فی ژوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی ژوو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله اخلاق نبوی و سیاست

اختصاصی از فی ژوو دانلودمقاله اخلاق نبوی و سیاست دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 


مقدمه:
در این مقاله به جلوهایی از اخلاق پیامبر در سیاست می پردازیم و چون سیاست بحث گسترده ای را می طلبد ما فقط سیاست آن حضرت را در جنگ، مورد بررسی قرار می دهیم و با اهداف رسول اکرم در جنگها،آگاهی ایشان با فنون وسیاست های جنگی آشنا می شویم.
معنی " سیره "
ابتدا لغت "سیره" را معنی بکنیم که تا این لغت را معنی نکنیم نمی‌توانیم سیره پیغمبر را تفسیر بکنیم. "سیره" در زبان عربی از ماده "سیر" است . "سیر" یعنی‌حرکت، رفتن، راه رفتن.
" سیره " یعنی نوع راه رفتن . سیره بر وزن فعلة است و فعله در زبان عربی دلالت می کند بر نوع . مثلا جلسه یعنی سبک و نوع نشستن ، و این نکته دقیقی است . سیر یعنی رفتن ، رفتار ، ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار .
آنچه مهم است شناختن سبک رفتار پیغمبر است . آنها که سیره نوشته اند رفتار پیغمبر را نوشته اند . این کتابهایی که ما به نام سیره داریم سیر است نه سیره . مثلا سیره حلبیه سیر است نه سیره ، اسمش سیره هست ولی واقعش سیر است . رفتار پیغمبر نوشته شده است نه سبک پیغمبر در رفتار ، نه اسلوب رفتار پیغمبر ، نه متد پیغمبر.

 

سبک شناسی
مسئله متد خیلی مهم است. مثلا در باب شعر، رودکی را می گوئیم شاعر، سنائی را هم می گوئیم شاعر، مولوی را هم می گوئیم شاعر، فردوسی را هم می گوئیم شاعر‌، صائب را هم می گوئیم شاعر، حافظ را هم می گوئیم شاعر. برای یک آدمی که وارد سبک شعر نباشد همه شعر است . می گوید شعر، شعر است دیگر، شعر که فرق نمی کند ولی یک آدم وارد می فهمد که شعر سبکهای مختلف دارد، شعر به سبک هندی داریم‌، شعر به سبک خراسان داریم، شعر مثلا به سبک عرفان داریم، و سبکهای دیگر در شعر شناسی آنچه مهم است سبک شناسی است که ملک الشعرای بهار کتابی در سبک شناسی نوشته است . حتی در نثر هم سبک شناسی هست و اختصاص به شعر ندارد. سبک شناسی غیر از شعر شناسی و غیر از شان هم شیعه هستند، خواجه نصیرالدین یک عالم است‌. ولی یک آدم وارد می‌داند که میان سبک و متد و روش این عالمها از زمین تا آسمان تفاوت است . یک عالم سبکش سبک استدلالی و قیاسی است یعنی در همه مسائل از منطق ارسطوئی پیروی می کند اگر طب را در اختیار او قرار بدهی طب را می خواهد با منطق ارسطوئی به دست بیاورد ، اگر فقه را هم به او بدهی می خواهد با منطق ارسطوئی استدلال بکند، اگر ادبیات و نحو و صرف را هم در اختیارش قرار بدهی منطق ارسطوئی را در آن به کار می برد ، سبکش اینگونه است
یکی دیگر سبکش سبک تجربی است ، مثل بسیاری از علمای جدید . می گویند فرق سبک ابوریحان بیرونی و سبک بوعلی سینا این است که سبک بوعلی سینا منطقی ارسطوئی است ولی سبک ابوریحان بیرونی بیشتر حسی و تجربی بوده است ، با اینکه اینها معاصر هم و هر دو هم نابغه هستند . یک نفر سبکش عقلی است دیگری سبکش نقلی است‌. بعضی اصلا سبک عقلی هیچ ندارند ، در همه مسائل اعتمادشان فقط به منقولات است‌، غیر از منقولات دیگر به هیچ چیز اعتماد ندارند.
مثلا مرحوم مجلسی اگر طب هم بخواهد بنویسد می خواهد طبی بنویسد براساس منقولات ، و چون تکیه اش روی منقولات است خیلی اهمیت هم نمی دهد به صحیح و [ سقیمش ] یا لااقل در کتابهایش همه را جمع می‌کند .
اگر می‌خواهد در سعد و نحس ایام هم بنویسد باز به منقولات استناد می کند . یکی سبکش منقول است یکی سبکش معقول است ، یکی سبکش حسی است ، یکی سبکش استدلالی است، یکی سبکش مثلا به قول امروزیها دیالکتیکی است یعنی اشیاء را در جریان و حرکت می بیند، یکی سبکش استاتیک است یعنی اصلا حرکت را در نظام عالم دخالت نمی دهد . چندین سبک وجود دارد. حال می آییم در رفتارها . رفتارها نیز سبکهای مختلف دارد. سیره شناسی یعنی سبک شناسی. اولا یک کلیتی دارد: سلاطین عالم به طور کلی یک سبک و یک سیره و یک روش مخصوص به خود دارند با اختلافاتی که میان آنها هست.
فلاسفه یک سبک مخصوص به خود دارند ، ریاضتکشها یک سبک مخصوص به خود دارند‌. پیغمبران به طور کلی یک سبک مخصوص به خود دارند و هر یک را که جدا در نظر بگیریم یک سبک مخصوص به خود دارد ؛
مثلا: پیغمبر اکرم یک سبک مخصوص به خود دارد. در اینجا یک نکته دیگر را باید عرض بکنم : این که عرض کردم در هنر سبکها مختلف است، در شعر سبکها مختلف است، در تفکر سبکها مختلف است، در عمل سبکها مختلف است این برای آدمهایی است که سبک داشته باشند.
اکثریت مردم اصلا سبک ندارند . خیلی افراد که شعرمی گویند اصلا سبک ندارند، سبک سرش نمی شود . خیلی از این هنرمندها ( شاید این کوبیستها اینطور باشند ) اساسا سبک سرشان نمی شود . خیلی از مردم در تفکرشان اصلا سبک و منطق ندارند‌، یک دفعه به نقل استناد می کند، یک دفعه به عقل استناد می کند، یک دفعه حسی می شود‌، یک دفعه عقلی می شود‌. اینها مادون منطقند‌. من به مادون منطق ها کار ندارم‌. در رفتار هم اکثریت قریب به اتفاق مردم سبک ندارند. به ما اگر بگویند سبکت را [ در رفتار ] بگو، سیره خودت را بیان کن، روشت را بیان کن، تو در حل مشکلات زندگی [ چه روشی داری؟ پاسخی نداریم ]. هر کسی برای خودش در زندگی هدف دارد، هدفش هر چه می خواهد باشد ، یکی هدفش عالی است ، یکی هدفش پست است، یکی هدفش خداست، یکی هدفش دنیاست . بالاخره انسانها هدف دارند . بعضی افراد برای هدف خودشان اصلا سبک ندارند، روش انتخاب نکرده اند، روش سرشان نمی شود، ولی قلیلی از مردم اینجورند و الا اکثریت مردم دون منطقند، دون سبکند ، دون روشند، به اصطلاح هرج و مرج [بر اعمالشان حکمفرماست و] همج رعاع [ هستند ]. سیره پیغمبر یعنی سبک پیغمبر‌، متودی که پیغمبر در عمل و در روش برای مقاصد خودش به کار می برد. بحث ما در مقاصد پیغمبر نیست . مقاصد پیغمبر عجالتا برای ما محرز است . بحث ما در سبک پیغمبر است، در روشی که پیغمبر به کار می برد برای هدف و مقصد خودش . مثلا پیغمبر تبلیغ می کرد . روش تبلیغی پیغمبر چه روشی بود؟ سبک تبلیغی پیغمبر چه سبکی بود؟ پیغمبر در همان حال که مبلغ بود و اسلام را تبلیغ می کرد، یک رهبر سیاسی بود برای جامعه خودش از وقتی که آمد به مدینه، جامعه تشکیل داد، حکومت تشکیل داد، خودش رهبر جامعه بود. سبک و متود رهبری و مدیریت پیغمبر در جامعه چه متودی بود؟ پیغمبر در همان حال قاضی بود و میان مردم قضاوت می کرد. سبک قضاوتش چه سبکی بود؟ پیغمبر مثل همه مردم دیگر زندگی خانوادگی داشت، زنان متعدد داشت، فرزندان داشت. سبک پیغمبر در " زن داری " چگونه بود؟ سبک پیغمبر در معاشرت با اصحاب و یاران و به اصطلاح مریدها چگونه بود؟ پیغمبر دشمنان سرسختی داشت. سبک و روش پیغمبر در رفتار با دشمنان چه بود؟ و دهها سبک دیگر در قسمتهای مختلف دیگر که اینها باید روشن بشود.

 

