقتی اسلام در اطراف جهان منتشر شد، انجام حج فقط از عده کمی ساخته بود. در خود مکه مسلمانانی هستند که هرگز مراسم حج را انجام ندادهاند.
داوتی منظره کاروان حج را با شکوه فوقالعادهای وصف کرده است. کاروان در گرمای سوزان آفتاب در میان ریگهای تفیده میگذرد؛ هفت هزار یا کمتر یا بیشتر از مؤمنان پیاده یا سوار اسب یا خر و استر یا کجاوههای مجلل با قافلهاند، ولی اکثر کاروانیان بر شتر سوارند و با هر قدم شتر تنشان به جلو منحنی میشود؛ هر دقیقه، بخواهند یا نخواهند، پنجاه بار به طرف مکه تعظیم میبرند. هر روز پنجاه و احیاناً هشتاد کیلومتر را طی میکنند تا به واحهای برسند و برای استراحت بار بیندازند. در این سفر سخت بسیاری از داوطلبان زیارت مریض میشوند و به راه میمانند، بعضیها میمیرند و پیکرشان برای درندگان راه میماند، برخی محتضر میشوند و میگذارندشان تا مرگشان برسد. حاجیان [اهل سنت] در مدینه قبر پیامبر را زیارت میکنند و بر قبر ابوبکر و عمر، که در مسجد پیامبر است، میگذرند و بعضیشان عقیده دارند که در مجاورت این قبرها، محلی برای عیسی بن مریم محفوظ مانده است.
وقتی قافله به نزدیک مکه میرسد، بیرون شهر خیمه میزند، زیرا داخل شهر حرم مقدس است. آنگاه حاجیان غسل میکنند، احرام میبندند، پوشش سفید ندوخته به تن میپیچند، سواره یا پیاده مسافتی بسیار طی میکنند تا در محلههای شهر مسکنی بیابند. زایران باید در همه مدت اقامت در مکه از منازعه و خلوت با زنان و محرمات بپرهیزند. شهر مقدس در ایام حج محل تلاقی مسلمانان از هر قوم و نژاد و طبقه است که همگی، بیامتیاز، مناسک حج را اجرا میکنند و وقتی به مسجدالحرام میروند، از فرط نشاد روحی، گلدستههای بلند بالای دیوارها و طاقها و ستونها را نمیبینند. در کنار چاه زمزم که، به گفته روایات، اسماعیل از آب آن نوشیده است با خضوع توقف میکنند و از آب آن، بی توجه به حرارت و تأثیر آن، مینوشند؛ بعضیها از این آب به کشور خود میبرند تا در موقع دیگر و مخصوصاً هنگام مرگ بنوشند. سرانجام، زایران، در سکوتی عمیق و روحانی، به کعبه نزدیک میشوند. کعبه بنای کوچکی است که داخل آن را با چراغهای نقره، که از سقف آویخته، روشن کردهاند و دیوارهای بیرونی آن با پارچه ابریشم گرانبها پوشیده است. حجرالاسود معروف از بیرون به یکی از دیوارها منصوب است. حاجیان به دور کعبه طواف میبرند و حجرالاسود را میبوسند یا لمس میکنند یا به احترام آن خم میشوند. بعضیها، بیاعتنا به رنج بیخوابی و خستگی، شب را در داخل مسجد به صحبت یا نماز یا تفکر درباره هدف سفر به سر میآورند.