سبکهای مختلف در رفتار
مثلا رهبرهای اجتماعی و سیاسی، بعضی اساسا سبکشان یعنی آنچه که بدان اعتماد دارند فقط زور است، یعنی جززوربه چیزدیگری ایمان و اعتماد ندارند منطقشان این است : یک گره شاخ ازدوذرع دم بهتر است.
یعنی غیر زور هر چه هست بریز دور، سیاستی که الان آمریکائیها در دنیا عمل می کنند که معتقدند مشکلات را فقط و فقط با زور می شود حل کرد، غیر زور را رها کن. بعضی دیگر در سیاست و در اداره امور بیش از هر چیزی به نیرنگ و فریب اعتماد دارند: سیاست انگلیس مابانه ، سیاست معاویه ای. آن اولی سیاست یزیدی بود. یزید و معاویه هر دو از نظر هدف یکی هستند، هر دو شقی و اشقی الاشقیاء هستند ولی متود یزید با متود معاویه فرق می کند. متود یزید الدرم بولدرم یعنی زور بود ولی متود معاویه بیش از هر چیز دیگر نیرنگ، فریب، نفاق، حقه بازی و مکاری بود. یک نفر دیگر ممکن است متودش بیشتر اخلاق به معنی واقعی باشد.
نه تظاهر به اخلاق که باز می شود همان نیرنگ معاویه ای، صداقت، صفا و صمیمیت . تفاوت سیره علی ( ع ) و سیره معاویه در سیاست در همین بود. اکثر مردم زمان، سیاست معاویه را ترجیح می دادند، می گفتند، سیاست یعنی همین کاری که معاویه می کند. می آمدند به علی ( ع ) می گفتند: تو چرا همان متودی را که معاویه به کار می برد به کار نمی بری تا کارت پیش برود؟ تو به این فکر باش که کارت پیش برود، حالا هر چه شد، یک جا آدم باید پول قرض کند، از این بگیرد به آن بدهد، یک جا هم یک وعده ای می دهد، دروغ هم درآمد درآمد ، می تواند وعده بدهد بعد هم عمل نکند. بگذار کارت پیش برود، آن مهمتر است. تا جایی که برای بعضی توهم پیدا شد که شاید علی این راهها را بلد نیست، معاویه زیرک و زرنگ است، علی این زرنگیها را ندارد، که فرمود: و الله ما معاویه بادهی منی چرا اشتباه می کنید؟ ! به خدا قسم که معاویه از من داهیه تر و زیرکتر نیست . شما خیال می کنید من که غذر به کار نمی برم راهش را بلد نیستم؟! و لکنه یغدر و یفجر او عذر و نیرنگ به کار می برد و فسق و فجور می کند. و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس. اگر نبود که خدای متعال دوست نمی دارد غداری را، آنوقت می دیدید من به آن معنایی که شما اسمش را گذاشته اید دهاء و معاویه را داهیه می خوانید [ داهیه هستم یا نه؟ ] آنوقت می دیدید که داهیه کیست، من داهیه هستم یا معاویه؟
الا وان‌کل غدرش فجرش و‌کل فجرش کفرش‌و‌لکل‌غادر‌لواء یعرف به یوم القیامة‌
من چگونه در سیاست نیرنگ به کار ببرم در صورتی که می دانم عذر و نیرنگ و فریب، فسق و فجور است،
و این فسق و فجورها در حد کفر است و در قیامت هر داری با پرچمی محشور می گردد! ابدا من غدر به کار نمی برم. اینها را می گویند سبک: سبکی که به زور اعتماد می کند، سبکی که به نیرنگ اعتماد می کند، سبکی که به تماوت اعتماد می کند، یعنی خود را به موش مردگی زدن، خود را به بی خبری زدن . یک سیاستمداری بود پیرمرد، در چند سال پیش مرد، معروف بود به این قضیه، حالا نمی دانم واقعا ساده بوده یا نه؟
ولی عده ای می گویند خودش را به سادگی می زد. نخست وزیر بود. یکی از ملاهای خیلی بزرگ را گرفته بودند، بعد رفته بودند سراغش که آقا چرا او را گرفتند؟ گفته بود کار دست کیست؟ حالا نخست وزیر مملکت است، می گوید کار دست کیست؟ به کی من مراجعه کنم؟ خوب او هم سبکی انتخاب کرده بود که خودش را بزند به حماقت و نفهمی و نادانی، و از همین راه هم به اصطلاح خرش را از پل بگذارند . هدف این است که خرش از پل بگذرد ولو اینکه مردم بگویند او احمق است. این هم یک سبکی است : سبک تماوت ، یعنی خود را به مردگی زدن، خود را به حماقت زدن، خود را به بی خبری زدن، وعده ای با این سبک کار خودشان را پیش می برند.
بعضی سبکشان در کارها دفع الوقت کردن است، واقعا به دفع الوقت اعتماد دارند. بعضی سبکشان بیشتر دوراندیشی است. بعضی در سبک خودشان قاطع و برنده هستند. بعضی در سبکشان قاطع و برنده نیستند. بعضی در سبک خودشان فردی هستند یعنی تنها تصمیم می گیرند. بعضی اساسا حاضر نیستند تنها تصمیم بگیرند، آنجا هم که کاملا مطلب برایش روشن است باز تنها تصمیم نمی گیرد، و این مخصوصا در سیره پیغمبر اکرم عجیب است : در مقام نبوت، در مقامی که اصحاب آنچنان به او ایمان دارند که می گویند :
اگر تو فرمان بدهی خود را به دریا بریزیم به دریا می ریزیم، در عین حال نمی خواهد سبکش انفرادی باشد و در مسائل تنها تصمیم بگیرد ، برای اینکه اقل ضررش این است که به اصحاب خودش شخصیت نداده، یعنی گویی شما اساسا فکر ندارید، شما که فهم و شعور ندارید، شما ابزارید، من باید فقط دستور بدهم و شما عمل کنید. آنوقت لازمه اش این است که فردا هر کس دیگر هم رهبر بشود همین جور عمل بکند و بگوید: لازمه رهبر این است که رهبر فکر و نظر بدهد و غیر رهبر هر که هست فقط باید ابزارهای بلا اراده ای باشند و عمل بکنند
ولی پیغمبر در مقام نبوت چنین کاری را نمی کند. شورا تشکیل می دهد، که اصحاب چه بکنیم؟ "بدر" پیش می آید شورا تشکیل می دهد، "احد" پیش می آید شورا تشکیل می دهد: اینها آمده اند نزدیک مدینه، چه مصلحت می دانیم؟ از مدینه خارج بشویم و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا در همین مدینه باشیم و وضع خودمان را در داخل مستحکم بکنیم، اینها مدتی ما را محاصره می کنند، اگر موفق نشدند شکست خورده بر می گردند . بسیاری از سالخوردگان و تجربه کارها تشخیصشان این بود که مصلحت این است که در مدینه بمانیم . جوانها که بیشتر به اصطلاح حالت غروری دارند و به جوانیشان بر می خورد گفتند : ما در مدینه بمانیم و بیایند ما را محاصره کنند؟ ! ما تن به چنین کاری نمی دهیم، می رویم بیرون هر جور هست می جنگیم . تاریخ می نویسد خود پیغمبر اکرم مصلحت نمی دید که از مدینه خارج بشوند، می گفت اگر در مدینه باشیم موفقیتمان بیشتر است، یعنی نظرش با آن سالخوردگان و تجربه کارها موافق بود، ولی دید اکثریت اصحابش که همان جوانها بودند گفتند: نه یا رسول الله ما از مدینه می زنیم بیرون، می رویم. در دامنه احد همان جا با آنها می جنگیم. جلسه تمام شد . یک وقت دیدند پیغمبر اسلحه پوشیده بیرون آمد و فرمود : برویم بیرون .
همانهایی که این نظر را داده بودند آمدند گفتند: یا رسول الله چون شما از ما نظر خواستید ما اینجور نظر دادیم ، ولی در عین حال ما تابع شما هستیم، اگر شما مصلحت نمی دانید . ما بر خلاف نظر خودمان می مانیم در مدینه. فرمود : پیغمبر همینقدر که اسلحه پوشید و بیرون آمد دیگر صحیح نیست اسلحه اش را کنار بگذارد . حالا که بنا شد برویم بیرون، می رویم بیرون. غرض این جهت است که اینها سبکها و روشهای مختلف است که خوب است در قسمتهای مختلف بررسی بشود.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  6  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله اخلاق نبوی و سیاست

پایان نامه بررسی جهانی بودن تربیت با استفاده از آموزه های اسلام

اختصاصی از فی ژوو پایان نامه بررسی جهانی بودن تربیت با استفاده از آموزه های اسلام دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

پایان نامه بررسی جهانی بودن تربیت با استفاده از آموزه های اسلام


پایان نامه  بررسی جهانی بودن تربیت با استفاده از آموزه های اسلام

 

این فایل در قالب ورد و قابل ویرایش در 345 صفحه می باشد.

 