روز بعد، حاجیان، به یادگار هاجر که به جستجوی آب برای فرزند تشنه خود به هر سو شتابان بود، هفت بار میان صفا و مروه، که دو تپه کوتاه بیرون مکهاند، میدوند. روز هفتم کسانی که طالب حج اکبرند به عرفات میروند که تا مکه هفت ساعت راه است و در آنجا به یک خطبه طولانی سه ساعته گوش میدهند. آنگاه در نیمه راه بازگشت شبی در مزدلفه توقف میکنند و روز هشتم به منی میشتابند و چند ریگ به طرف ستونهایی که در آنجا هست پرتاب میکنند [رمی جمره]. به اعتقاد مسلمانان، ابراهیم به همین طریق شیطان را که میخواست او را از قربانی کردن فرزندش باز دارد دور کرد. این همه مراسم حج است و حاجیان اعمالی را که پیامبر در زندگی خود در ایام حج کرده بود تکرار میکنند. مسلمانان در همه اقطار جهان روز قربان را عید میگیرند و در این روز، که دهم ذیحجه است، گوسفند میکشند و به قصد تقرب خدا گوشت و صدقه تقسیم میکنند. آنگاه حاجیان مو میسترند و ناخن میگیرند و ناخن و موی چیده را به خاک میکنند. بدین سان حج پایان میپذیرد، ولی معمولا حاجیان پیش از آنکه به خیمه گاه قافله بازگردند، یک بار دیگر کعبه را زیارت میکنند؛ آنگاه از احرام بیرون میآیند، لباس عادی میپوشند، و با دلی آسوده و سرفراز از زیارتی که کردهاند سفر دراز خود را برای بازگشت به وطن آغاز میکنند.
زیارت خانه کعبه و انجام مناسک حج همان نتایجی را در بر دارد که پیروان دین یهود و مردم مسیحی از زیارت بیتالمقدس و روم به دست میآورند. این مراسم فرد مسلم را به جامعه بزرگ اسلامی پیوند میدهد، از تجربهای درونی و پرشور برخوردار میکند، و مبانی دین او را استحکام میبخشد. حج با مراسم پرهیز و تقوا، بدوی صحرا و مردم فقیر، تجار ثروتمند شهرها، بربرها، زنگیهای افریقایی، شامیها، ایرانیها، ترکها، تاتارها، هندوها، چینیان، مصریان، و دیگر اقوام مسلمان رابه جایی گرد میآورد که یک جور لباس ساده به تن دارند و دعاهای معینی را به زبان واحد یعنی زبان عربی میخوانند؛ شاید به همین جهت اختلافات نژادی در اسلام چندان سخت نیست. شاید آنها که مسلمان نیستند اندیشه کنند که طواف کعبه با عقل ناسازگار است. مسلمانان نیز که رسومی نظیر این را در دینهای دیگر میبینند لبخند میزنند و حیرت میکنند که مسیحیان در یکی از مراسم خود خدا را میخورند. مسلمانان این طواف را رمز یک ارتباط روحی و استمداد معنوی میشمارند. در همه دینها مراسمی هست که فهمیدنش برای کسانی که پیرو آن نیستند دشوار است.
در هر دینی، هر قدر هم مبادی آن عالی باشد، خرافاتی نفوذ میکند که مربوط به مبادی دین نیست، بلکه زاییده عقولی است که جسم و جانشان از تلاش در راه زندگی جاوید درمانده است؛ به همین جهت گروهی از مسلمانان به جادو اعتقاد دارند و پندارند که جادو میتواند از غیب خبر دهد، گنجهای نهانی را کشف کند، عشق را در دلها پدید آرد، دشمن را آزار کند، بیمار را شفا دهد، و از حسد جلوگیری به عمل آورد. بعضی از آنها معتقدند که جادوگران میتوانند انسان را به حیوان یا گیاه مبدل کنند، یا به وسایل خارقالعاده از جایی به جای دیگر توانند رفت. داستانهای هزار و یکشب بر محور این پندارهاست؛ در آنجا ارواح از هر طرف به وسایل جادویی بر ضد زندگان عمل میکنند و از زنانی که راغب به داشتن فرزند نیستند بچه به وجود میآورند. بسیاری از مسلمانان، مانند نیمی از مسیحیان، تعویذ و طلسم با خود دارند تا از آفات و بلیات محفوظ مانند؛ سعد و نحس ایام را باور دارند، و پندارند که خواب از آینده خبر میدهد و ممکن است خدا در خواب با ایشان سخن بگوید. در ولایتهای مختلف اسلام، مانند ولایتهای مسیحی، عامه به علم احکام نجوم اعتقاد دارند؛ نقشههایی از ستارگان آسمان ثبت شده که هدف آن تنها شناختن جهت قبله و بعضی ایام عید نبوده است، بلکه میخواستهاند روز مناسب برای شروع کارهای مهم را نیز تعیین کنند و طالع هر کسی را ـ یعنی خوی و سرنوشت او را ـ از روی ستارگانی که هنگام تولد وی در آسمان بودهاند بشناسند.
دین اسلام، که در عرصه ایمان و عمل یکپارچه و متجانس مینمود، همانند مسیحیت، بزودی به فرقههای متعصب گوناگون تقسیم گشت؛ از جمله: خوارج، که تمایلات جنگی و زاهدمآبی و دموکراسی داشته است؛ مرجئه، که عقیده دارند مؤمن در آخرت به عذاب دایم محکوم نمیشود؛ جبریه یا مجیره، که منکر آزادی ارادهاند و به عقیده ایشان انسان در همه کار به ناچار مطابق تقدیر ازلی رفتار میکند؛ قدریه یا اهل تفویض، که از آزادی اراده انسان دفاع میکنند؛ و فرقههای دیگر که از آن میگذریم و دلبستگی و تبحری را که نسبت به مبادی خود داشتهاند میستاییم. ولی فرقه شیعه در تاریخ اسلام اهمیت فراوان دارد؛ همین فرقه است که خلافت امویان را منقرض کرد، بر ایران و مصر و ناحیه مسلمان هند استیلا یافت، و در ادبیات و فلسفه نفوذ بسیار نمود. مذهب شیعه در نتیجه قتل علی و حسین و خاندان وی [ع] پدید آمد. عدهای از مسلمانان میگفتند خداوند وقتی محمد [ص] را به عنوان رسالت برگزید، مسلماً میخواست فرزندانش که وارث فضایل و معنویات وی هستند پیشوایان اسلام باشند. بدین جهت، به اعتقاد آنها همه خلفا به جز علی [ع] غاصب بودهاند و حق خلافت نداشتهاند. از این رو وقتی علی [ع] به خلافت رسید شیعیان خوشحال شدند، وقتی به قتل رسید عزا گرفتند، و از قتل حسین [ع] سخت غمگین شدند. به عقیده آنها علی و حسین [ع] اولیای خدا هستند، و ضریحشان را چون کعبه و قبر پیامبر احترام میکنند. محتملا پیروان آیین تشییع از عقاید ایرانیان و یهودیان و مسیحیان درباره مسیح و افکار بوداییان درباره مفهوم ذهنی بودی ستوه (یعنی رجعت قدیسان از پس مرگ) اثر گرفتهاند. به اعتقاد ایشان، فرزندان [ع] امامانی هستند که حکمت الاهی در آنها تجلی کرده است. امام رضا [ع]، که ضریحش در مشهد در ناحیه شرق ایران است و مایه افتخار مذهب شیعه است، امام هشتم است. امام دوازدهم محمدبن حسن عسگری[ع] به سال 260 هـ ق (873م) غایب شده و، به عقیده شیعه، نمرده و در موقع مناسب ظهور میکند تا آنها را به قدرت برساند.