فهرست
فصل اول ۱
کلیات طرح ۱
۱-۱مقدمه ۲
۱-۲بیان مسأله ۴
۱-۳ اهداف تحقیق ۹
۱-۴ ضرورت و اهمیت تحقیق ۱۰
۱-۵ سؤالات پژوهش ۱۱
فصل دوم ۱۲
مطالعات نظری ۱۲
۲-۱ مبانی نظری تحقیق ۱۳
بررسی مفهومی ۱۳
الف- تربیت ۱۳
تربیت از دیدگاه فلاسفه و علمای اخلاق ۱۳
تربیت از نظر روانشناسان ۱۴
تربیت ازنظرجامعه شناسان ۱۴
تربیت از نظر دیگر دانشمندان (رشته های دیگر علوم) ۱۴
تربیت از دیدگاه اسلام ۱۵
ب-تربیت اسلامی ۱۶
ج- اسلام ۱۹
معنا و مفهوم اسلام با توجه به آیات قران ۲۰
مشخصات اسلام ۲۳
د- انسان ۳۱
ارزش های انسان ۳۳
ضد ارزش ها ۳۷
میدان آزادی و ارادة انسان ۳۸
طغیان انسان علیه محدودیت ها ۳۹
ه- تربیت جهانی ۴۰
۲-۲ پیشینه تحقیق ۴۰
۲-۲-۱ کتاب های تربیتی: ۴۱
۲-۲-۱-۱ تعلیم و تربیت اسلامی، علی شریعتمداری، سال ۴۱
۲-۲-۱-۲ نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، خسرو باقری، ۱۳۸۲ ۴۲
۲-۲-۱-۳ روش تربیتی اسلامی، محمد قطب، ۱۳۵۲ ۴۳
۲-۲-۱-۴ تعلیم وتربیت دراسلام ،مرتضی مطهری،۱۳۷۴ ۴۴
۲-۲-۲-۱ اسلام و تربیت جهانگرا، زهرا سائوبه،۱۳۸۱ ۴۷
۲-۲-۲-۲ ثمره تعلیم و تربیت در قران کریم، ۴۹
فصل سوم ۵۲
روش شناسی تحقیق ۵۲
۳-۱ طرح تحقیق ۵۳
۳-۲ روش تحقیق ۵۳
۳-۳ جامعه و نمونه آماری ۵۳
۳-۴ ابزار اندازه گیری ۵۴
۳-۵ روش انجام تحقیق ۵۴
فصل چهارم ۵۶
تجزیه وتحلیل یافته های تحقیق ۵۶
مقدمه ۵۷
۴-۱ فردی ۵۷
۴-۱-۱ جسم ۵۷
یک دستور مهم بهداشتی ۵۹
غذای حرام و فلسفة آن ۶۰
ضرر به خویشتن ۶۳
پاکیزگی ۶۳
مسواک زدن ۶۴
عطر ۶۵
ورزش ۶۵
۴-۱-۲ روان ۶۶
ویژگیهای روح در قرآن مجید ۶۶
اراده ۶۷
تغییرات هنگام سختی‌ها ۶۸
الهامات ووحی ۶۸
۴-۱-۳ ذهن ۷۰
افعال عقل ۷۰
ارزش خرد در میزان قران ۷۲
مقام عقل در روایات اسلامی ۷۶
۴-۱-۴ بعد عاطفی ۷۷
محبت ۷۷
ملاک ها و ضوابط محبت ۷۸
دین و محبت ۷۹
سفارش به محبت در روایات اسلامی ۷۹
۴-۱-۵ جنبه های عالی رشد ۸۰
۴-۱-۵-۱ زیبا دوستی ۸۰
۴-۱-۵-۲ حقیقت جویی ۸۲
۴-۲ اجتماعی ۸۳
۴-۲-۱ خانواده ۸۳
تأکید بر ازدواج در اسلام ۸۳
۴-۲-۲ نیکی به پدر و مادر ۸۵
روایات ۸۹
۴-۲-۳ احسان و تفقد و رسیدگی به همه مردم ۹۱
۴-۲-۴ حسن خلق ۹۶
خوش رویی، خوش خویی ۹۷
خوشرویی در مواجهه با افراد ۱۰۰
خوشگویی ۱۰۳
۴-۲-۵ صبر ۱۰۵
۴-۲-۶ فرو بردن خشم ۱۱۰
۴-۲-۷ آداب عمومی یا آداب معاشرت ۱۱۳
۴-۲-۷-۱- آداب ورود به خانه ها؛ ۱۱۳
۴-۲-۷-۲- سلام ؛ ۱۱۷
سلام و تحیت در روایات ۱۱۹
۴-۲-۷-۳- آداب مجالس ۱۲۰
۴-۲-۷-۴- راه رفتن با تواضع ۱۲۱
۴-۲-۸ حیات اجتماعی وروابط انسانهاذیل عدالت ۱۲۳
عدالت یک رکن مهم اسلام ۱۳۳
۴-۲-۹ ادای حقوق دیگران ۱۳۴
۴-۲-۹-۱ امانتداری ۱۳۴
۴-۲-۹-۲ وفای به عهد ۱۳۷
وفای به عهد در روایات اسلامی ۱۳۸
۴-۲-۱۰- نظارت اجتماعی ۱۳۹
آیا امر به معروف موجب سلب آزادی است؟ ۱۴۷
امر به معروف و نهی از منکر از خشونت جداست. ۱۴۸
۴-۲-۱۱ احترام به حقوق بشر ۱۴۹
۴-۲-۱۲ امنیت کامل و همه جانبه اجتماعی ۱۵۸
جمع بندی نکات با توجه به روایات ۱۶۱
۴-۳ فرهنگی ۱۶۴
۴-۳-۱ علوم و اهمیت آن ۱۶۴
اهمیت علم، منحصر به علوم دینی نیست ۱۶۹
فراگیری علوم مفید در روایات اسلامی ۱۷۲
مقام علماء و جایگاه معلم ۱۷۶
۴-۳-۲ افکار ۱۷۹
عدم تکیه بر اخبار غیر موثق یا اخبار فاسقان ۱۸۲
مذمت تقلید کورکورانه در تربیت اسلام ۱۸۲
۴-۳-۳ منطق آزاداندیشی اسلام ۱۸۴
۴-۳-۴ برخورد منطقی با همه مخالفان ۱۸۶
۴-۳-۵ هنر و ادبیات ۱۸۸
شعر و شاعری در اسلام ۱۸۹
موسیقی ۱۸۹
فلسفه تحریم غنا ۱۹۰
۴-۳-۶ داستان ۱۹۱
نقش داستان در زندگی انسانها ۱۹۱
۴-۳-۷ سنن و مناسک ۱۹۴
فلسفه و اسرار عمیق حج ۱۹۵
۱- بعد اخلاقی حج ۱۹۵
۲- بعد سیاسی حج ۱۹۶
۳- بعد فرهنگی حج ۱۹۷
۴- بعد اقتصادی حج ۱۹۸
۴-۳-۸ کار ۱۹۹
کار از دیدگاه بزرگان ۱۹۹
اسباب و سرچشمه های روزی ۲۰۰
اگر روزی هر فرد مقسوم است آیا به کار و تلاش نیازی هست؟ ۲۰۱
۴-۴ اقتصادی ۲۰۲
۴-۴-۱ معامله و مبادله وشرایط آن ۲۰۲
تنظیم اسناد تجاری ۲۰۲
۴-۴-۲ مالکیت در اسلام ۲۰۸
۴-۴-۳ اسراف ۲۰۹
۴-۴-۴ اقتار ۲۱۱
۴-۴-۶ انفاق ۲۱۳
انفاق یکی از طرق حل مشکل فاصلة طبقاتی ۲۱۳
موارد مصرف انفاق ۲۱۷
ذکریک نمونه متعالی انفاق درقرآن ۲۱۸
۴-۴-۷ پرهیز از ربا، رشوه، کم‌فروشی ۲۱۹
انواع ربا ۲۱۹
ربا یکی از علل فاصله طبقاتی کشورهای ثروتمند و فقیر ۲۲۱
رشوه ۲۲۲
کم فروشی ۲۲۵
۴-۴-۸جمع آوری مال ۲۲۸
نخست اینکه: «وسیله» باشد و نه «هدف» ۲۲۸
۴-۴-۹ مال یتیم ۲۲۹
سفارش دیگر قرآن در مورد اموال ایتام ۲۳۱
۴-۵ سیاسی ۲۳۲
۴-۵-۱ حکومت ۲۳۲
ضرورت حکومت برای مردم ۲۳۲
اهداف حکومت اسلامی ۲۳۶
۴-۵-۲ صلح ۲۳۸
۴-۵-۳ روابط بین المللی ۲۴۶
رفتار مسلمین با غیر مسلمانان ۲۵۳
۴-۵-۴ آداب جهاد ۲۵۴
انواع جهاد ۲۵۷
۱- جهادابتدائی ؛ ۲۵۷
۲- جهاد برای خاموش کردن آتش فتنه؛ ۲۵۸
۳- جهاد برای حمایت از مظلومان؛ ۲۵۹
نیروهای دفاعی ۲۶۰
۴-۵-۵ اسیران جنگی ۲۶۵
روایات اسلامی دربارة اسیران ۲۶۶
۴-۵-۶ انتظار ۲۶۸
نخستین فلسفه- تربیت و خودسازی فردی ۲۶۹
فلسفه دوم- خودیاری های اجتماعی ۲۷۰
فلسفه سوم- منتظران راستین در فساد محیط حل نمی شوند ۲۷۱
۴-۵-۷ آزادی ۲۷۲
آزادی عقیده ۲۷۶
۴-۵-۸ وحدت سیاسی ۲۷۹
اعتراف مورخان و دانشمندان ۲۸۱
۴-۵-۹ مشورت ۲۸۳
شرایط مشاورین ۲۸۷
وظیفه مشاور ۲۸۸
۴-۶ معنوی ۲۸۹
۴-۶-۱ اثباب وجود خدا ۲۸۹
۱- برهان نظم ۲۸۹
۲- برهان حرکت ۲۹۰
۳- برهان وجوب و امکان ۲۹۱
۴- برهان علت و معلول ۲۹۲
۵- برهان صدیقین ۲۹۳
شواهد زنده فطری بودن خداشناسی ۲۹۳
دلایل توحید ۲۹۷
۴-۶-۲ رابطه خداباانسان ۲۹۸
۴-۶-۲-۱ رازقیت ۲۹۸
شگفتی در جهان ارزاق ۳۰۲
اگر روزی همه تضمین شده پس چرا گروهی گرسنه اند؟ ۳۰۴
روزی و عوامل تنگی و وسعت در روایات اسلامی ۳۰۵
۴-۶-۲-۲ خالقیت ۳۰۶
عالم اسرارآمیز جنین جلوه ای از خالقیت ۳۰۷
۴-۶-۲-۳ احیاء و اماته ۳۱۰
سایر آیات ۳۱۳
۴-۶-۲-۴ کرامت به انسان ۳۱۳
۴-۶-۳ رابطه انسان با خدا ۳۱۵
۴-۶-۳-۱ تسلیم ۳۱۵
۴-۶-۳-۲ عبادت ۳۱۵
۴-۶-۳-۳ اطاعت ۳۱۶
۴-۶-۳-۴ توکل ۳۱۷
۴-۶-۳-۵ اخلاص ۳۱۷
۴-۶-۳-۶ استعانت ۳۱۸
۴-۶-۳-۷ تشکر ۳۱۸
فصل پنجم ۳۲۰
نتیجه گیری و پیشنهادها ۳۲۰
۵-۱ خلاصه رساله ۳۲۱
۵-۲ پاسخ به پرسشهای تحقیق ۳۲۵
۵-۳ نتیجه گیری ۳۲۵
۵-۴ پیشنهادها ۳۲۶
فهرست منابع وماخذ ۳۲۸

 


الف- تربیت
۱- تربیت از ۲ ریشة رً بَوَ یا رُبُو به معنای زیادتی یا افزایش و فزونی و رشد و رَ بَبَ (رَبَّ ) به معنای پرورش کاری به منظور افزودن، اضافه کردن این گونه نتیجه می شود:
«اداره و هدایت جریان ارتقایی و رشد بشر به منظور جهت دادنش به سوی کمال بینهایت»
در این تعریف اداره به معنای سرپرستی کردن و کفالت، هدایت در معنای راهنمایی و جهت را نشان دادن و جریان به معنی حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر آمده است و کمال بینهایت مقصود خداوند است. (قائمی امیری،۱۳۸۵)
۲- تربیت از نظر لغوی به معنای نشو ونموو نما دادن و زیاد کردن، برکشیدن و مرغوب یا قیمتی ساختن است .[۱]
۳- تربیت همانا کشاندن آدمی است به سوی ارزش های والای انسانی، چنان که آن ارزش ها را بفهمد، بپذیرد، دوست بدارد و به کار آورد.
تربیت از دیدگاه دانشمندان مختلف:
صاحب نظران در عرصه های مختلف نیز تعاریف خاصی از تربیت بیان داشته اند که به تعدادی از آنها اشاره می شود:
تربیت از دیدگاه فلاسفه و علمای اخلاق
- تربیت هنر رهبری و هدایت انسان در سازندگی و آموزش اوست.
- تربیت عبارت است از پروردن قوای جسمی و روحی انسان برای وصول به کمال مطلوب.
- تربیت عملی است که گرایش به رهبری، آسان کردن رشد انسانی، روانی، فکری، معنوی و مسئولیت اجتماعی کردن انسان را بر عهده دارد.
- تربیت رساندن جسم و روح است به بالاترین پایه جمال و کمال.
تربیت از نظر روانشناسان
- تربیت عملی است عمدی و آگاهانه و دارای هدف از سوی فردی بالغ به منظور ساختن، پروردن و دگرگون کردن فرد.
- تربیت پروردن قوای ذهنی، ادراک، حافظه، تداعی معانی، دقت و اراده است.
- تربیت کوششی است برای ایجاد تغییرات و رشد و نمو، آشکار کردن، فعلیت دادن استعدادها و قوای پنهانی.
تربیت ازنظرجامعه شناسان
- تربیت عبارت است از عملی که از طریق نسل بالغ درباره آنها که هنوز رشد کافی نیافته اند صورت می گیرد و غرض آن پرورش جسمی، فکری و اخلاقی آنهاست برای عضویت در جامعه و زندگی آینده.
- تربیت عبارت است از انتقال سنن، آداب و رسوم، مهارت ها و فرهنگ یک جامعه به اعضای جوان‌تر و یا انتقال میراث اجتماعی.
- تربیت عبارت است از پرورش عضوی مفید برای جامعه.
تربیت از نظر دیگر دانشمندان (رشته های دیگر علوم)
- تربیت عبارتست از ایجاد تغییراتی برای سیر تکاملی، و سیر تکاملی عبارتست از فعل و انفعال پرورش مستمر
- تربیت، هنر ساختن و پروردن انسان است.
- تربیت پروردش دادن حیات انسانی از طریق عملی است.
تربیت از دیدگاه اسلام
- تربیت وسیله ای است برای ساختن مستمر و به عمل آوردن آدمی که حاصل آن داشتن انسانی است متفکر، مؤمن، متعهد و مسئول که در برابر محیط ارزیاب، منتقد و در جنبه رفتار عامل به یافته های مکتب باشد.
- تربیت، هدایت و اراده جریان ارتقایی و تکاملی بشر است به گونه ای که او را به سوی الله(جل جلاله) جهت دهد.
- تربیت، ایجاد هیأتی تازه است در فرد از طریق فرا هم آورن زمینه جهت رشد و تکامل همه جانبه.
- تربیت عبارت است از احیای فطرت خدا آشنای انسان و پرورش ابعاد وجود او در جهت حرکت به سوی کمال بینهایت.
یکی از مشهورترین نظرهای معاصر درباره تربیت از آن جان دیویی است. او تربیت را عبارت از نوسازی تجربه می داند که این به نوبه خود به هستی ما مفهوم و معنا می بخشد و نیز در کسب تجربه‌های بعدی به ما یاری می دهد اما خود دیویی هم به نقص تعریف خود معترف است، زیرا معنای تجربه چندان وسیع است که در شمول مفهوم، با واژه زندگی برابری می کند، تجربه همان اندازه که ممکن است در راه های خردمندانه به کار رود، احتمال دارد در مسیر القای عقاید و تبلیغات زهرآگین افتد (مانند تجربه های هیتلر و موسولینی). در تربیت باید مفهوم کیفی تجربه مورد نظر باشد؛ بنابراین تربیت را باید فرایندی دانست که به روشنی افکار نوع بشر رهنمون می شود.
این تعریف نه تنها رشد عقلی، بلکه بلوغ عاطفی و بهبود اخلاقی را نیز از ملاک های تربیت می شمارد، بنابراین تربیت بدون تهذیب عادت های عمده کامل نیست.
همچنین در تعریف مذکور این مفهوم نیز نهفته است که در روش های تربیتی و هدف های تعلیم و تربیت باید همواره تجدید نظر شود.
ب-تربیت اسلامی
تربیت اسلامی عنوانی است که استعمال فراوان یافته و برای نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به کار می رود.
واژه تربیت از ریشه «ربو» مصدر متعدی باب تفعیل است. در این ریشه معنای زیادت و فزونی اخذ گردیده است و در مشتقات مختلف آن، می توان این معنی را به نوعی بازیافت. مثلاً به تپه «ربوه» گفته می شود … «إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ، (مؤمنون/۵۰)» زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است، نفس زدن را «رَبو» می گویند به سبب این که موجب برآمدن سینه است.
«ربا» نیز از آن رو که زیادتی بر اصل مال است بدین نام خوانده می شود. البته در لسان شرع تنها به نوع خاصی از زیادت بر اصل مال، ربا اطلاق شده، نه به هر گونه زیادتی، فی المثل، برکت که نوعی زیادت بر اصل است، ربا (به معنای شرعی) محسوب نمی گردد. «یَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ (بقره/۲۷۶)».
بنابراین واژه تربیت،با توجه به ریشه آن، به معنی فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است و از این رو به معنی تغذیه طفل به کار می رود.
اما علاوه بر این، تربیت به معنی تهذیب نیز استعمال شده که به معنی زدودن خصوصیات ناپسند اخلاقی است. گویا در این استعمال، نظر بر آن بوده که تهذیب اخلاقی، مایه فزونی مقام و منزلت معنوی است و از این حیث می توان تهذیب را تربیت دانست.
در قران مفهوم تربیت (از ریشه ر ب و) چندان مورد توجه قرار نگرفته است و اگر جستجوگری بخواهد با پی جویی این واژه و موارد استعمال آن در قران، اصطلاحاً تربیت اسلامی را تببین کند توفیقی نخواهد یافت. در مواردی که این کلمه در رابطه با انسان به کار رفته عمدتاً مفهوم رشد و نمو جسمی مراد بوده است. چنان که در آیات زیر مشهود است، «وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا(اسرا/۲۴)، و بگو خدایا بر والدین من که مرا در کودکی تربیت کردند رحم نما»
کلمه صغیر (کوچک) در برابر کبیر (بزرگ) است و این قرینه ای است بر آن که «تربیت» در این آیه به معنی رشد و نمو جسمی (از ر ب و) است و معادل دقیق آن در زبان فارسی «بزرگ کردن» است. اگر گفته شود که بزرگ کردن، بدون آن که شامل جنبه های معنوی و اخلاقی شود چه اهمیتی دارد که باید به سبب آن برای والدین طلب رحمت نمود، پاسخ واضح است؟ در قران، حتی صرف زحمات عادی والدین، مایه خضوع و احسان در برابر آنان محسوب شده است. «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا (احقاف/۱۵) هر چند آنان مشرک بوده باشند یا حتی فرزند را نیز به شرک ورزی واداشته باشند.
نظیر معنای فوق را در خطاب موسی (ع) نیز می یابیم. هنگامی که موسی (ع) به پیامبری رسید و در برابر فرعون ایستاد، فرعون را باز شناخت و گفت: «آیا ما ترا در کودکی تربیت نکردیم … أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ (شعرا/۱۸)»
مراد فرعون آن است که تو طفلی در معرض هلاکت بودی و ما ترا از آب برگرفتیم و بزرگت کردیم نه این که مقصود او تهذیب اخلاقی موسی باشد.
بنابراین طراح اسلام در ساختن و پرداختن انسان، در مفهوم تربیت نمی گنجد زیرا این مفهوم و استدلال قران به معنی بزرگ کردن و رشد و نمو جسمی است.
باید توجه داشت که تعاریف مختلفی از کلمه تربیت اسلامی به عمل آمده است اما از میان این تعاریف به نظر می آید تعریفی که باقری (۱۳۸۲) ارائه می دهد، مبنای دقیق تری دارد. به همین منظور با تأکید بر این تعریف، تلاش می گردد مفهوم تربیت اسلامی روشن گردد.
علیرغم دامنه محدودی که کلمه تربیت از (ر ب و) داشت، مادة (ر ب ب) و استعمال و مشتقات آن در رابطه با انسان، فراخنای وسیعی از آیات قران را دربرگرفته است و چنین به نظر می آید که در بررسی آنچه به عنوان تربیت اسلامی گفته می شود باید این طریق را پیمود.
ر ب ب ( که در صورت مضاعف، ربّ می شود) دو عنصر معنایی دارد: مالکیت و تدبیر؛ پس رب به معنای مالک مدبر است یعنی هم صاحب است و تصرف در مایملک از آن اوست و هم تنظیم و تدبیر مایملک در اختیار اوست.
کلمه رب در حالت اضافه، به غیر خدا نیز اطلاق می شود (ربّ الدار: صاحب خانه) اما هر گاه به طور مطلق به کار رود (یعنی به صورت رب) اختصاص به خدا خواهد داشت. زیرا وقتی چیز معینی (چون خانه یا غیر آن) به رب اضافه نشود معنی مالکیت و تدبیر نسبت به همه موجودات را افاده می کند و این تنها از آن خداست نکته دیگر آن است که چون کلمه رب دو عنصر معنایی دارد، می توان آن را تنها با توجه به یکی از دو معنی یا هر دو استعمال نمود. پس رب گاه معنی مالک و گاه معنی مدبر دارد و در صورتی که در استعمال قرینه ای بر اختصاص به یکی از این دو معنی موجود نباشد معنی مالک مدبر خواهد داشت.
در «المفردات» رب در معنای مصدری، معادل تربیت گرفته شده است، یعنی گرداندن و پروراندن پی در پی چیزی تا حد نهایت (انشاء الشی حالاً فحالاً الی حد التمام) و این معنی از دوجنبه مالکیت و تدبیر، تنها به جنبه دوم ناظر است و می توان گفت که تدبیر، متضمن مالکیت گرفته شده است. به هر حال تدبیر، فرع بر مالکیت است و رب، هم مالک است و هم مدبر.
بر اساس مطالب گفته شده تربیت اسلامی اصطلاحاً این گونه تعریف می شود «شناخت خدا به عنوان رب یگانه انسان و جهان و برگزیدن او به عنوان رب خویش و تن دادن به ربوبیت او و تن زدن از ربوبیت غیر».