فرقههای مختلف مسلمانان، عیناً چون فرقههای ادیان دیگر، نسبت به همدیگر بیش از نامسلمانان قلمرو اسلام دشمنی میکردند. با ذمیان ـ مسیحی، زردشتی، یهودی، و صائبی ـ چنان در ایام خلافت اموی به نیکی رفتار میشد که به روزگار ما نظیر آن در قلمرو مسیحیان نمیتوان دید. این مردم در انجام مراسم دین خود آزاد بودند، کنیسهها و معابدشان به جا بود، فقط میبایست لباسشان به رنگ زرد باشد و مالیات سرانهای که به اختلاف درآمد کسان از یک تا چهار دینار بود (4,75 تا 19 دلار) بپردازند. این مالیات فقط بر ذمیانی که سلاح توانستند برداشت مقرر بود؛ راهبان، زنان، نابالغان، بردگان، پیران، عاجزان، کوران، و فقیران معاف بودند. در عوض، ذمیان از خدمت سربازی آسوده بودند و به عبارت دیگر به سربازی پذیرفته نمیشدند. زکات نیز، که 2,5% از درآمد سالانه بود، نمیدادند و دولت میبایست از آنها حمایت کند. در محاکم مسلمانان شهادتشان پذیرفته نبود، ولی یک قسم خودمختاری داشتند و تابع سران و قضات و قوانین خودشان بودند. رفتار حکام مسلمان با ذمیان به اختلاف سلسله حکومتها تفاوت داشت: خلفای راشدین با آنها سخت میگرفتند، امویان رویهمرفته ملایمت میکردند، عباسیان گاهی ملایم و گاهی خشن بودند. عمربن خطاب یهودیان و مسیحیان را از عربستان که خاستگاه اسلام به شمار میآمد بیرون راند. یک روایت مشکوک پیمانی را به او نسبت میدهد که ضمن آن حقوق ذمیان را معین کرده است، ولی این پیمان، اگر هم بسته شده، اجرا نشده است. کلیساهای مسیحی مصر در ایام عمر از امتیازاتی که در زمان تسلط دولت روم شرقی و پیش از فتح عرب داشتند استفاده میکردند.
یهودیان خاور نزدیک مقدم اعراب را به گرمی پذیرفتند، زیرا به کمک ایشان از ظلم حکام سابق روم آزاد میشدند، ولی، با این همه، دستخوش محدودیتهایی بودند و گاه به گاه آزار میدیدند. مع ذلک با آنها مانند مسیحیان رفتار میشد، و بار دیگر کاملا آزادی یافتند و توانستند مراسم دینی خود را در بیتالمقدس انجام دهند. پیروان دین یهود، در سایه حکومت اسلام، در آسیا و مصر و اسپانیا خیلی بیش از زمان سلطه مسیحیت ثروت اندوختند. مسیحیان آسیای باختری خارج از حدود عربستان با کمال آزادی مراسم دینی خود را به پا میداشتند، و تا قرن سوم هـ ق اکثریت شامیان مسیحی مانده بودند. به گفته مورخان، به دوران مأمون (198-218 هـ ق، 813-833م) در قلمرو اسلام 11000 کلیسا بود و هم تعداد زیادی کنیسه و آتشکده وجود داشت. مسیحیان عیدهای خود را علناً جشن میگرفتند. زایران مسیحی گروه گروه برای زیارت آثار مسیحی فلسطین میرفتند. صلیبیون در قرن دوازدهم میلادی مهاجرنشینهای مسیحی معتبری در خاور نزدیک پدید آوردند که بسیاری از آنها تا روزگار ما به جاست. مسیحیانی که از کلیسای روم شرقی بریده بودند و از بطرکهای قسطنطنیه، بیتالمقدس، اسکندریه، یا انطاکیه آزار میدیدند در سایه حکومت مسلمانان، که مناقشات و اختلافات کلیسایی به نظرشان معنی نداشت، آزاد و ایمن شدند. مسلمانان در کار حمایت مسیحیان از این نیز جلوتر رفتند. در قرن نهم میلادی حاکم انطاکیه نگهبانان خاص گماشت تا نگذارند مسیحیان مختلف العقیده در کلیساها یکدیگر را بکشند. در زمان امویان ملایمت و تفاهم به کمال رسید: دیرهای راهب نشین همه جا به پا شد، اطراف آن به کار زراعت و اصلاح زمینهای بایر پرداختند؛ اعراب راهبان را به دیده تمجید مینگریستند، از شراب انگور دیرها مینوشیدند، و در سفرها از مهماننوازی آنها بهرهور میشدند. زمانی مناسبات پیروان دو دین چنان دوستانه شد که مسیحیان صلیبدار میتوانستند به مسجدها بروند و با دوستان مسلمان خود گفتگو کنند. در قلمرو اسلام صدها مسیحی کارمند رسمی دولت بودند و کثرت مسیحیانی که به مقامات معتبر دولتی رسیده بودند موجب شکایت مسلمانان شده بود. سرگیوس، پدر قدیس یوحنای دمشقی، به دوران عبدالملک بن مروان خزانهدار دولت بود. خود یوحنا، که آخرین فرد از آبای یونانی کلیسا به شمار است، ریاست انجمن دولتی دمشق را برعهده داشت. به نظر مسیحیان مشرق، حکومت مسلمانان از حکومت و کلیسای روم شرقی ملایمتر بود.