در این تعریف سه عنصر شناخت، انتخاب و عمل وجود دارد بر این اساس مفهوم تلاش و کوشش فرد، به نحو اصولی در تعریف تربیت اسلامی لحاظ شده است؛ اگر حرکت از سمت فرد صورت نپذیرد مقصود حاصل نخواهد شد.
از همین رو است که در قران، تطهیر و تزکیه، هم به خدا و رسول خدا(ص) (به اصلاح رایج، به مربی) نسبت داده شده و هم به خود انسان (به اصطلاح رایج به متربی).
ج- اسلام
قران کریم که دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی می کند نه چند تا، یک نام روی آن می گذارد و آن «اسلام» است البته مقصود این نیست که در همة دوره ها دین خدا با این نام خوانده می شده است و با این نام در میان مردم معروف بوده است بلکه مقصود این است که حقیقت دین دارای ماهیتی است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است و این است که می گوید:« إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (آل عمران/۱۹) دین در نزد خدا اسلام است.» و یا می گوید «مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلاَ نَصْرَانِیًّا وَلَکِن کَانَ حَنِیفًا مُّسْلِمًا (آل عمران/۶۷) ابراهیم نه یهود و نه نصرانی بلکه حق جو و مسلم بود »(مطهری،۱۶۶،بی تا)
اسلام آیین حق الهی است و آخرین و کامل ترین و بهترین دین در تأمین سعادت بشری و جامع ترین دین در تأمین مصالح دنیوی و اخروی انسان هاست دینی که تمام نیازهای بشر را در امور و نظام های فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی برمی آورد. دین اسلام آخرین دین است و دیگر انتظار آمدن دین دیگری را نداریم تا بیاید و بشر را از ظلم و فساد و تباهی نجات بخشد به ناچار روزی فرا خواهد رسید که آیین اسلام قوت و نیرو می گیرد و سراسر جهان را تحت سیطره عدالت و قوانین متقن خود درمی آورد.
اگر قوانین و دستورات اسلام آن طور که هست در تمام زمین به صورت کامل و صحیح پیاده شود صلح و امنیت همه انسان ها را فرا می گیرد و تمام انسان ها به سعادت واقعی خود نائل می شوند و به آخرین حد رفاه و آسایش و عزت و سر بلندی و بی نیازی و اخلاق نیک می رسند و دیگر در دنیا ستم از ریشه قطع می گردد و محبت و برادری بین همه انسان ها برقرار می شود. فقر و تهیدستی از صفحه روزگار برچیده می گردد.
بنابراین تمسک و پیروی از اسلام علت عقب ماندگی شرم آور مسلمین نشده است بلکه برعکس. دوری از تعالیم سازنده اسلام و سبک شمردن قوانین آن، به وجود آمدن ستمگری ها و تجاوزها در میان فرمانداران و زیر دستان و خواص و عوام مسلمین، باعث این عقب گردها و ضعف و سقوط معنوی شده است.
ایمان، امانتداری، درستکاری، اخلاص، رفتار نیک، گذشت، و دوست داشتن برای برادر مسلمان آنچه را که برای خود دوست می دارد از اصول مسلم اسلام است. امروزه و آینده راه نجات و سعادتی جز این نیست که با کمال دقت نظر برای تذهیب خود و نسل آینده در پرتو دین استوارشان نهضتی به پا کنند و در سایه چنین نهضتی ظلم و تعدی را در میان خود ریشه کن سازند.
معنا و مفهوم اسلام با توجه به آیات قران
۱- دینی را که خدای تعالی به جهانیان عرضه فرموده است اسلام است. دین اسلام در نهایت کمال است و آنچه موجب سعادت دنیا و آخرت باشد در آن تضمین گردیده است، به طوری که مراعات آن آرامش روحی و سرافرازی را برای تمام انسان ها- الی الابد- تأمین می نماید.
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا (مائده/۳) امروز برای شما- مسلمانان- دینتان را کامل گرداندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم.»
۲- دین اسلام، مجموعه ای است از کتاب و سنت؛ قران کریم و گفتار و رفتار و تقریر حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار (۱۴ معصوم علیهم السلام)، که جامع تمام خیر و سعادت و مانع تمام بدی و آفت است، عصاره ادیان گذشته آسمانی و موجب سعادت دو جهانی برای تمام انسان ها است. «وَمَن یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا (احزاب/۷۱) و هر که خدا و رسول او را فرمان برد به درستی که رستگار شده است، رستگاری بزرگی.»
۳- اسلام در مقابل شرک؛ پاک سازی قلب و اندیشه از پرستش غیر الله و باور داشتن به رسالت الهی است؛« قُلْ أَغَیْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ یُطْعِمُ وَلاَ یُطْعَمُ قُلْ إِنِّیَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکَینَ (انعام/۱۴) ای پیغمبر بگو آیا غیر الله سرپرست و یار و مددکاری را در نظر بگیرم؟ الله که آفریدگار آسمان ها و زمین است و روزی می دهد و روزی داده نمی شود بگو من به درستی که فرمان داده شده ام اول کسی باشم که خود را تسلیم خدا کرده و او را به یکتایی بستایم و هرگز از انباز دارندگان مباش.»
۴- اسلام در برابر کفر؛ استوار ماندن بر توحید و رسالات الهی« وَلاَ یَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِکَةَ وَالنِّبِیِّیْنَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ (آل عمران/۸۰) پیغمبری که از جانب خدا مأمور به ارشاد خلق شده مردم را به پرستش خدا امر می کند. شما را فرمان نمی دهد که فرشتگان و پیغمبران را اربابان خود قرار دهید. آیا شما را به کفر فرمان می دهد پس از آن که اسلام را پذیرفته و خدا و رسالات او را باور داشته اید؟»
۵- اسلام در مقابل طغیان و تمرد؛ انقیاد و فرمانبری از الله« وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ (زمر/۵۴) به سوی خداکه آفریدگارتان است باز گردید و تسلیم او شوید».
۶- اسلام در مقابل ریاکاری و دغل؛ عبادت خالص بی شائبه برای خدای تعالی است «وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ (نساء/۱۲۵) و کیست که دین بهتری داشته باشد از کسی که تمام برنامه هایش برای الله است و روی خود را متوجه الله نموده و جز او هدفی دیگر ندارد و این غایت نیکوکاری است توجه فقط به خدا و اخلاص در عمل برای رضای او (جل جلاله) »
در این آیه «اسلم» به معنی «اخلص»، خالص تر است. چنانچه در آیه سوم سوره می فرماید:«ألا لَهُ الدّینُ الخالِص »پس دینی را که خدای تعالی به بهترین وجه می ستاید همان خلوص و پاکی در نیت و قول و عمل است.
۷- اسلام ارادی، سر فرود آوردن در برابر جلال و عظمت آفریدگار است «إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ (بقره/۱۳۱) هنگامی که پروردگار ابراهیم او را گفت سر فرود آر، گفتا سر به فرمان پروردگار جهانیانم.»
۸- اسلام غیر ارادی، سر به فرمان و وابسته بودن تمام کائنات (خواسته و ناخواسته) در برابر اراده و خواست آفریدگار عالم است «وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (آل عمران/۸۳) و برای او سر به فرمان و تسلیم است آنچه در آسمان ها و زمین است راضی یا ناراضی و به سوی او برگردانده خواهند شد.»
۹- اسلام دین صلاح و آرامش است «وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ (انفال/۶۱) و اگر کافران آماده صلح شدند ای پیغمبر تو نیز آن را بپذیر و خود را به الله بسپار و در تصمیمت قاطع باش.»
۱۰- اسلام برای دفاع از حق و رفع فتنه و ایجاد امنیت و آرامش جنگ را تجویز نمی کند در صورت رفع تعدی ادامه جنگ و دنبال کردن دشمن را روا نمی دارد وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ (بقره/۱۹۳) و بجنگید با کافران تا فتنه برطرف شود قانون و دین خدا به جای بیدادگری و هرج مرج و خود کامگی حاکم گردد پس اگر کافران دست از فتنه و آشوب برداشتند در این صورت هیچ گونه تجاوزی مگر به ستمکاران روا نیست.
۱۱- اسلام دین دعوت و هدایت است و جز در موارد ضروری بر سلاح و اجبار تکیه ندارد« ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (نحل/۱۲۵) بخوان مردمان را به سوی پروردگارت به نصایح و اندرزهای پر بار و نیکو با آنان مجادله کن به حجت و دلیلی که شیرین تر است.»
چنانکه دانستیم اسلام می خواهد حقایق را به مردم بنماید و کسی که حق به جانب دارد و دلیل و برهانش برای احقاق آن از آفتاب روشن تر است به زور متوسل نمی شود مگر در مقابل زورگویان که اعمال زور و قدرت در برابر آنها جای معذرت است.
از آنجایی که راجع به مسأله صلح و جنگ ذیل بعد سیاسی بحث خواهد شد از آوردن مباحث مبسوط صلح دوستی اسلام در اینجا خودداری می شود.
۱۲- اسلام دین مدارا و رحمت و احسان است و در حدود مصلحت به وسیله نیکی ها از وقوع بدی ها جلوگیری می کند آن هم به بهترین روش متناسب «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (فصلت/۳۴) و هرگز نیکی هم تراز بدی نمی شود به بهترین وجه از وقوع بدی ها جلوگیری کن در این صورت ناگاه در بین تو و دشمنت دوستی ایجاد و او به صورت صمیمی بسیار گرمی درخواهد آمد».
و در آخر این که پس از آمدن اسلام خدای تعالی هیچ دینی را به غیر از آن از هیچ کس نمی پذیرد زیرا اسلام خلاصه و عصاره تمام دستورات الهی است به علاوه برنامه های خاص خود و نقش اصلاح اساسی ادیان گذشته شامل تورات و انجیل و زبور و صحف و کتب پیغمبران دیگر نیز هست. کسی که آن را قبول نداشته باشد تمام رسالات الهی را نفی و تمام پیغمبران را تکذیب کرده است (العیاذ بالله تعالی) «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (آل عمران/۸۵) و هر که غیر از اسلام دینی دیگر را برگزیند هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیان کاران است.»
مشخصات اسلام
برای ترسیم خطوط اصلی نظریات اسلام، تحت عنوان مشخصات اسلام لازم است سه محور شناخت شناسی، جهان بینی و جهان شناسی و مشخصات ایدئولوژی بررسی شود.
اسلام یک مکتب فلسفی نیست و با زبان و اصطلاح فلسفه و فلاسفه با مردم سخن نگفته است، بلکه زبانی مخصوص خودش داردکه عموم طبقات به فراخور فهم و استعداد خود از آن بهره می گیرند ودر لابلای مطالب خود دربارة همه مسائل سخن گفته است- و این سخت حیرت آور است- به طوری که می توان ایدئولوژی آن را به صورت یک دستگاه اندیشه عملی و بینش های جهانی آن را به صورت یک حکمت نظری و نظریاتش را در باب معرفت و شناخت شناسی به صورت اصول یک منطق عرضه د اشت.
از آنجایی که مشخصات ایدئولوژیکی مد نظر با بحث مربوطه بیشتر مرتبط است از دومحور دیگر صرف نظر کرده و به اشاره ای در مبحث ایدئولوژی بسنده می شود.
البته بیان مشخصات اسلام از نظر ایدئولوژیکی به علت وسعت و گستردگی دامنه ایدئولوژی اسلام چه از نظر مشخصات کلی و چه از نظر مشخصاتی که هر شاخه بالخصوص این ایدئولوژی دارد بسی دشوار است ما از باب مالایدرک کله لایترک کله آنچه فعلاً در این جایگاه میسر است فهرست می‌کنیم.
۱- همه جانبگی ،از جمله امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر است و به تعبیر درست تر، از جمله ویژگی های صورت کامل و جامع خدانسبت به صورت های ابتدایی ،جامعیت و همه جانبگی است .
منابع چهارگانه اسلامی کافی است که علماء امت نظر اسلام را دربارة هر موضوعی کشف نمایند. علماء اسلام هیچ موضوعی را به عنوان این که بلاتکلیف است تلقی نمی کنند.
۲- اجتهاد پذیری، کلیات اسلامی به گونه ای تنظیم شده است که اجتهاد پذیر است، اجتهاد یعنی کشف و تطبیق اصول کلی و ثابت بر موارد جزئی و متغیر. علاوه بر نحوة تنظیم کلیات اسلامی که خاصیت اجتهاد پذیری به آنها داده است، قرار گرفتن عقل در شمار منابع اسلامی کار اجتهاد حقیقی را آسان کرده است.
۳- سماحت و سهولت، اسلام به تعبیر رسول اکرم «شریعت سمحه سهله» است پیامبر فرمودند: لم یرسلنی الله بالرهبانیه و لکن بعثنی بالحنیفیه السهله السمحه ، در این شریعت به حکم این که «سهله» است، تکالیف دست و پا گیر و شاق و حرج آمیز وضع نشده است. «ما جعل علیکم فی الدین من حرج»، خدا در دین تنگنایی قرار نداده است. و به حکم این که «سمحه» می شود (باگذشت است)، هر جا که انجام تکلیفی توأم با مضیفه و در تنگنا واقع شدن گردد، آن تکلیف ملغی می شود.
۴- زندگی گرایی، اسلام یک دین زندگی گرا است نه زندگی گریز لهذا با «رهبانیت» به شدت مبارزه کرده است، «لارهبانیه فی الاسلام»، در اسلام رهبانیت نیست. در جامعه های کهن همیشه یکی از دو چیز وجود داشت؛ یا آخرت گرایی و زندگی گریزی (رهبانیت)، یا زندگی گرایی و آخرت گریزی (تمدن، توسعه). اسلام آخرت گرایی را در متن زندگی گرایی قرار داد، از نظر اسلام، راه آخرت از متن زندگی و مسئولیت های زندگی دنیایی می گذرد.
۵- اجتماعی بودن؛ مقررات اسلامی، ماهیت اجتماعی دارد. حتی در فردی ترین مقررات از قبیل نمازو روزه برنامه های اجتماعی وجوددارد. مقررات فراوان اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی وجزایی اسلام ناشی از این خصلت است. همچنان که مقرراتی از قبیل جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، از مسئولیت اجتماعی اسلامی ناشی می شود.
۶- حقوق و آزادی فردی؛ اسلام در عین این که دینی اجتماعی است و به جامعه می اندیشد و فرد را مسئول جامعه می شمارد، حقوق و آزادی فرد را نادیده نمی گیرد و فرد را غیر اصیل نمی شمارد. فرد از نظر اسلام چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی و چه از نظر قضایی و چه از نظر اجتماعی حقوقی دارد، از نظر سیاسی حق مشورت و حق انتخاب و از نظر اقتصادی حق مالکیت بر محصول کار خود و حق معاوضه و مبادله، و صدقه و وقف و اجاره و مزارعه و مضاربه و غیره در مایملک شرعی خود دارد و از نظر قضایی حق اقامة دعوی و احقاق حق و حق شهادت، و از نظر اجتماعی حق انتخاب شغل و مسکن و انتخاب رشتة تحصیلی و غیره و از نظر خانوادگی حق انتخاب همسر دارد.
۷- تقدم حق جامعه بر حق فرد؛ آنجا که میان حق جامعه و حق فرد تعارض و تزاحم افتد، حق جامعه بر حق فرد و حق عام بر حق خاص تقدم می یابد، حاکم شرعی در این موارد تصمیم می گیرد.
۸- اصل شورا؛ اصل شورا در مسائل اجتماعی، از نظر اسلامی اصلی معتبر است در مواردی که نصی از اسلام وارد نشده مسلمین باید روش علمی خود را با شورا و فکر جمعی انتخاب نمایند.
۹- منتفی بودن ضرر؛ دستورهای اسلامی که مطلق و عام است تا آن حد لازم الاجرا است که مستلزم ضرر و زیانی نباشد. قاعده ضرر یک قاعده کلی است و اسلام حق «وتو» در مورد هر قانونی دارد که منتهی به ضرر گردد.
۱۰- اصالت فایده؛ از نظر اسلام در هر کار اعم از فردی و اجتماعی باید در درجه اول فایده و نتیجه مفید آن در نظر گرفته شود. هر کاری که مفید فایده ای نباشد از نظر اسلام «لغو» تلقی می شود و ممنوع است . «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (مؤمنون/۳)
۱۱- اصالت خیر در مبادلات؛ گردش مال و ثروت و نقل و انتقال آن باید از هر نوع بیهودگی مبرا باشد، در مقابل هر نقل و انتقالی باید یک خیر مادی و یا معنوی در کار باشد و گر نه گردش مال به باطل است و ممنوع،«وَلاتَأکُلواأموالَکُم بَینَکُم بِالباطِل»(بقره/۱۸۸) نقل و انتقالات ثروت از طریق قمار، مصداق اکل مال به باطل و حرام است.
۱۲- هر مبادله و گردش ثروتی، باید از روی آگاهی کامل طرفین باشد و اطلاعات لازم قبلاً کسب شده باشد درغیراینحال معاملات جاهلانه و ریسکی، غرر و باطل است.« نهی النبی عن الغرر.»
۱۳- ضدیت با ضد عقل؛ اسلام عقل را محترم، او را پیامبر باطنی خدا می شمارد. اصول دین جز با تحقیق عقلانی پذیرفته نیست. در فروع دین عقل یکی از منابع اجتهاد است. اسلام عقل را نوعی طهارت و زوال عقل را نوعی «محدث» شدن تلقی می کند. لهذا عروض جنون یا مستی نیز همچون بول کردن یا خوابیدن، وضو را باطل می سازد. مبارزه اسلام با هر نوع مستی و حرمت استعمال امور مست کننده مطلقاً به علت ضدیت با ضد عقل ها است که جزء متن این دین است.
۱۴- ضدیت با ضد اراده ؛همچنان که عقل محترم است و پاره ای از دستورهای اسلامی برای نگهبانی عقل است، اراده که قوه مجریه عقل است نیز محترم است. از این رو «بازدارنده» ها که در زبان اسلام «لهو» نامیده شده است حرام و ممنوع است.
۱۵- کار ؛ اسلام دشمن بیکاری و بیکارگی است. انسان به حکم این که از جامعه بهر می گیرد و بهره می برد و به حکم این که کار بهترین عامل سازندة فرد و اجتماع و بیکاری بزرگترین عامل فساد است باید کار مفید انجام دهد. اسلام، انگل بودن و کَل بر جامعه بودن را در هر شکل مورد لعن قرار داده است. «ملعون من القی کله علی الناس »
۱۶- قداست شغل و حرفه ؛ شغل و حرفه علاوه بر این که یک تکلیف است یک امر مقدس و محبوب خدا است، « ان الله عیب المؤمن المحترف، خداوند مؤمن صاحب حرفه را دوست می‌دارد.» «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله؛ آنکس که برای اداره عائلة خود خویشتن را به رنج می‌افکند مانند کسی است که در راه خدا جهاد می کند.»
۱۷- ممنوعیت استثمار؛ اسلام استثمار یعنی بهره کشی بلاعوض از دیگران را به هر شکل و هر لباس، ناروا و مطرود می شمارد. برای نامشروع بودن یک کار، کافی است که ثابت شود ماهیت استثماری دارد.
۱۸- اسراف و تبذیر؛ مردم بر اموال خود تسلط دارند «الناس مسلطون علی اموالهم» ولی این تسلط به معنی این است که در چارچوبی که اسلام اجازه داده آزادی تصرف دارند و نه بیشتر. تضییع مال به هر شکل و به هر صورت، به صورت دور ریختن، به صورت بیش از حد نیاز مصرف کردن، به صورت صرف در اشیاء لوکس و تجمل های فاسد کننده که در زبان اسلام از آنها به «اسراف» و «تبذیر» تعبیر شده حرام و ممنوع است.
۱۹- توسعه در زندگی. گسترش دادن به زندگی برای رفاه عائله (همسر و فرزندان) مادام که به تضییع حقی و یا به اسراف و تبذیر و یا به ترک یک تکلیف وظیفه منتهی نشود مجاز بلکه ممدوح و مورد ترغیب است.
۲۰- رشوه؛ در اسلام رشوه دهنده و رشوه گیرنده به شدت محکوم و مستحق آتش معرفی شده اند و پولی که از این راه تحصیل می شود حرام و ناروا است.
۲۱- احتکار؛ گردآوری ارزاق عمومی و نگه داشتن آنها به منظور بالا رفتن قیمت ها و گران تر فروختن حرام و ممنوع است. حاکم شرعی علیرغم میل و رضای مالک، آنها را به بازار عرضه و به قیمت عادلانه به فروش می رساند.
۲۲- درآمد بر پایه مصلحت نه مطلوبیت؛ معمولاً ریشه ارزش و مالیت را مطلوبیت و تمایلات مردم می دانند و برای مشروع بودن کاری قرار داشتن آن در جهت خواسته های عموم را کافی می شمارند ولی اسلام مطلوبیت و کشش تمایلات را برای اعتبار مالیت چیزی و مشروع شمردن کار افراد کافی نمی‌ داند، مطابقت یا مصلحت را شرط لازم مالیت در عرف شرع و مشروعیت کار می شمارد.
یعنی اسلام منبع مشروع درآمد را صرف تمایلات مردم نمی شمارد، بلکه علاوه بر زمینة تمایلات و مطلوبیت، موافقت با مصلحت را نیز شرط می داند. به عبارت دیگر اسلام وجود تقاضا را برای مشروعیت عرضه کافی نمی داند. از این رو در اسلام پاره ای از کار و کسب ها «مکاسب محرمه» خوانده شده است. مکاسب محرمه چند نوع است:
الف- مبادله موجب اغراء به جهل و تثبیت نادانی ها. چیزهایی که سبب می شود عملاً مردم به جهل و انحراف فکری و عقیده ای تشویق شوند، حرام است. هر چند تقاضا به قدر کافی وجود داشته باشد. از این رو روبت