با وجود ملایمتی که مسلمانان آغازین داشتند، و شاید به سبب همین ملایمت، اکثر مسیحیان و همه زردشتیان و بت پرستان، به جز عدهای ناچیز، و بسیاری یهودیان آسیا و مصر و شمال افریقا مسلمان شدند، زیرا مصالح مالیشان اقتضا میکرد که پیرو دین طبقه حاکمه باشند. اسیران جنگ میتوانستند با گفتن شهادتین و ختنه شدن از بردگی نجات یابند. غیرمسلمانان به مرور زمان با زبان و لباس عربی انس گرفتند و به تدریج پیرو شریعت قرآن شدند. جایی که هلنیسم از پس هزار سال تسلط توانسته بود تکیهگاهی استوار داشته باشد، در مناطقی که سپاههای رومی خدایان محلی را به جای خود باقی گذاشته بودند، و در ولایتهایی که فرقههای مسیحی برخلاف مذهب رسمی روم شرقی به وجود آمده بودند، در همه این نواحی، عقاید و عبادات اسلام رواج گرفت. مردم به دین نو گرویدند و چنان دلبسته مبادی آن شدند که پس از مدتی کوتاه خدایان قدیم را از یاد بردند. در مناطقی وسیع از چین، اندونزی، و هند تا ایران، شام، عربستان، و مصر تا مراکش و اسپانیا دین اسلام در صدها قوم و نژاد نفوذ کرد، خاطرشان را مشغول داشت، بر اخلاقشان مسلط شد، زندگیشان را به قالب دیگر ریخت، و امیدهای تازه در دلشان پدید آورد که به کمک آن رنج و محنت زندگی را فراموش کردند و دارای شخصیت و عزت نفس شدند. هنوز هم شمار کسانی که به این دین دلبستهاند در حدود 350 میلیون نفر (این رقم مربوط به سال تالیف کتاب است) است که اسلام وحدتشان داده و قلوبشان را، با وجود اختلافات نژادی وسیاسی، مؤتلف کرده است.
ایمان نورانی و ظلمانی
مقاله حاضر به بررسی و نقد اندیشههای پائولو کوئیلو بر اساس تعالیم پیامبر اعظم می پردازد. در بخش های قبلی این مقاله شش محور اساسی اندیشه ی کوئیلو مورد بررسی قرار گرفت. همچنین محور های اول و دوم اندیشه کوئیلو با استفاده از تعالیم نبوی مورد ارزیابی قرار گرفت. در این بخش ادامه نقد محور دوم و همچنین نقد محور سوم اندیشه های کوئیلو ارائه می گردد.
توصیة بسیار خوب کوئیلو این است که رویاهای خود را باور کنید و تا دستیابی به آنها دست برندارید. اما او به این سخن خود وفادار نیست و رویای اساس بشر برای رسید به زندگی خالی از هر گونه رنج و اندوه و نگرانی را ندیده گرفته و از یاد برده است. کوئیلو می گوید دنیا را با شو