دانلود با لینک مستقیم


پایان نامه بررسی جهانی بودن تربیت با استفاده از آموزه های اسلام

دانلودمقاله تعدد زنان زندگی

اختصاصی از فی ژوو دانلودمقاله تعدد زنان زندگی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

زن انسانی است شریک زندگی مرد و هر دو چون کشتی و کشتی‌بان هستند که با همکاری یکدیگر کشتی را به ساحل نجات برسانند. اسلام برای زن ارج و حق و قوانین معتدلی مقرر فرموده تا زندگی مشترک در سلیقه های مختلف و نیروهای متضاد درونی و خواسته ها و تمایلات نفسانی و اصطکاک منافع و مضار با اعتدال مطلوب پایان یابد آن خالقی که بشر را آفرید و زن را به آرامش و آسایشخاطر مرد و کارخانه تولید مثل و انسان سازی خلق کرد خداوند است که بر طبق استعداد و ظرفیت و خواسته های غریزی و طبیعی برای مرد و زن محدودیت های تشریعی و تمایلات قائل شد تا با آزادی مطلق موفقیت های خود را از دست ندهند.
اسلام نظر به این دقایق لطیف داشته که به زن و مرد توصیه و تاکید فرمود باید در محدوده عفاف در حرکت باشند و نسبت به هم طبق تعلیمات عالیه قرآن عمل کنید. اگر مرد یک لحظه از حال زن غفلت نماید و یا زن یک لمحه در وظیفه و کار شوهر داری و بچه داری سهل انگاری کند حیات فردی و اجتماعی آنها به خطر می افتد.
اسلام روابط نامشروع جنسی را حرام و در صورت ثبوت و شهود زنا معلق به هشتاد تازیانه و برجرم سنگباران است نموده تا عفت عمومی زن در جامعه محفوظ بماند و زن مسلمان مطلقا مورد تهمت قرار نگیرد.
عده زنان پیامبر اسلام (ص):
در تعداد زنان پیامبر اختلاف است. برخی 11 تن دانسته اند:
1- ام حبیبه رمله 2- ام سلمه هنه 3- جویریه 4- حفصه
5- خدیجه 6- زینت بنت حجش 7- زینت هلالیه 8- سوده
9- صفیه 10- عایشه 11- میمونه
با همه اینها زفاف شده و نه تن ایشان از خدیجه و زینب هلالیه در حین وفات آن حضرت زنده بودند.
برخی تعداد ازدواج را 12 نفر نوشته‌اند و ریحانه بنت یزید را که از قبیله بنی ‌‌نضیر است و از اسراء بوده و بدان حضرت اختصاص یافته و پس از آن ادا کردن تزویج فرمود.
بعضی شماره ازدواج را 15 نفر دانسته و جمعی 18 نفر نوشته اند. طبری در اعلام الوری 21 زن گفته که ام شریک، اسماء، سینا، عالیه، عمره، فاطمه، قتلیه، لیلی و ملیکه را افزوده و زنی که بدون نام پدرش شکایت به پیغمبر نمود که شوهرش به علت کسالت طلاق داده در حالی که اصلاً مریض نشده است. پیغمبر او را هم گرفت.
ولی آن چه مسلم است با 11 زن شرط زفاف به عمل آورده و بقیه موهبه النفس بوده یا مواصلت نشده است.
علامه مجلسی 22زن برای پیغمبر نقل نموده است که با 12 نفر زفاف نموده و با 10 نفر دیگر زفاف نشده است و در حین وفات فقط 9 نفر زنده بوده اند.
سی زن:
علامه برهان الدین حلبی در سیره الحبیبه می نویسد:
پیغمبر سی زن خطبه کرد که برخی خود را عرضه داشتند و تقاضای همسری نمودند. بعضی خود را به پیغمبر خدا هبه کردند و برخی را که کنیز بودند آزاد ساخته و به مناسبت قومیت با قبایل بزرگ و خویشاوندی که جلب محبت نماید تا اسلام آورند و بعضی را به امر خدای بزرگ‌سبب پیشرفت اسلام‌و‌خواهش خاندان آنها در حباله نکاح آورد.
از این 30 زن با 13 زن همبسته شدند و بقیه افتخار خویشاوندی و نسبت او را حفظ می کردند و افتخار داشتند و در حقیقت تمام این زنها در ده سال مدینه بود و با آن گرفتاریهای شگفت انگیز که در 84 جنگ داشتند بنابراین این جنبه شهوت و هوسرانی نبود بلکه از نظر مصالح اجتماعی و دینی و پیشرفت اسلام به امر خدا این زنان را خطبه و نکاح می‌کرده است.
برخی زنان پیامبر را 15 برخی 18 بعضی 21 نفر را نوشته اند تا 22 نفر هم ذکر شده که با 13 زن همبستر شد که آنها عبارتند از:
1- خدیجه، 2- ام سلیمه، 3- میمونه، 4- زینت بنت حجش، 5- ماریه قبطیه، 6- عایشه، 7- حفصه، 8- ام حبیبه، 9- سوده، 10- جویریه، 11- صفیه، 12- ام شریک، 13- زینت بنت خزیمیه بوده اند و بقیه خدمتگذار موهوبی بوده اند.
رسول خدا پس از رحلت 9 زن در خانه داشت:
1- عایشه، 2- حفصه، 3- ام سلمه، 4- سوده، 5- زینب، 6- میمونه، 7- ام حبیبه، 8- صفیه، 9- جویریه که نکاحیه بوده اند.
ام شریک و ماریه پس از پیغمبر زنده بودند.
زنانی که قبل از رحلت دور شدند:
1- عالیه، 2- قتلیه، 3- فاطمه دختر ضحاک، 4- شیشاً،5- اسماء بنت شراجیل، 6- ملیکه لبثیه، 7- عمره بنت یزید، 8- لیلی بنت حطیم.
امهات المؤمنین:
لقبی که پیغمبر به زبان عربی به زنان خود داد برای 11 نفر بود:
1- خدیجه، 2- عایشه، 3- حفصه دختر عمر، 4- ام حبیبه، 5- ام سلمه، 6- سوده بنت زمعه، 7- زینت بنت حجش، 8- زینب الهلالیه، 9- میمونه، 10- جویریه، 11- صفیه.
6نفر از قریش 4نفر از عرب و یک نفر از اسرائیلیه.
در حین رحلت پیغمبر 9 نفر زن باقی مانده بودند و دو نفر، زینب و خدیجه از دنیا رفته بودند.
1- حدیجه بنت خویلد را در مکه عقد بست در 25 سالگی خود در چهل سالگی خدیجه.
2- عایشه بنت ابی بکر پس از خدیجه در مکه عقد بست و سال اول هجرت در مدینه زفاف نمود.
3- سوده بنت زمعه را پس از خدیجه در مکه عقد بست و قبل از عایشه زفاف کرد و او از بنی بخار بود.
4- ام سلمه بنت ابی امیه در مدینه در شوال سال 4 تزویج کرد، نامش رمله یا هند بنت ابی امیه بود و در 84 سالگی وفات نمود.
5- حفصه بنت عمر را در ماه مبارک رمضان سال 3 تزویج کرد.
6- ام حبیبه بنت ابی سفیان سال 7 عقد بست.
7- میمونه بنت جرث بنام بره بود، درمدینه در سال 8 عمره قضا تزویج کرد.
8- جویریه بنت حارث از بنی مصطفی در مدینه نامش بره بود و سال 6 عقد بست.
9- زینب بنت حجش در مدینه سال 5 ماه مبارک رمضان در سال 3 به زیرد عقد بست. سال 20 وفات نموده و در بقیع دفن شد.
10- صفیه بنت حسن بن اخطب را در مدینه د رجنگ خیبر سال 7 عقد بست.
توضیحات درباره زنان پیامبر
1- خدیجه بنت خویلد:
خدیجه بنت خویلد بن العزی بن قصی بن کلاب قرشیه اسدیه مادرش فاطمه بنت زائد الاصم از اولاد عامر بن لوی بوده کنیه اش ام هند و از اشراف زنان قریش و متکن و باوقار و خردمند با ثروت و با عزم و جزم و عزم و احتیاط و در عصر جاهلیت به طاهره معروف بوده است. او به اتفاق آراء نخستین زنی است که اسلام آورد و هفت سال با پیامبر نماز می خواند که جزء او و علی و رسول خدا کسی نماز نمی گذارد.
خدیجه اول زن ابوهاله بن دزاره یا هند بن نباش تمیمی بوده پس از او به عقیق بن عائز مخزومی شوهر نمود. شوهران او هر دو از ملوک عرب بودند و ثروت بسیاری برای او نهادند. خدیجه ام المؤمنین زنی دور اندیش و عاقبت بین و دقیق النظر و سریع الانتقال بود. او از عوامل مؤثر پیشرفت اسلام به شمار می رود. نخستین پروت خدیجه در راه تقویت دین بذل شد و دوم شمشیر و قدرت علی بود که جانبازی حیرت آور نشان داد. در اخبار بسیار است که پیغمبر فرمود یکی از 4 زن بزرگ جهان است.
خدیجه بنت خویلد ملکه عرب:
خدیجه دختر خویلد عزیزترین و محبوبترین زنان جهان است. او ایمان علم و تقوی را به هم آویخته و با این حال عشق و تواضع به همسری بزرگترین منجی عالم انسانیت مفتخر گردید.
خدیجه در زیبایی و وقار و ادب و آداب و رسوم زندگی در حد کمال رشد و تربیت عقلانی بوده است.

 

خدیجه کبری اشرف زنان:
خدیجه از اشرف قریش بود. مادرش فاطمه بنت الاحلم از اولاد عامر بن لوی بود.
زمان جاهلیت خدیجه را به سبب موقعیت ظاهر، می گفتند پیغمبر اسلام که او را گرفته به نام خدیجه کبری نامید. بدون شک و تردید خدیجه کبری بزرگترین و شریف ترین زنان پیامبر (ص) می باشد و پسران او قاسم و طیب و طاهر و عبدالله. هر چهار تا از دنیا رفتند.
خدیجه 24 سال و چند ماه در شرف همسری با پیامبر خدا بود و در سال دهم بعثت سه سال قبل از هجرت در مکه در سن 65 سالگی از دنیا رفت. بنابراین تولد خدیجه 58 سال قبل از هجرت بوده است.
فرزندان خدیجه کبری:
1- قاسم 7 روز زیست. در مکه متولد شد.
2- ابراهیم 18 ماه زیست در مدینه بدنیا آمد.
3- عبدالله 7 روز زیست در مکه وفات یافت.
4- فاطمه 18 سال و 75 روز زیست. رد مکه متولد شد سال پنجم بعثت.
5- رقیه در سال دوم از بین رفت.
ترتیب تولد:
زینب، قاسم، ام کلثوم، فاطمه، رقیه، عبدالله، ابراهیم.
2- اسماء بنت نعمان الکندیه:
اسماء دختران نعمان بن شراحیل کندی از رنانی است که خود را به پیغمبر خدا (ص) هبه نمود. ولی قبل از زفاف مطلقه شد. به نقل اعلام الوری افتخار همسری را نداشته است و پس از تزویج پیغمبر او را به سوی قبیله اش برگردانید.
3- ام شریک بنت دودان:
این بانو به نام غزیه دختران دودان بن عمرو «عوف» بن عامر بن رواحه بن منقد قرشیه عامریه از محدثات و اصحاب حضرت رسول (ص) بود که به عقیه برخی از زنان آن حضرت است و به قولی از زنانی است که خود را هبه نمود و خواستار افتخار زوجیت را داشته باشد.
طبرسی در اعلام الوری گوید: ام الشریک چهارمین زنی است که خود را هبه نمود و قبلا زن ابوالعکر بن سمی ازدی بود و از پسری داشته به نام شریک در خیرات احسان گوید: ام شریک غذیه درخواست نمود در صف زوجات پیغمبر مفتخر گردد، «اما به مقصود خود نائل نشده» معلوم نیت مقصود جمله آخر این است که با او زفاف انجام نشده یا رسول خدا قبول نفرموده است. به نظر نگارنده از زنان پیغمبر است که افتخار قبول همسری داشته ولی زفافی رخ نداده است.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  20  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله تعدد زنان زندگی

دانلودمقاله صلح و اشتی در قران

اختصاصی از فی ژوو دانلودمقاله صلح و اشتی در قران دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

پیشگفتار.
بـزرگترین سرمایه ما مسلمانان قرآن مجید است معارف ، احکام ، برنامه زندگى ، سیاست اسلامى ، راه به سوى قرب خدا، همه و همه را در این کتاب بزرگ آسمانى مى یابیم .
بنابراین ، وظیفه هر مسلمان این است که با این کتاب بزرگ دینى خود روزبه روز آشناتر شود این از یکسو.از سـوى دیـگر آوازه اسلام که بر اثر بیدارى مسلمین در عصرما، و بخصوص بعد از انقلاب اسلامى در سـراسـر جهان پیچیده است ، حس کنجکاوى مردم غیرمسلمان جهان را براى آشنایى بیشتر به این کتاب آسمانى برانگیخته است ، به همین دلیل در حال حاضر از همه جا تقاضاى ترجمه و تفسیر قرآن به زبانهاى زنده دنیا مى رسد، هر چند متاسفانه جوابگویى کافى براى این تقاضاها نیست ، ولى به هرحال باید تلاش کرد و خود را آماده براى پاسخگویى به این تقاضاهاى مطلوب کنیم .
خـوشـبـختانه حضور قرآن در زندگى مسلمانان جهان و بخصوص در محیطکشور ما روز به روز افزایش پیدا مى کند، قاریان بزرگ ، حافظان ارجمند، مفسران آگاه در جامعه امروز ما بحمداللّه کم نـیـسـتـنـد .

 

تعریف قرآن .
در فـرهـنـگ اسلام و تشیع قرآن را همواره با صفت کریم به صورت قرآن کریم ( اهل سنت ( با صفت مجید ، به صورت قرآن مجید ( اهل تشیع ( مى نامند و این دو صفت منشا قرآنى دارد. از قرآن مجید دوگونه تعریف مى توان به دست داد. نـخـسـت تـعریف ساده و عرفى که قرآن را کتاب مقدس و آسمانى اسلام و وحى الهى بر حضرت محمد (ص ( مى داند. دوم تـعریف علمى که قرآن را وحى نامه اعجازآمیز الهى مى داند که به زبان عربى ، به عین الفاظ توسط فرشته امین وحى ، جبرئیل ، از جانب خداوند و از لوح محفوظ ، بر قلب و زبان پیامبر اسلام (ص ( هـم اجمالا یکباره و هم تفصیلا در مدت بیست و سه سال نازل شده و حضرت (ص ( آن را بر گـروهـى از اصـحـاب خـود خوانده و کاتبان وحى ( از میان اصحاب ( آن را با نظارت مستقیم و مـسـتـمر حضرت (ع ( نوشته اند و حافظان بسیار ، هم از میان اصحاب ، آن را حفظ و به تواتر نقل کـرده انـد و در عـصـر پـیامبر (ص ( هم مکتوب بوده ولى مدون نبوده است ، و در عصر عثمان با نظارت او طى چند سال ، منتهى به حدود سال 28 هجرى ، مدون بین الدفتین ،از سوره فاتحه تا ناس ، در 114 سوره ، مى گردد. و متن آن مقدس و متواتر و قطعى الصدور است و تلاوت آن مستحب مؤکد است . ایـمـان بـه قـرآن مـجـید به توصیفى که گفته شد و نیز معجزه الهى و سند نبوت دانستن آن و مـحـفوظ بودنش از خطا و هرگونه افزود و کاست ( تحریف ( ، از ضروریات اسلام و مذهب تشیع است . قـرآن به زبان عربى بسیار شیوایى که مایه اعجاب فصحاى عرب ( و بعدها اقوام دیگر ( گردیده و در تـاریـخ زبـان عـربى ، سابقه و همانندى نداشته ، در طى مدت بیست و سه سال ، یعنى سراسر زمـانـى کـه حـضـرت رسـول (ص ( به وظیفه رسالت و ابلاغ پیام الهى و دعوت به اسلام اشتغال داشـتـه انـد ، بـه صورت بخش بخش ( منجما یا نجوما ( بر حضرت رسول (ص ( وحى شده است و چنانچه اشاره شد حافظان ، حفظش کرده و کاتبان با نوشت افزارهاى بسیار ابتدایى ، با خطى که هـنـوز نـقـطـه و نـشان و علائم اعراب نداشته است ، و کوفى نام داشته است ، در چندین نسخه بازنویس شده است

صلح وآشتی درقرآن
درقرآن واژههای :
صلح (نساء(128اصلاح(انفاق1(تالیف قلوب (آل عمران103 (توفیق(نساء35(سلم(بقره208(بکار رفته که نشان دهنده توجه اسلام به صلح و صفاء و زند گی مسالمت آمیز و شیرین است.
صلح جهانى تنها در سایه ایمان !.
بـعـد از اشـاره به دو گروه (گروه مؤمنان بسیار خالص و منافقان مفسد( درآیات گذشته ، همه مؤمنان را در این آیه مخاطب ساخته مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید، همگى در صلح و آشتى در آیید(( (ی ایها الذین آمنوا ادخلوافى السلم کافة (.
از مفهوم این آیه چنین استفاده مى شود که صلح و آرامش تنها در پرتو ایمان امکان پذیر است اصولا در مقابل عوامل پراکندگى (زبان و نژاد و ( یک حلقه محکم اتصال در میان قلوب بشر لازم است ، این حلقه اتصال تنها ایمان به خدااست که مافوق این اختلافات است .
سـپـس مـى افزاید: ((از گامهاى شیطان پیروى نکنید که او دشمن آشکار شمااست (( (ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین (.
در ایـنجا نیز این حقیقت تکرار شده که انحراف از صلح و عدالت و تسلیم شدن در برابر انگیزه هاى دشـمـنى و عداوت و جنگ و خونریزى از مراحل ساده وکوچک شروع مى شود، و به مراحل حاد و خطرناک منتهى مى گردد.
جـمله انه لکم عدو مبین متضمن استدلال زنده و روشنى است ، مى گویددشمنى شیطان با شما چـیـزى مـخـفـى و پوشیده نیست ، او از آغاز آفرینش آدم براى دشمنى با او کمر بست ، با این حال چگونه تسلیم وسوسه هاى او مى شوید!.
(آیـه 209(ـ در ایـن آیـه بـه هـمـه مـؤمنان هشدار مى دهد که ((اگر بعد از (این همه ( نشانه ها و برنامه هاى روشن که به سراغ شما آمده لغزش کنید و تسلیم وسوسه هاى شیطان شوید و گامى بر خلاف صلح و سلام بردارید بدانید (از پنجه عدالت خداوند فرار نتوانید کرد( چرا که خداوند توانا و شکست ناپذیر و حکیم است (( (فان زللتم من بعد ما جتکم البینات فاعلموا ان اللّه عزیز حکیم (.
برنامه روشن ، راه روشن و مقصد هم معلوم است با این حال جایى براى لغزش و قبول وسوسه هاى شـیـطانى نیست ! اگر منحرف شوید قطعا مقصر خودشمایید و بدانید خداوند قادر حکیم شما را مجازات عادلانه خواهد کرد.
(آیـه 210(ـ این آیه گرچه از آیات پیچیده قرآن بنظر مى رسد لکن دقت روى تعبیرات آن ابهام را بـرطـرف مى سازد، در اینجا روى سخن به پیامبر(ص ( است ،مى فرماید: ((آیا آنها انتظار دارند که خداوند و فرشتگان در سایه هاى ابرها به سوى آنها بیایند(( و دلایل دیگرى در اختیارشان بگذارند با ایـن که چنین چیزى محال است و به فرض که محال نباشد چه ضرورتى دارد (هل ینظرون الا ان یاتیهم اللّه فى ظلل من الغمام والملائکة ( (( در حالى که کار پایان گرفته است (( (وقضى الا مر(.
در ایـن کـه مـنظور از پایان گرفتن کار چیست ؟ آنچه به نظر مى رسد این است که اشاره به نزول عذاب الهى به کافران لجوج باشد زیرا ظاهر آیه مربوط به این جهان است .

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  25  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله صلح و اشتی در قران

تحقیق در مورد ارتباط افزایش حافظه اصلی با سرعت کامپیوتر

اختصاصی از فی ژوو تحقیق در مورد ارتباط افزایش حافظه اصلی با سرعت کامپیوتر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد ارتباط افزایش حافظه اصلی با سرعت کامپیوتر


تحقیق در مورد ارتباط افزایش حافظه اصلی با سرعت کامپیوتر

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:10

فهرست مطالب :


 تاثیر حافظه اصلی بر کارآئی سیستم

ویندوز و مدیریت حافظه

کند بودن سرعت هارد دیسک نسبت به حافظه اصلی
عدم امکان استفاده مستقیم از حافظه مجازی
آیا محدودیتی در ارتباط با حافظه وجود دارد ؟

 

ارتباط افزایش حافظه اصلی با سرعت کامپیوتر  
آیا سرعت اجرای برخی برنامه ها بر روی کامپیوتر شما پائین است ؟ برای حل مشکل بدنبال چه راهکاری هستید ؟ آیا فکر می کنید اگر حافظه کامپیوتر خود  را افزایش دهید ، سرعت اجرای برنامه ها بهبود پیدا می نماید ؟  با مطالعه ایـن مطلب شاید پاسخ به سوالات فوق ، مشخص گردد.
افزایش حافظه اصلی کامپیوتر ( RAM ) ، باعث افزایش سرعت برخی عملیات در کامپیوتر می شود (واقعیتی انکار ناپذیر) . RAM یکی از مهمترین عناصر سخت افزاری موجود در کامپیوتر است که سیستم های عامل برای مدیریت بهینه  آن جایگاهی خاص را در نظر می گیرند . زمانی که یک برنامه کامپیوتری نظیر یک واژه پرداز و یا برنامه ای نظیر مرورگرهای وب را اجراء می نمائید ، ریزپردازنده موجود در کامپیوتر ، فایل اجرائی حاوی برنامه را از محل استقرار دائم ( هارد دیسک ) به درون حافظه اصلی کامپیوتر ، مستقر می نماید( فرآیند معروف Loading ). حجم فایل اجرائی برخی از برنامه ها نظیر Word و یا Excel  به پنج مگابایت می رسد. ریزپردازنده ، همچنین در این زمینه تعداد زیادی فایل های DLL مشترک ( dynamic link libraries ) ( بخش هائی از کدهای به اشتراک گذاشته شده توسط چندین برنامه ) را به درون حافظه منتقل می نماید  . فایل های DLL
ممکن است بین بیست تا سی مگابایت ظرفیت داشته باشند .


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد ارتباط افزایش حافظه اصلی با سرعت کامپیوتر